وب گیتاریست
- وب جاو
1)کورش کبیر :
▪ تاریخ تولد : ۵۷۶ قبل از میلاد
▪ تاریخ درگذشت : ۵۲۹ قبل از میلاد
▪ محل دفن : پاسارگاد - فارس
بیوگرافی : کوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ، (۵۷۶ - ۵۲۹) شاه پارسی, بهخاطر جنگجویی و بخشندگیاش شناخته شدهاست. کوروش نخستین شاه ایران و بنیانگذار دورهی شاهنشاهی ایرانیان می باشد. واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند". پاسارگاد: ?ای رهگذر هر که هستی و از هر کجا که بیایی می دانم سرانجام روزی بر این مکان گذر خواهی کرد. این منم، کوروش، شاه بزرگ، شاه چهارگوشه جهان، شاه سرزمین ها، برخاک اندکی که مرا در برگرفته رشک مبر، مرا بگذار و بگذر.? تبار کوروش از جانب پدرش به پارسها می رسد که برای چند نسل بر انشان, در جنوب غربی ایران, حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سنگ استوانه شکلی محل حکومت آنها را نقش کرده است. بنیادگذار دودمان هخامنشی, شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰میزیسته است.
پس از مرگ او, تسپس انشان به حکومت رسید. تسپس نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول انشان و آریارمنس فارس در پادشاهی دنبال شد. سپس، پسران هر کدام, به ترتیب کمبوجیه اول انشان و آرسامس فارس, بعد از آنها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر آژدهاک پادشاه قبیله ماد و دختر شاه آرینیس لیدیه, ازدواج کرد و کوروش نتیجه این ازدواج بود. تاریخ نویسان باستانی از قبیل هردوت, گزنفون, و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کردهاند, اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه دادهاند, بیشتر شبیه افسانه می باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس, و حسن پیرنیا شرح چگونگی زایش کوروش را از هردوت برگرفتهاند. بنا به نوشته هردوت, آژدهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژدهاک تعبیر خواب خویش را از مغها پرسش کرد.
آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژدهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد, زیرا می ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژدهاک دختر خود را به کمبوجیه اول به زناشویی داد. ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندان فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آژدهاک بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهی دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت.
در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود, چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد, در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپانهای شاه به نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهی ددان گردد. چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد, با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او, فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود, در جنگل رها سازد. میترادات شهامت این کار را نداشت, ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت.
پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت. روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود, با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دستههای مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفهای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرای, فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژدهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است, چنین کنی؟" کوروش پاسخ داد: "در این باره حق با من است, زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد, من دستور تنبیه او را دادم, حال اگر شایسته مجازات می باشم, اختیار با توست." آژدهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد, مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می گذرد با سن این کودک برابری می کند.
لذا آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده است." اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند. چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژدهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژدهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید, موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژدهاک که از او پرسید: "با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم, تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم". کوروش در دربار کمبوجیه خو و اخلاق والای انسانی پارسها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای سختی که سربازان پارس فرامیگرفتند پرورش یافت. هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد آژدهاک شورانید و موفق شد, کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد بوسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود, پادشاهی ۳۵ ساله آژدهاک پادشاه ماد به انتها رسید, اما کوروش به آژدهاک آسیبی وارد نیاورد و او از را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.
۲) کمبوجیه :
▪ تاریخ درگذشت : ۵۲۲ قبل از میلاد
▪ بیوگرافی : شاهنشاهی کمبوجیه(۲۹-۳۷)(۵۳۰- ۵۲۲ پیش از میلاد مسیح) کورش دو پسر داشت یکی کمبوجیه که بزرگتر بود( گونه ی یونانی نام وی کامبیز است) و دیگری بردیا که کهتر بود. کورش کمبوجیه را جانشین خود کرد و وی را پس از مرگ گئوبروو گمارده ی کورش در بابل ، شاه بابل کرد. همچنین بردیا را به فرمانروایی بسیاری از کشورهای ایران خاوری گمارد. کمبوجیه با فیدایمیا دختر هوتن، یکی از بزرگان پارسی ازدواج کرد. بردیا پس از برتخت نشستن، وی را به همسری خود درآورد و برپایه ی گاهنویسان یونانی وی کسی بود که دریافت آنکه برتخت نشسته، بردیا نیست. کمبوجیه در جنگ واپسین کورش بزرگ با بیابانگردان، همراه وی بوده و پس از کشته شدن کورش به عنوان جانشین وی راهی پارس شده است. این احتمال هست که کمبوجیه برای جلوگیری از تاخت وتاز بیابانگردان چند ماه نیروهای خود را درانجا نگاه داشته است. باری پس از کشته شدن کورش ،کمبوجیه شاهنشاه شد و بردیا همچنان فرمانروای ایران خاوری ماند. پیروزی بر مصر با آگاهی از درگذشت کورش، فرعون مصر پسرش پسامتیک را برای بازیابی فلسطین و سوریه با سپاه بزرگی به آنجا فرستاد. کمبوجیه لشکرکشی خود را پس از یک تدارک جنگی و سیاسی گسترده آغاز کرد.چشمه های مصری آمدن هخامنشیان را تهاجم چندین کشور نگاشته اند، هرودت نیز می گوید بیشتر مردم کشورهای پیرو هخامنشیان، سربازانی در لشکر وی داشتند. کمبوجیه را می توان بنیادگذار نیروی دریایی ایران دانست.
این ناوگان، نخست از مردان و ابزاری پدید آمده بود که از آسیای کوچک و فنیقیه گرفته شده بود، قبرس نیز به ایران پیوست که در لشکرکشی به مصر کشتی هایی فرستاد. در دریای کاسپین نیز نیروی دریایی پدید آمد تا از تاخت و تاز مردم دشت نشین فرای دریا به سرزمین های هخامنشی جلوگیری شود که درینجا ساختاری ایرانی داشت. کمبوجیه خود برای جنگ با مصریان به شام لشکر کشید. در رویارویی دو سپاه ، کمبوجیه پیروز شد و پسامتیک به فلسطین عقب نشست. درین هنگام پسامتیک از درگذشت پدرش( شاید آبان سال ۳۳ پس از برتخت نشستن کورش یا نوامبر ۵۲۶) آگاه شد و با شتاب به مصر بازگشت. کمبوجیه به دنبال وی راهی مصر شد. باری شش ماه پس از درگذشت فرعون پیشین، ارتش ایران به پلوزیم، دروازه ی مصر، در دهانه ی خاوری دلتای نیل (اسماعیلیه ی کنونی) رسید( بهار سال ۳۴). چنین بر می آید که دریاسالار مصری و گروهی روحانی انگیزه ای برای پایداری نداشته اند چرا که جنگی دریایی روی نداده است. هم چنین فرمانده ی مزدوران یونانی لشکر مصر بر سر اندازه ی دستمزد با کارگزاران مصری به هم زده به کمبوجیه پیوست. وی رازهای لشکری مصریان را برای ایرانیان بازگو کرد. سپاه مصر در نزدیکی پلوزیم جای گرفته بود. سپاه ایران نیز در همان نزدیکی اردو زد.
در نبرد پی آمد که کشته ی بسیار برای هردو سوی نبرد به همراه داشت ارتش ایران به پیروزی رسید. هرودت که هفتاد سال پس از نبرد، آوردگاه پلوزیم را دیده می گوید که هنوز می توان استخوان های سربازان را در آنجا دید. پس از آن فرعون به ممفیس پایتخت مصر عقب نشست. کمبوجبه به پیشروی ادامه داد و در نزدیکی ممفیس اردو زد. کمبوجیه فرستاده ای را با یک کشتی به ممفیس فرستاده، خواهان تسلیم آن شد، ولی مصریان کشتی را آتش زده پیک را کشتند؛ این کار نشان می دهد که فرعون امیدوار بود که در پناه دیوار سپید شهر به پایداری درازمدت بپردازد. کمبوجیه به محاصره ی شهر پرداخت و پس از چندی به شهر درآمد و پادگانی در کاخ سپید به پاکرد. مردم شهر بی درنگ امان یافتند و فرعون را دستگیر کردند. هرودت می نویسد که آیین شاهنشاهان ایران در همه جا چنین بود که شاه شکست خورده را یا یکی از فرزندان یا نزدیکان وی را به فرمانروایی آنجا می گماردند، و کمبوجیه فرعون را نزد خود نگاه داشت تا فرمانروایی مصر را به اوبازگرداند.
کمبوجیه گنجینه ی فرعون را ضبط کرد. بسیاری از اموال توقیف شده ی فرعون را در گنجینه ی تخت جمشید یافته اند. با فرارسیدن تابستان همه ی مصر به پیروی کمبوجیه درآمد. در اسناد مصری کمبوجیه بنیادگذار دودمان بیست و هفتم مصر برشمرده اند و برپایه ی این اسناد وی پیروزی خود را گونه ای یگانگی مشروع با مصر برشمرده است. مردم لیبی و تونس خود به پیروی ایران درآمدند. کمبوجیه که در صدد پیروزی بر همه ی آفریقای با فرهنگ بود لشکری به سوی خوربران(غرب) مصر فرستاد ولی این لشکر در بیابان دچار توفان شده و گم شد و هیچ گاه به مصر بازنگشت. کمبوجیه به همراهی بخشی از ارتش به نیمروز(جنوب) مصر رفته و پایتخت مصر بالا، تبس را نیز گرفت. بخشی از ارتش در راستای رود نیل به سوی نیمروز تا ژرفای افریقا پیشروی کردند . گاهنویسان کلاسیک از جایی به نام انبار کمبوجیه در آبشار دوم یاد کرده اند که در روزگار رومیان نیز به همین نام خوانده می شد. همچنین پیکی برای تبعیت نوبیا یا حبشه ی کنونی به آنجا فرستاده شد و از آن پس حبشیان به دولت ایران خراج می پرداختند . آنها در نگاره های تخت جمشید نموده شده اند که برای شاه بزرگ خوشبوکننده و عاج و کاپی( جانوری مانند زرافه) می آورند. هنگامی که کمبوجیه در نیمروز مصر بود، فرعون مصر درصدد شورش برآمد که با شکست روبرو شد و پس از آن به گفته ی هرودت و کتزیاس به دستور شاهنشاه خودکشی کرد. کمبوجیه یک هخامنشی به نام آریاند را به شهربانی مصر گماشت و خود پس از سه سال ماندن در مصر به سوی فلسطین و سوریه رفت تا از آنجا به ایران بازگردد.
در نوشته ی گاهنویسان یونانی کمبوجیه را بدسرشت و دیوانه برشمرده اند( برخی برین باورند که این بدگویی ریشه در دربار فرزندان داریوش دارد) که آیین مصریان را گرامی نمی داشت.ولی از داده های باستان شناسی آشکار شده است که نه تنها رفتار وی بدین گونه نبوده ، که وی آیین های مصری را به جا آورده و دستوربازسازی ویرانی هایی که بر اثر جنگ پدید آمده بود را داده است. از سندهای دیوانی سال نخست فرمانروایی کمبوجیه در مصر برمی آید که اقتصاد کشور کم ترین آسیبی ندیده است. کمبوجیه به پیروی از پدر، مصریان را در انجام آیین های دینی خود آزاد گذارد و به فرهنگ کهن سال آنان خدشه ای وارد نیاورد. در پایان شاهنشاهی کمبوجیه، فرمانروایی هخامنشی همه ی پادشاهیهای جهان آن روز را در بر می گرفت و مرزهای ایران از یک سودر خاور، به بیابانگردان و هند می رسید و از سوی دیگر شهرهای یونانی را در همسایگی داشت. در روزگار داریوش شاهنشاهی هخامنشی، همه ی جهان با فرهنگ باستان را کمابیش در بر می گرفت.
۳) داریوش اول :
▪ تاریخ تولد : ۵۵۱ قبل از میلاد
▪ تاریخ درگذشت : ۴۸۶ قبل از میلاد
▪ محل دفن : مرودشت فارس - نقش رستم
▪ بیوگرافی : پس از دیوکس ( دیااکو ) پسرش فرورتیس که نام نیای خود را داشت به تخت پادشاهی نشست . او با پرداخت منظم خراج به دولت آشور که در آن هنگام آشور بانیپال پادشاه آن بود . سیاست پدر را که حفظ مناسب حسنه با آشور بود ادامه داد و نیز مانند پدر به فتح و جذب دیگر قبایل ماد که در فلات ایران مستقر شده بودند پرداخت . مادها در این راه ولایت پارس را که با سکنه آن خویشاوند بودند متصرف شدند . آنها که با این پیروزیها شجاع و دلیر شده بودند کوشیدند تا یوغ بندگی را از گردن خویش بردارند و در رسیدن به این هدف به آشور حمله بردند ؛ اما سپاهیان کار آزموده آشوری که سر انجام دولت ایلام را مغلوب و مطیع کرده بودند و از انضباط شدیدی برخوردار بودند و نیز با جنگ افزار بزرگ می شدند ؛ برای مادهای مشهور و جسور ؛ بسیار خطرناک بشمار می رفتند . در نتیجه سعی مادها ثمر بخش نبوده و عاقبت در برابر دشمن شکست خوردند و فرورتیس ( فرااورت ) ؛ پس از بیست و دو سال پادشاهی به هلاکت رسید و بیشتر سپاهیانش نابود گردیدند .
پس از کشته شدن فرورتیس ؛ هوخشتره ( کیاکسار ) که مدیری قابل و سرداری فاتح بود به پادشاهی رسید . شکستی که به قیمت جان فرااورت ( فرورتیس ) تمام شده بود به او آموخت سربازانی که روسای زمین دار جمع می کنند هرگز از عهده سپاهیان منظم بر نمی آیند ؛ از این رو بر آن شد تا سپاهی از روی نمونه سپاه آشور تشکیل دهد ؛ پیادگانی که هر یک به کمان و شمشیر و یک یا دو زوبین مسلح بودند و سوارانی که در سایه پرورش اسب که در میان مادها رایج بود ؛ پیش از سواره نظام دشمن بودند . لشکریانی که به تیر و کمان مسلح بودند که در همه شرایط ؛ در حمله و عقب نشینی بسوی دشمن تیراندازی کنند.
آشنایی با واقعه عاشورا
- مجموعه: مناسبتها در ایران و جهان
عاشورا روز دهم ماه محرم است. شهرت این روز نزد شیعیان به دلیل وقایع عاشورای سال ۶۱ هجری قمری است که با گاهشماری هجری خورشیدی این روز مطابق است با ۲۱ مهر ۵۹
در این روز امام حسین (ع) و یارانش در واقعه کربلا در جنگ با لشکر یزید به شهادت رسیدند و مسلمانان در آن روز سوگواری میکنند.
سابقهٔ سوگواری و برپایی عزاداری برای حسین بن علی (ع) به اولین روزهای بعد از عاشورا، در محرم سال ۶۱ هجری میرسد.
اولین مراسم سوگواری را حضرت زینب (س) در مسجد کوفه بر امام حسین (ع) برگزار کرد. قبل از آن در کنار اجساد شهدا در کربلا برگزار شد.
روز دهم محرم، روز شهادت سالار شهیدان و فرزندان و اصحاب او در کربلا است. عاشورا در تاریخ جاهلیت عرب، از روزهای عید رسمی و ملی بوده و در آن روزگار، در چنین روزی روزه میگرفتند، روز جشن ملی مفاخره و شادمانی بوده است و در چنین روزی لباسهای فاخر می پوشیدند و چراغانی و خضاب میکردند.
در جاهلیت، این روز را روزه میگرفتند. در اسلام، با تشریع روزه رمضان، آن روزه نسخ شد.
در فرهنگ شیعی، به خاطر واقعه شهادت امام حسین (ع) در این روز، عظیم ترین روز سوگواری و ماتم به حساب میآید که بزرگترین فاجعه و ستم در مورد خاندان پیامبر (ص) انجام گرفته و دشمنان اسلام و اهل بیت (ع) این روز را خجسته شمرده به شادی میپرداختند، اما پیروان خاندان رسالت، به سوگ و عزا مینشینند و بر کشتگان این روز میگریند.
امامان شیعه، یاد این روز را زنده میداشتند، مجلس برپا میکردند، بر حسین بن علی(ع) می گریستند، آن حضرت را زیارت میکردند و به زیارت او تشویق و امر می کردند و روز اندوهشان بود.
از جمله آداب این روز، ترک لذتها، دنبال کار نرفتن، پرداختن به سوگواری و گریه، تا ظهر چیزی نخوردن و نیاشامیدن، چیزی برای خانه ذخیره نکردن، حالت صاحبان عزا و ماتم داشتن و ... است.
در دوران سلطه امویان و عباسیان، شرایط اجتماعی اجازه مراسم رسمی و گسترده در سوگ اباعبدالله الحسین (ع) را نمیداد، اما هرجا که شیعیان قدرت و فرصتی یافته اند سوگواری پرشور و دامنه داری در ایام عاشورا به راه انداختهاند.
از قرنها پیش عاشورا به عنوان تجلی روز درگیری حق و باطل و روز فداکاری و جانبازی در راه دین و عقیده، شناخته شده است.
حسین بن علی(ع) در این روز، با یارانی اندک ولی با ایمان و صلابت و عزتی بزرگ و شکوهمند با سپاه سنگدل و بیدین حکومت ستم یزدی به مقابله برخاست و کربلا را به صحنه همیشه زنده عشق خدایی و آزادگی و حریت مبدل ساخت.
عاشورا گرچه یک روز بود، اما دامنه تاثیر آن تا ابدیت کشیده شد و چنان در عمق وجدانها و دلها اثر گذاشته که همه ساله دهه محرم و بویژه عاشورا، اوج عشق و اخلاص نسبت به معلم حریت و اسوه جهاد و شهادت، حسین بن علی(ع) می گردد و همه، حتی غیر شعیه، در مقابل عظمت روح آن آزادمردان تعظیم میکنند.
امام حسین(ع) که به دعوت اهل کوفه از مکه عازم این شهر بود تا به شیعیان انقلابی بپیوندد و رهبری آنان را به عهده گیرد، پیش از رسیدن به کوفه، در کربلا به محاصره نیروهای ابن زیاد در آمد و چون حاضر نشد ذلت تسلیم و بیعت با حکومت غاصب و ظالم یزیدی را بپذیرد، سپاه کوفه با او جنگیدند.
حسین و یارانش روز عاشورا لب تشنه با رشادتی شگفت تا آخرین نفر جنگیدند و به شهادت رسیدند و بازماندگان این قافله نور، به اسارت نیروهای ظلمت درآمده به کوفه برده شدند. هفتاد و دو تن یاران شهید او، بزرگترین حماسه بشری را آفریدند و یاد خویش را در دل تاریخ و وجدان بشرهای فضیلت خواه، ابدی ساختند.
عاشورا در مقایسه با بسیاری از رخدادهای دیگر، حجم کمی از وقایع را به خود اختصاص داده و آغاز و انجام آن، در برهه ای کوتاه اتفاق افتاده است. اما یکی از حوادثی است که در طول تاریخ خویش، بیشترین توجه را به خود جلب کرده و علاوه بر نقش گسترده وتاثیر عمیق اجتماعی تاریخی خود، به صورت فرهنگی ویژه با ساختاری منحصر به فرد در آمده است.
مقدمه
باز دل، بی شکیب طلوع غمی مکرر شد. دوباره آه و اندوه به سینه خرامید و الماس سرشک، چمان و بی امان به رواق دیدگان آمد.
چهل سپیده است که سپیدار غم در دل شیدائیان ریشه کرده و فراق یاران عاشورا، اشک شیعه در فرات ارادت روان کرده است، یا حسین!
“و واعدنا موسی ثلاثین لیله و اتممناها بعشر فتم میقات اربعین لیله”
با عشق لقای یار، ماه محرم را سپری کردیم و در عاشورا دیده در خون نشاندیم و اینک اربعین آمد و وعده دیدار حاصل شد.
امروزجابر دل با عطیه شوق به سوی کربلا راهی است و اربعین، مزار شهیدان نینوا بوسه گاه خاکساران و دل نثاران امیر حماسه و نور است.
امروز هستی، حسین را زمزمه می کند و عطشناکان ولایت، عباس بن علی را می خوانند.
اربعین، بیعت دوباره با عاشوراست.
اربعین، بعثت جانهای ملتهب است و تکرار پیمان پایدار شیعه در غدیر
اربعین، روز برائت از سلطه ستم و هنگامه عهد عاشقان شهادت است.
اربعین، یادمان روزهایی است که خورشید را فراز نیزه های جهل دیدیم و بر مظلومیت فضایل، گریستیم.
اربعین، تذکار آنانی است که حق نمایان، سلاح باطل گرفتند و بر روشنای حقیقت شوریدند.
اینک ما عاشقان هدایت حسینی با تاسی به شاهدان عاشورا که رقص شمشیر بلا را به هیچ انگاشتند، شمشیر غم به جان خریده و "بلی" گویان اهل ولا گشته ایم و سرانجام سرخ سیدالشهدا می جوییم؛
از مرید پاک حسین و مراد معظم امت و ولی امر زمان و نایب حضرت حجت(عج)، خامنه ای عزیز، وفا و استقامت آموخته ایم و از تکرار کربلا باکی نداریم و سینه های پر اندوه خویش را آماج سهم و سنان نموده ایم و حق خویش را اگر در فراسوی ثریا باشد می جوییم.
اربعین، فرصت مجدد فریاد رسای ستم سوزی است، فرصت هم آوا شدن با زینب کبری(س) که احیاگر امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح ناب حسینی بود و حراست از ارزش های علوی، آموزه شکر و شکیبایی و رشادت اوست..
ما درس استمرار ایثار ناب حسینی و عدل بی عدیل علی از خروش زهرایی زینب آموخته ایم و بسان آن اسوه استقامت سرخ، تا تمامیت هستی مان را فدای ساحت ولایت کنیم و در سیل سختی های دهر و هجمه هراسناک حرامیان، به زیبایی زهد و جلالت جهاد و نجابت منطق، اندیشیم.
زینب، صحیفه مصائب اولیاء خدا، وارث فضایل صدیقین، ثمره رنج انبیاء، عصیر خصایل صالحین و عصاره بذل مهجه قلب شهیدان است.
زینب، آئینه تمام نمای درد جراحت سینه ام ابیها و انشقاق تارک مولا و شرنگ تنهایی مجتبی و حماسه سرخ عاشوراست.
زینب، یادگار لحظه های نینوا و ملجاء سالار شهیدان در هجوم بی نهایت شمشیر بلیه است.
برای زیارت مرقد عنایت حسین از آستانه ولای زینب گذشته ایم و برای دیدار ضریح عطوفت علی، خاکبوس رواق پاک مهر زینبیم و هماره برای لقای حریم قدس فاطمه از محضر مطهر زینب کبری اجازه می طلبیم و ارادت به ساحت بانوی نینوا، بهشت بی کرانه ماست.
واقعه عاشورا
موضوع امام حسین(ع)، زندگی و حرکت آن حضرت ، یک برنامه مکتب و نظام فکری است. سنگری است دفاعی برای برافراشته نگه داشتنه پرچم عزت و شرف جامعه بشری. حضرت اباعبدالله الحسین(ع) سمبل استقلال، اخلاص، توحید، اخلاق، شجاعت و در یک کلام همه خوبی هاست. و در این مجموعه ، واقعه عاشورا یک انقلاب، تحول و نهضت است. قیامی است که هم خود فی نفسه موضوعیت دارد، و هم گذشته و آینده بر محور آن تنظیم شده است.
از همین رو خداوند همه انبیا را مامور کرده است تا حادثه عاشورا و حرکت امام حسین(ع) را مطرح نمایند. خداوند جریان حضرت امام حسین را از طریق جبرئیل برای آدم، نوح و ابراهیم و سایر انبیا(ع) بازگو کرده، و انبیا نیز قلب خود را با یاد امام حسین صفا داده و نشان داده اند که یاد امام حسین در متن همه مکاتب است. لذا عاشورا چشمه جوشان حیاتی است که همه از آن بهره گرفته اند. حتی وجود مبارک پیامبر خاتم(ص) نیز از همان روز ولادت حضرت سیدالشهدا(ع)، برنامه آن حضرت را بسیار واضح و روشن مطرح کرده اند. حضرت رسول(ص) روز ولادت حضرت اباعبدالله(ع)، گریه کردند و در پاسخ به سوال از علت این گریه موضوع قتل امام حسین را در همان روز اول ولادت بیان فرمودند.
امیرالمومنین(ع) نیز در ایام جنگ صفین، روزی در عالم رویا جریان کربلا را دیدند. وقتی بیدار شدند گریه کردند. اصحاب عرض کردند: آقا چرا گریه می کنید؟ فرمودند: در عالم رویا حسینم را دیدم که در دریای خون دست و پا می زد. در همین راستا شعار وجود مبارک امام زمان(عج) هم "یالثارات الحسین" است و اولین ندایی که آن حضرت سر می دهند و در عالم مطرح می کنند، احیای جریان کربلا و مطرح کردن حقیقت قیام حسینی است.
و ما نیز هر صبح جمعه ندبه کنان و﴿این الطالب بدم المقتول بکربلا﴾گویان پی خونخواه و منتقم خون حسین و یارانش می گردیم تا وعده الهی ﴿و لقد کتبنا فی الزبور من بعدالذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون﴾ (انبیا 105)تحقق یابد. انشاالله!
بلوغ عاشورا
در غروب عطش آلود، وقتی برق شقاوت خنجری آبگون بر حنجره آخرین شهید نشست. وقتی صدای شكستن استخوان در گوش سم ها پیچید و آنگاه كه خیمه ها در رقص شعله ها گم شدند، جلادان همه چیز را تمام شده انگاشتند.
هشتاد و چهار كودك و زن، در ازدحام نیزه و شمشیر، از ساحل گودالی كه همه هستی شان را در آغوش گرفته بود گذشتند. تازیانه در پی تازیانه، تحقیر و توهین و قاه قاهی كه با آه آه كودكان گره می خورد، گستره میدان شعله ور را می پوشاند.
دشمن به جشن و سرور ایستاده است و 50 هزار نوازنده، دست افشان و پایكوبان، در كوچه هایی آراسته ، به انتظار كاروانی هستندكه با هفتاد و دو داغ، با هفتاد و دو پرچم، با شكسته ترین دل و تاول زده ترین پا، به ضیافت تمسخر . طعنه و خاكستر و خنده آمده اند.
زنان با تمامی زیورآلاتشان به تماشا آمده اند. همه را اندیشه این است كه با فرو نشستن غبار كربلا، قیام و جهاد و حماسه مرده است و با افراشتن سرها بر نیزه، همه سرها فرو شكسته است.
اما خروش رعدگونه زینب(س)، آذرخش خشم سجاد(ع) و زمزمه حسین(ع) بر نیزه، همه چیز را شكست. شهر یكپارچه ضجه و اشك و ناله شد و باران كلام زینب جان ها را شست و آفتاب را از پس غبارها و پرده ها به میهمانی چشم های بسته آورد.
چهل روز گذشت. حقیقت، عریان تر و زلال تر از همیشه از افق خون سربرآورد. كربلا به بلوغ خویش رسید و جوشش خون شهید، خاشاك ستم را به بازی گرفت. خونی كه در آن روز غریبانه ترین غروب، در گمنام ترین زمین، در عطشناك ترین لحظه بر خاك چكه كرد، در آوندهای زمین جاری شد و رگ های خاك را به جنبش و جوشش و رویش خواند. چهل روز آسمان در سوگ قربانیان كربلا گریست و هستی، داغدار مظلومیت حسین(ع) شد. چهل روز، ضرورت همیشه بلوغ است، مرز رسیدن به تكامل است و مگر اوج سرما و گرما را به "چله" نمی شناسیم و مگر میعادگاه موسی در خلوت طور با چهل روز به كمال نرسید.
اینك، چهل روز است كه هر سبزه می روید، هر گل می شكفد، هر چشمه می جوشد و حتی خورشید در طلوع و غروب، سوگوار قربانگاه عشق است.
چهل روز است كه انقلاب از زیر خاكستر قلب ها شراره می زند، آنان كه رنج پیمان شكنی بر جانشان پنجه می كشید و همه آنان كه شاهد مظلومیت كاروان تازیانه و اشك و اندوه بودند و همه آنان كه وقتی به كربلا رسیدند كه تنها غبار ضجه جنگ و بوی خون تازه و دود خیمه های نیم سوخته را دیدند، اینك برآشفته اند، بر خویش شوریده اند، شلاق اعتراض بر قلب خویش می كوبند و اسب جهاد زین می كنند.
چهل روز است كه یزید جز رسوایی ندیده و جز پتك استخوان كوب، فریادی نشنیده، چهل روز است استبداد بر خود می پیچد و حق در سیمای كودكانی داغدار و دیدگانی اشكبار و زنانی سوگوار رخ نموده است. اینك، هنگامه بلوغ ایثار است. هنگامه برداشتن بذری است كه در تفتیده ترین روز در صحرای طف در خاك حاصلخیز قتلگاه افشانده شد.
اربعین است. كاروان به مقصد رسیده است. تیر عشق كارگر افتاده و قلب سیاهی جاك خورده است. آفتاب از پس ابر شایعه و تهمت و دروغ و فریب سر برآورده است و پشت پلكهای بسته را می كوبد و دروازه دیدگان را به گشودن می خواند.
اربعین است. هنگامه كمال خون، باروری عشق و ایثار، فصل درویدن، چیدن و دوباره روییدن، هنگامه میثاق است و درباره پیمان بستن. و كدامین دست محبت آمیز است تا دستی را مه چهل روز از گودال، به امید فشردن دستی همراه، برآمده، بفشارد؟ كدامین سر سودای همراهی این سر بریده را دارد و كدامین همت، ذوالجناح بی سوار را زین خواهد كرد؟
اربعین است. عشق با تمام قامت بر قله "گودال" ایستاده است! دو دستی كه در ساحل علقمه كاشته شد، بلند و استوار چونان نخلهای بارور، سربرآورده و حنجره ای كوچك كه به وسعت تمامی مظلومیت فریاد می كشید، آسمان در آسمان را به جستجوی همصدا و همنوا سیر می كند.
راستی، كدامین ما به "همنوایی" و همراهی بر می خیزد؟ مگر هر روز عاشورا و همه خاك، كربلا نیست؟ بیایید تشنگی و عطش كربلائیان خاك را هرگز نپسندیم.
روح عاشورا در كالبد اربعین یا جریان نهضت در مجرای نظام
اربعین در فرهنگ ما با عاشورا پیوند خورده است. مردم ما قرنها است كه از پسحادثه كربلا، آتش «ذكر» را در جان خود زنده نگاه داشتهاند. نزد ایشان، اربعینآنچنان نبوده است كه معنایی سوای عاشورا را بنمایاند. بلكه برعكس، اربعین آغازیبوده است بر درآمیختگی خاطره شهیدان با زندگی متعارف ایشان. و به تعبیری، حضورهماره یومالله درحیات تقویمی آنان!
از اربعین بدین سو، گرچه از یك جانب عزای حسین (ع) و یارانش، پایان میگیرد وپیروانش به استقبال «ربیع» جامه عزا از تن بر میكنند و به ظاهر روال عرفی زندگیایشان آغازیدن میگیرد، اما در ذهن و ضمیر ایشان «عرفی» و «قدسی»، «دنیا» و «آخرت»، «معیشت» و «معنویت» و «ماده» و «معنا» در هم تنیده است و همچون «ذهن تضاد محورِغربی» رودرروی هم قرار نگرفتهاند.
یاد شهیدان، یاد حادثهای است كه از چارچوب تنگ زمان تقویمی ،كمی بیرون شدهاست و پا به عرصه پیش پا افتادهترین رفتارهای روزمره شیعیان میگذارد. از این رواست كه اربعین، «آغاز دوباره زندگی است با شادیها و غمهایش و با تمامی جلوههای رنگبه رنگش». منتها «آغازی مبتنی بر ذكر». زندگی زان پس با «یومالله» معنا میگیرد وبا یادكرد آن، حجاب زمان فانی وتقویمی دریده میشود.
دراین چنین روایتی از اربعین، معنای این روز را به بهترین وجه می توان با مفهوم"ذكر" صورتبندی كرد. گفتار اربعین ـ اگر سخنگفتن از گفتاری به این عنوان روا باشدـ گفتاری است كه جوهره آن را “ذكر” و “تجدید عهد با زمان باقی” میسازد و لذا باخاتمهیافتن رسالت شهیدان، رسالتی آغازیدن میگیرد كه به تعبیر زیبای مرحوم شریعتیمیتوان آن را نقش انقلابی «یاد» و «یادآوران» خواند. دلباختگان به حسین، آنان كهآتش یاد او و آنچه او از «سقف امكانات آدمی در ارادهكردن و خواستن» به نمایش می گذاردرا در سینه زنده نگاه داشتند، در پیوند با حادثهای كه در ذهن مردمان از حد و حدود «زمان تقویمی» بیرون شده است، حیات باطنی خود را زنده نگاه میداشتهاند بهخصوصآنگاه كه حیات ظاهری ایشان در زمان تقویمی جولانگه نابكاران قرار میگرفته است!
درچكاچك شمشیرها و در زیر سم استوران تاتار و مغول و آنسان كه برای اهل این دیاررنجدیده هیچ حریمی برای حفظ خود نمیمانده است، ذكر «خدا» و «ایام او» و یادكردآنكه «خود» بودن و «خواستن» را در كاملترین معانی به نمایش گذارد، شخصیت درونی مردمما را از فروریختن مانع میشده است و با یادكردِ یوم الله گرچه مردم ما گاه تن بهجبر جباران میدادهاند اما دل نمیدادهاند وعزم خود را برای «تاریخ فردا» زندهنگاه میداشته و به انتظار آن مینشستهاند.
امروزه آیینهایی چون عاشورا و اربعین در ذهن بسیاری از ایرانیان تا به حد مناسك(Ritual)ارتقا یافتهاند و مناسك نه صرفاً در نگاه ما، بلكه در بسیاری از آیینهایدیگر (كه برمدار «اكنونیت» نمیگردند) دریدن حجاب زمان تقویمی وگونهای پیوند بازمان قدسی را هدف قرار می دهد. با این خرق حجاب، آدمی از خسران «در زمان بودن»میرهد. وشیعیان حسین (ع) این خرق حجاب را با ذكر یك خاطره صورت میدهند، یعنی عاشورایاو و ایمان و عمل صالح وی.
با این حال، این تنها روایت ممكن از اربعین نیست. هستند در زمان ما سیاسیونی كهاربعین را نه به معنای تجدید عهد با عاشورا، بل به معنای عبور از آن میانگارند. ازنظر ایشان اگر فرهنگ عاشورا در برخی برداشتها بر مدار “تحول و نهضت” میچرخد،فرهنگ اربعین آغاز “دوران بقا” است. اگر مضمون اولی “تكلیفگرایی” است، دومی براساس “محاسبات عقلانی و نتیجهگرایی” سامان مییابد. اگر عاشورا مستقل از وضع موجود است،دومی حفظ نظام را واجبترین واجبها میانگارد و لذا با شبیهسازی امروز به دیروزگفته میشود:
«ما درحال انتقال از فرهنگ عاشورا به فرهنگ اربعین هستیم. تمثیلاً اینكه از یكواقعه عاشورایی با تمام تعزیت و عنصر فداكاری، چهل روز میگذرد و پس از گذشت اینمدت، آن شور و التهاب اولیه فروكش كرده و گرد و خاكهای صحنه جنگ و انقلاب فرونشسته و فرهنگ عاشورا در حال تبدیلشدن به فرهنگ اربعین است. درفرهنگ اربعین مابرمیگردیم و به عقب نگاه می كنیم كه چه كرده ایم؟ آیا واقعاً كفایت میكرد كه ما باتعزیه پیش برویم؟ آیا ما مكلف به حفظ محمل مادی نیستیم؟ به نظر من از مقطعی به بعددر انقلاب ما نیز، این مسائل مطرح شد كه ما نمیتوانیم فقط به فكر اندیشه باشیم،حفظ نظام اوجب واجبات است. تا به حال حفظ اندیشه اوجب واجبات بود، یعنی فرهنگعاشورایی! اما از زمانی به بعد دیگر به این نتیجه میرسیم كه باید "نظام" را حفظ كنیمواین ظرف باید باشد تا آن مظروف باقی بماند. ما فرهنگ اربعین را شروع میكنیم كه دراین فرهنگ حفظ نظام اصل است و دیدگاههای معتقد به بقا و توسعه نظام رشد میكند وگسترش می یابد و از پارادایم "فنا" دوباره به پارادایم "بقا" میرسیم. یعنی بعد ازاربعین خود امامحسین(ع) هم، در تشیّع همین اتفاق افتاده است. یعنی بعد از اربعینیك گرایش زیدی وجود دارد كه هنوز در فرهنگ عاشورا زندگی میكند و دیگر گرایش ائمهاست كه در فرهنگ اربعینی جای دارد و به تربیت شاگرد و تداركات سیاسی و … پرداختهمیشود و جهتگیری حركتها برمبنای محاسبات عقلانی است .
خصوصیاتی كه در این رأی برای فرهنگ عاشورا و اربعین برشمرده شده و تعارضی كهنهایتاً میان این دو افكنده شده، چندان مستند به شواهد تاریخی نیست. روایتی نیز كهاز حوادث یكی دو دهه اخیر در میهنمان و آرای امام به دست داده شده هم به همین ترتیبقابل مناقشه مینماید. شاید هم از اساس مقصود، نه به دست دادن تحلیلی از تاریخاسلام بوده و نه روایتی دقیق از تاریخ معاصر ایران و اشاره به این دو صرفاًاستحسانی است برای طرح یك اندیشه! اندیشهای كه با دو مؤلفه مهم نمایانده میشود: نخست، تعارض “تكلیفگرایی” با “نتیجه اندیشی” و “مصلحتبینی” و دوم روایت تكاملاجتماعی از منظر «میل به بقا و سازگاری با محیط»!
زیبائیهای عاشورا
امام حسین(ع) برای احیای دین جدّش حضرت محمد (ص) قیام کرد تا گوهر دین مجدداً درجامعه برپا شود. عاشورا سبب شد تجملگرایی و ظاهرپرستی کمرنگ شود و پیام قدسیپیامبر زنده گردد.
عاشورا برای اصلاح دین و احیای معروفها بود. امام حسین (ع( در ابتدا به عنوان یک مصلح اجتماعی و بعد به عنوان یک مصلح دینی توانست رسالت خودرا به خوبی به انجام برساند.
قیام امام حسین(ع) خون را در رگ انسانهای مردهبیدار کرد و باعث حرکت و تکاپو در جامعه گردید. اگر پاسداشت عاشورا صرفاً باروضهخوانی و گریه سپری گردد، بر این قیام عظیم جفا شده است. باید از این الگو کهمیتواند ذائقهها را دگرگون سازد، به درستی بهرهبرداری نماییم.اگر برداشتهایعمیق از عاشورا شود، درسهای بزرگی در بردارد که میتواند بستری برای تحول در جامعهباشد.اشکها باید صرف عشق و ارادت به امام حسین (ع) گردد. این عشق سبب پیروی ازامام میگردد که خودباوری را به همراه خواهد داشت.
بخشهای زیادی از عاشورامغفول مانده است. به غیر از رسالت و وظیفهای که بر عهدهی امام حسین (ع) بود شخصیتفردی ایشان نیز بسیار والا و قابل بررسی است.
اصلاح جامعه، به پا داشتن معروفهادر جامعه و رساندن انسانها به عزت، سربلندی و آزادی از جمله رسالتهای امام حسین(ع) بود. آن حضرت اگر حکومت و قواعد تلخ را به رسمیت میشناخت، هم بزرگی خود را ازبین میبرد و هم با این بیعت زمینهی گسترش ظلم و ستم در جامعه را فراهممیآورد.
نگاه حقطلبانه، عزتطلبانه و آزادیخواهان از جمله دیدگاههای عاشورااست. امام حسین(ع) پیروان خویش را نیز به سوی این مسیرها دعوت کرد که ما نیز بایدبه این نگاهها توجه ویژه داشته باشیم.
شب عاشورا تراژدی عمیق برای تمام بشریتاست. علیرغم آزادی عمل که شب عاشورا امام حسین(ع) به یاران خویش دادند، انسانهاییماندند که میدانستند مرگ در انتظار آنهاست اما دست از خود کشیدند و جاودانهگشتند.
دستیابی به جامعهای عزتمدار و پرورش انسان عزتمدار از دیگر اهدافامام حسین (ع) در عاشورا بود. باید با نگاه عمیقتر به عاشورا، درسهای بیشتری ازاین واقعه عظیم بیاموزیم و تأثیر بیشتری در روح و روانمان ایجاد کنیم.عشق وعرفان نیز در عاشورا متبلور است. عاشورا صحنهی هنرنمایی است که انسان را از زندانروح آزاد میسازد.
کربلا برای معرفی طبیب برای کاهش بیماری دل و رهانیدن انساناز بندگی، خودپرستی، طمع و حسادت است.
معنای «ثارالله»
ثار از ریشه "ثار" و "ثوره" به معنای انتقام و خونخواهی و نیز به معنای خون آمده است.
برای "ثارالله" معانی و وجوه مختلفی ذکر شده که هر یک تفسیر خاص خود را می طلبد. در مجموع به این معناست که: خداوند، ولی دم آن حضرت است و خود او خون آن بزرگوار را از دشمنانش طلب می کند. چرا که ریختن خون سیدالشهدا علیه السلام در کربلا، تجاوز به حریم و حرمت الهی و طرف شدن با خداوند است. به طور کلی از آن جهت که اهل بیت علیهم السلام "آل الله" هستند، شهادت این امامان، ریخته شدن خون متعلق به خداوند است.
اگر چه این واژه در قرآن نیامده است، لیکن می توان آن را با آیات قرآنی اینگونه توجیه نمود. خداوند می فرماید: ﴿من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطنا﴾"آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولی اش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم".(سوره اسرا، آیه 33)
هر کسی (صرف نظر از مسلک و مذهبش)، اگر مظلومانه کشته شود، اولیای دم او، حق خونخواهی دارند و از آنجا که اهل بیت – به ویژه امام حسین علیه السلام – مظلومانه و در راه ایمان و حق و خداوند کشته شده اند و جان به جان آفرین تسلیم کرده اند، در واقع "ولی دم" و خونخواه آنان، خود خداند است.
بنابراین "ثارالله" به این معنا است که خون بهای امام حسین علیه السلام متعلق به خدا است و او کسی است که خون بهای امام حسین علیه السلام را خواهد گرفت. این واژه حاکی از شدت همبستگی و ÷یوند سیدالشهدا علیه السلام با خداوند است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیله خدا می ماند که جز با انتقام گیری و خون خواهی خدا، تقاص نخواهد شد.
اگر "ثار" به معنای خون باشد، قطعا مراد از "ثارالله" معنای حقیقی نیست، بلکه یک نوع تشبیه، کنایه و مجاز است. چون مسلم است که خداوند موجودی مادی نیست تا دارای جسم و خون باشد، ÷س این تعبیر از باب تشبیه معقول به محسوس است. یعنی، همان گونه که نقش خون در بدن آدمی نقش حیاتی است، وجود مقدس امام حسین علیه السلام نسبت به دین خدا چنین نقشی دارد و احیای اسلام با نهضت عاشورا بوده است.
درسى كهاربعین به ما مىدهد
درسى كه اربعین به ما مىدهد، این است كه باید یاد حقیقت وخاطرهى شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت. شما ببینید از اولانقلاب تا امروز، تبلیغات علیه انقلاب و امام و اسلام و این ملت، چه قدر پرحجم بودهاست. چه تبلیغات و طوفانى كه علیه جنگ به راه نیفتاد جنگى كه دفاع و حراست از اسلامو میهن و حیثیت و شرف مردم بود. ببینید دشمنان علیه شهداى عزیزى كه جانشان - یعنىبزرگترین سرمایهشان - را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه كردند ومستقیم و غیرمستقیم، با رادیوها و روزنامهها و مجلهها و كتابهایى كه منتشرمىكردند، در ذهن آدمهاى سادهلوح در همه جاى دنیا، چه تلقینى توانستندبكنند.
حتّى افراد معدودى از آدمهاى سادهدل و جاهل و نیز انسانهاى موجّه و غیرموجّهى در كشور خودمان هم، در آن فضاى ملتهب جنگ، گاهى حرفهایى مىزدند كه ناشى ازندانستن و عدم احاطه به حقایق بود. همین چیزها بود كه امام عزیز را برمىآشفت ووادار مىكرد كه با آن فریاد ملكوتى، حقایق را با صراحت بیان كند.
اگر در مقابلاین تبلیغات باطل، تبلیغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهى ملت ایران و گویندگان ونویسندگان و هنرمندان، در خدمت حقیقتى كه در این كشور وجود دارد، قرار نگیرد، دشمندر میدان تبلیغات غالب خواهد شد. میدان تبلیغات، میدان بسیار عظیم و خطرناكى است. البته، اكثریت قاطع ملت و آحاد مردم ما، به بركت آگاهىِ ناشى از انقلاب، در مقابلتبلیغات دشمن بیمه هستند و مصونیت پیدا كردهاند. از بس دشمن دروغ گفت و چیزهایى راكه در مقابل چشم مردم بود، به عكس و واژگون نشان داد و منعكس كرد، اطمینان مردم مانسبت به گفتهها و بافتهها و یاوهگوییهاى تبلیغات جهانى، بكلى سلب شده است.
دستگاه ظالم جبار یزیدى با تبلیغات خود، حسینبنعلى(ع) را محكوم مىساخت ووانمود مىكرد كه حسینبنعلى(ع) كسى بود كه بر ضد دستگاه عدل و حكومت اسلامى وبراى دنیا قیام كرده است!! بعضى هم، این تبلیغات دروغ را باور مىكردند. بعد هم كهحسینبنعلى(علیهالسّلام )، با آن وضع عجیب و با آن شكل فجیع، به وسیلهى دژخیماندر صحراى كربلا به شهادت رسید، آن را یك غلبه و فتح وانمود مىكردند! اما تبلیغاتصحیح دستگاه امامت، تمام این بافتهها را عوض كرد.
دیدگاه مقام معظم رهبری درباره اربعین:
اساساً اهمیت اربعین در آن است كه در این روز، با تدبیر الهى خاندان پیامبر(ص)،یاد نهضت حسینى براى همیشه جاودانه شد و این كار پایهگذارى گردید. اگر بازماندگانشهدا و صاحبان اصلى، در حوادث گوناگون - از قبیل شهادت حسینبنعلى(علیهالسّلام( در عاشورا - به حفظ یاد و آثار شهادت كمر نبندند، نسلهاى بعد، از دستاورد شهادتاستفادهى زیادى نخواهند برد.
درست است كه خداى متعال، شهدا را در همین دنیا همزنده نگه مىدارد و شهید به طور قهرى در تاریخ و یاد مردم ماندگار است؛ اما ابزارطبیعىیى كه خداى متعال براى این كار - مثل همهى كارها - قرار داده است، همین چیزىاست كه در اختیار و ارادهى ماست. ما هستیم كه با تصمیم درست و بجا، مىتوانیم یادشهدا و خاطره و فلسفهى شهادت را احیا كنیم و زنده نگهداریم.
امّا اعمال ماههاى رومى پس ما در اینجا اکتفا مى کنیم به آنچه که در زادالمعاد است سیّد جلیل علىّ بن طاوس رَحَمهُ اللّهُ روایت کرده است که روزى جمعى از اصحاب نشسته بودند حضرت رسالت پناه صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله داخل شد و بر ایشان سلام فرمود و ایشان جواب سلام گفتند پس حضرت فرمود که مى خواهید تعلیم نمایم شما را دوائى که جبرئیل مرا تعلیم کرده است که محتاج به دواى اطبّا نبوده باشم .
پس حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام و سلمان و دیگران سؤ ال نمودند که آن دوا چیست حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله به حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام خطاب نمود و فرمود که در ماه نیسان رومى آب باران مى گیرى و سوره فاتحه الکتاب و آیه الکرسى و قل هُوَاللّه و قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ و قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ و قُلْ یا اَیُّهَا الْکافِروُنَ هر یک را هفتاد بار مى خوانى و به روایت دیگر سوره اِنّا اَنْزَلناهُ را نیز هفتاد مرتبه مى خوانى و هفتاد مرتبه اللّهُ اَکْبَرُ و هفتاد مرتبه لا اِلهَ اِلا اللّهُ مى گوئى و هفتاد مرتبه صلوات بر محمّد و آل محمّد مى فرستى و هفت روز در بامداد و پسین از آن آب مى آشامى به حقّ آن خداوندى که مرا براستى بر خلق مبعوث گردانیده است سوگند یاد مى کنم که جبرئیل گفت که حق تعالى بردارد از کسى که این آب را مى آشامد هر دردى را که در بدنش باشد و عافیت بخشد او را و بیرون کند دردها را از بدن او و استخوانهاى او و اگر در لوح دردى براى او مقدّر شده باشد محو نماید
و به حق پروردگارى که مرا به حقّ فرستاده اگر فرزند نداشته باشد و فرزند خواهد آب نیسان را به آن نیّت بیاشامد او را فرزند روزى گردد و اگر زن عقیم باشد وفرزند نیاورد واز این آب با نیّت بیاشامد فرزند از او بوجود آید و اگر مرد و زن پسر خواهند یا دختر از آن آب بیاشامند مقصودایشان به عمل آید چنانچه حق تعالى مى فرماید یَهَبُ لِمَنْ یَشاَّءُ اِناثا وَیَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّکُورَ اَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرانا وَاِناثا وَیَجْعَلُ مَنْ یَشاَّءُ عَقیما یعنى حق تعالى مى بخشد هر که را خواهد دختران و هر که را خواهد پسران یا جُفت مى گرداند براى ایشان پسران و دختران یعنى هر دو را به ایشان عطا مى کند و هر که را خواهد عقیم و بى فرزند گرداند .
پس حضرت فرمود که اگر کسى درد سر داشته باشد و از این آب بیاشامد صُداع او ساکن گردد به قدرت الهى و اگر درد چشم داشته باشد و در چشمهاى خود قطره اى از این آب بچکاند و بیاشامد و چشمهاى خود را از آن آب بشوید به اذن خداى تعالى شفا یابد و آشامیدن از آن آب بُن دندانها را محکم گرداند و دهان را خوشبو کند و لعاب بُن دندانها را کم کُند و بلغم را کم کُند و تُخَمه و اِمْتِلا به سبب خوردن طعام و آشامیدن آب به هم نرساند و از بادهاى قولنج و غیر آن متاءذّى نگردد و درد پشت و درد شکم بهم نرساند و از زُکام آزار نکشد و درد دندان بهم نرساند و درد معده و کرم معده را زایل گرداند و محتاج به حجامت نگردد و از مرض بواسیر و خارش بدن و آبله و دیوانگى و خُوره و پیسى و رُعاف و قَىّ نجات یابد و کور و لال و کر و زمینگیر نشود و آب سیاه در دیده اش نزول نکند و دردى که موجب افطار روزه و نقصان نماز او باشد او را عارض نگردد و از وسوسه هاى جنّیان و شیاطین متاءذّى نگردد پس حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله فرمود که جبرئیل گفت هر که از این آب بیاشامد و به جمیع دردهائى که در مردم مى باشد مبتلا باشد موجب شفا از جمیع آنها گردد .
پس جبرئیل گفت به حقّ خداوندى که تو را به راستى فرستاده هر که این آیات را بر این آب بخواند و بیاشامد حقّ تعالى دلش را مملوّ گرداند از نور و روشنى و الهام خود را در دل او وارد سازد و حکمت بر زبان او جارى گرداند و پر کند دل او را از فهم و بینائى و به او عطا کند از کرامتها آنچه به احدى از عالمیان عطا نکرده باشد و هزار مغفرت و هزار رحمت بر او بفرستد و غش و خیانت و غیبت و حسد و بَغْى و کبر و بخل و حرص و غضب را از دل او بردارد و از عداوت و دشمنى مردم و بدگوئى ایشان نجات یابد و موجب شفاء جمیع امراض او گردد .
مؤ لّف گوید که این روایت مشهور به عبداللّه بن عمر منتهى مى شود و به این سبب سندش ضعیف است و فقیر به خط شیخ شهید دیدم که این روایت را از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده بود با همین خواص و سوره ها امّا آیات و اذکار را به این روش روایت کرده است که مى خوانى بر آب نیسان فاتحه الکتاب و آیه الکرسى و قُلْ یا اَیُّهَا الْکافِروُنَ و سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الاْعْلى و قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ وَ قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ و قُلْ هُوَاللّهُ اَحَدٌ هر یک را هفتاد مرتبه و مى گوئى هفتاد مرتبه لااِلهَ اِلا اللّهُ و هفتاد مرتبه اللّهُ اَکْبَرُ و هفتاد مرتبه اَللّهُمَّ صَلّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ و هفتاد مرتبه سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ و در خواص آن مذکور است که اگر در زندان باشد و از آن بیاشامد از حبس نجات یابد و سردى بر طبع او غالب نگردد و اکثر آن خواص که مذکور شد در این روایت نیز مذکور است و آب باران مطلقا مبارک است و منفعت دارد خواه در نیسان ببارد و خواه در غیر آن (چنانچه در حدیث معتبر از حضرت أمیر المؤمنین علیه السلام منقول است که: بیاشامید آب آسمان را که پاک کننده بدن شما است و دردها را دفع مىکند چنانچه حق تعالى مى فرماید وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطَانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ یعنى مى فرستد حق تعالى بر شما از آسمان آبى براى آنکه پاک گرداند شما را به آن و ببرد از شما وسوسه شیطان را و دلهاى شما را محکم گرداند و ثابت گرداند به آن قدمهاى شما را)
و در عمل نیسان بهتر آن است که اگر جمعى خوانند هر یک مجموع آن سورهها و اذکار را هفتاد مرتبه بخوانند و از براى آنها که مى خوانند فایدهاش عظیمتر و ثوابش بیشتر است و در این سالها بعد از بیست و سه روز که از نوروز بگذرد تقریبا داخل نیسان ماه رومى مىشوند و ماه نیسان سى روز است (و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: در هفتم حزیران البته حجامت بکن و اگر میسر نشود در چهاردهم بکن) و اول حزیران تقریبا هشتاد و چهارم نوروز است و آن نیز سى روز است و حزیران ماه نحسى است (چنانچه در حدیث معتبر منقول است که: در خدمت حضرت صادق علیه السلام ماه حزیران مذکور شد حضرت فرمود که این ماهى است که حضرت موسى در این ماه نفرین کرد بر بنى اسرائیل و در یک شب و یک روز سیصد هزار کس ایشان مردند) (و باز به سند معتبر از آن حضرت منقول است که: حق تعالى اجلها را در ماه حزیران نزدیک مى گرداند) یعنى موت در آن بسیار مى باشد و بدان که ماههاى رومى بنایش بر حرکت آفتاب است و عدد آنها دوازده است بدین ترتیب: تشرین الاول، تشرین الآخر، کانون اول، کانون آخر، شباط، آذر، نیسان، ایار، حزیران، تموز، آب، ایلولند و چهار ماه را سى مى گیرند که آنها تشرین الآخر و نیسان و حزیران و ایلولند و هفت دیگر غیر شباط را سى و یک مى گیرند و شباط را در سه سال متوالى بیست و هشت مى گیرند و در سال چهارم که سال کبیسه ایشان است بیست و نه مى گیرند و سال ایشان سیصد و شصت و پنج روز و ربعى است و تشرین الاول که اول سال ایشان است در این سالها موافق نوزده درجه میزان است و تفصیلش در کتاب بحار الانوار مذکور است و چون این ماهها در احادیث مذکور شده است مجملى در اینجا ایراد نمودیم.
پس از نماز صبح و نماز عشاء هفت مرتبه دعای ذیل را بخواند و به مدت سه یا هفت یا نه روز ادامه دهد.
(اللهم اجعل نفسی مطمئنه تؤمن بلقائک ترضى بقضائک اللهم ارزقنی فهم النبیئین و حفظ المرسلین و الملائکه المقربین اللهم عمر لسانی بذکرک و قلبی بخشیتک و سری بطاعتک و صلى الله على سیدنا محمد و على آله و سلم تسلیما .)
بعد از نماز صبح ۱۲۹ بار بگوید (یا لطیف) و بعد از آن هفت مرتبه بگوید: بسم الله الرحمن الرحیم(الله لطیف بعباده یرزق من یشاء وهو القوی العزیز) .
سپس در آخر، دعای ذیل را بخواند: (اللهم یا مسخر السموات السبع والارضین ومن فیهن ومن علیهن سخر لى کل شئ من عبادک مما فی برک وبحرک یا رب العالمین حتى لا یکون شئ متحرک او ساکن صامت او ناطق ظاهر او باطن الاسخرته لى ویکون طوع امری ببرکه اسمک اللطیف المکنون یا الله یاحی یا قیوم انما امره اذا اراد شیا ان یقول له کن فیکون الهی جودک دلنی علیک واحسانک قربنی الیک اشکو الیک مالا یخفی علیک واسالک مالا یعسر علیک اذ علمک بحالی یغنی عن سوالی یا مفرج عن کل مکروب کربه ومنجیه فرج عنى کربى وما انا فیه یا من لیس بغائب فا نتظره ولا بنائم فاوقظه ولا بغافل فانبهه ولا بناسی فاذکره ولا بعاجز فامهله یا عالما با الجمله وغنیا عن التفصیل یا سامعا للقال والقیل کفی علمک عن المقال یاذا الجلال والاکرام استدت الطرق الا الیک یا الله یا سمیع یا قریب یا بصیر یا مجیب اغفرلى وارحمنی برحمتک یا ارحم الرحمین ویسر لى رزقی وسخر لى جمیع خلقک وصلی الله على سیدنا ونبینیا محمد وعلى اله وسلم.)
التماس دعا
آیه شریفه ذیل را (۸۷ مرتبه یا ۹۹ مرتبه) بر روی کاغذ بدون خط بنویسد:
(فسیکفیکهم الله وهو السمیع العلیم).
و در انتها، حاجت خود را بنویسد:
ألقوا محبه ….. فى قلب…… (ابتدا نام طالب و سپس نام مطلوب را بنویسد).
و یا بنویسد یا بگوید:
أفعلوا کذا وکذا ( بجای کذا و کذا حاجت خود را بنویسد و یا ذکر کند).
این دعا برای مهر و محبت و رزق و روزی و حفظ از جمیع بلایا و علاج بیماریها و…. که رضایت خداوند عز و جل در آنهاست مجرب است.
توجه شود:
روز پنجشنبه و در ساعت اول، پس از انصراف عمار مکان، با گلاب و زعفران بنویسد.
میتوان آنرا نوشاند و یا در مقابل باد آویزان کرد.
مجرب و صحیح است.
عـَنْ مـُحـَمَّدِ بـْنِ مـُسـْلِمٍ عـَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ کَانَ جَدِّی یَقُولُ تَقَدَّمُوا فِی الدُّعَاءِ فَإِنَّ الْعَبْدَ إِذَا کَانَ دَعَّاءً فَنَزَلَ بِهِ الْبَلَاءُ فَدَعَا قِیلَ صَوْتٌ مَعْرُوفٌ وَ إِذَا لَمْ یَکُنْ دَعَّاءً فَنَزَلَ بِهِ بَلَاءٌ فَدَعَا قِیلَ أَیْنَ کُنْتَ قَبْلَ الْیَوْمِ.
اصول کافى جلد ۴ صفحه : ۲۲۰ روایه : ۵
ترجمه :
عـَنْ أَبـِی عـَبـْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ تَقَدَّمَ فِی الدُّعَاءِ اسْتُجِیبَ لَهُ إِذَا نَزَلَ بِهِ الْبَلَاءُ وَ قَالَتِ الْمَلَائِکَهُ صَوْتٌ مَعْرُوفٌ وَ لَمْ یُحْجَبْ عَنِ السَّمَاءِ وَ مَنْ لَمْ یَتَقَدَّمْ فِی الدُّعَاءِ لَمْ یُسْتَجَبْ لَهُ إِذَا نَزَلَ بِهِ الْبَلَاءُ وَ قَالَتِ الْمَلَائِکَهُ إِنَّ ذَا الصَّوْتَ لَا نَعْرِفُهُ.
اصول کافى جلد ۴ صفحه : ۲۱۹ روایه : ۱
ترجمه :
حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر که در دعا پیش افتد (یعنى همیشه دعا مى کند و اخـتـصاصى به هنگام رسیدن بلا ندارد) بلائى که به او برسد دعایش مستجاب شود، و فـرشـتـگـان گویند: صداى آشنائى است و از بالا رفتن به آسمان ممنوع نگردد، و کسى کـه پـیـشـدسـتـى به دعا نکند، چون بلا به او برسد دعایش مستجاب نشود، و فرشتگان گویند ما: این آواز را نشناسیم.
التماس دعا
از امیرالمؤ منین علیه السلام
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ بِسْمِ اللَّهِ الْعَظیمِ عَبَسَ عابِسٍ وَ شَهابَ قابسٍ حَجَرَ یابِسٍ رَدَدْتُ عَیْنَالعایِنِ عَلَیْهِ مِنْ رَاءْسِهِ اِلى قَدَمَیْهِ اَخَذَ عَیْناهُ قابِضٌ بِکِلاهُ وَ عَلى جارِهِ وَاَقارِبِهِ جِلْدُهُ دَقیقٌ وَ دَمُهُ رَقیقٌ وَ بابُ الْمَکْرُوهِ تَلیقُ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ ثمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ یَنْقَلِبْ اِلَیْکَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسیرٌ.
مفاتیح الجنان، حاج شیخ عباس قمی (ره).
ترجمه:
برای پیدا کردن چیز گم شده و رفع فراموشی این دعا را بخواند، ( أَللَّهُمَّ إِنّی أَسْألُکَ – یا مُذَکِّرَ الْخَیْرِ وَ فاعِلَهُ وَ الآمِرَ بِهِ – أنْ تُصَلِّیَ عَلَی محمّد وَ آلِ محمّد ، وَ تُذَکِّرَنی ما أنْسانیِه الشّیطانُ. )
ترجمه:
خدایا، ای به یاد آورنده خیر و انجام دهنده آن و فرمان دهنده به آن ، از تو می خواهم بر محمد و آل محمد درود فرستی و آنچه را که شیطان از یادم برده را به یادم بیاوری.
(عارف واصل حضرت آیت الله العظمی بهجت رحمه الله علیه نیز بر آن تاکید داشتند.)





