وب گیتاریست
- وب جاونحوه درست کردن اشیاء مفرغی در قدیم
دوستان در این تاپیک میخاهیم راجع به نحوه ساختن و علمی که نیاکان و اجدادمان با آن اشیا مفرغی تزییناتی و اداوت و اسلحه های جنگی مثل شمشیر , گرز , سرنیزه , دستبند , دشنه و ...را می ساختند وقدمت آن به بیش از 2000 سال کهن بر می گردد را برایتان آموزش بدهیم قبل از نحوه اموزش توجه شما را به تاریخچه مفرغ جلب می نمایم.
مِفرَغ یا برنز آلیاژی است از مس و قلع که با آن ابزارهای مختلف و مجسمه را تهیه میکنند. مفرغ قدیمیترین آلیاژی است که انسان آن را تهیه کردهاست، زیرا در معادن مس معمولاً فلز مس به طور طبیعی با قلع به صورت یک آلیاژ طبیعی وجود دارد به همین دلیل معمولاً نخستین ابزارهای مصنوعی فلزی که در قدیم توسط بشر ساخته شده غالباً از مفرغ است.
عصر مفرغ دومین قسمت از عصر فلزات است که پس از دوره مس قرار میگیرد. این تقسیم بندی به این جهت است که مصنوعات فلزی این دوره از زندگی بشر بیشتر ترکیبی از مس و قلع است بطوری که کاوشهای دیرینشناسی نشان داده ساکنان ایران از پنج هزار سال قبل از میلادمسیح نیز آلیاژ مفرغ را میشناختهاند و از آن برای ساختن مصنوعات فلزی خود استفاده میکردهاند و مصنوعات مفرغی نیز که در سایر نقاط دنیا ضمن حفاریها به دست آمده قدیمی تر از این تاریخ نیست. بنابراین میتوانیم شروع دوره مفرغ را از پنج هزار سال قبل از میلاد مسیح که شروع دوره آهن است بدانیم. همان طور که گفته شد مفرغ ترکیبی است از مس وقلع به رنگهای مختلف سرخ، سرخ کم رنگ و نارنجی، که زودتر از مس ذوب میشود و در مجسمه سازی و ساختن ادوات دیگر مورد استفاده قرار میگیرد.
![]()
برای ساختن اشیاء مفرغی , اول یک نمونه مومی (از موم ) ساخته و تهیه می شد سپس دور و اطراف آن را با گل می پوشاندند تا قالب درست شود.سپس قالب گلی را حرارت می دادند تا سفت شود و هم موم داخل آن مذاب شده و بحالت آب مایع دربیاید , بعد مفرغ را داخل قالب می ریختند بعد از سرد شدن آلیاژ مفرغ وسایل و اشیاء به دست می آمد.
![]()
یکی از مناطق شاخص ایران در زمینه صنعت مفرغ، ناحیه لرستاناست. لرستان در مرکز نوار غربی ایران و از مجموعه درههای تنگ و باریک و کوههای مرتفع تشکیل شدهاست. شواهد موجود اشاره به فلزکاری لرستان از هزاره چهارم پیش از میلاد دارد. مجموعه اشیای فلزی منسوب به لرستان از نیمه قرن گذشته توسط محققین و پژوهشگران مختلف بسیار مورد توجه قرار گرفته و زینت بخش اکثر موزههای بزرگ جهان میباشد. پژوهشگران، هنر مفرغ کاری لرستان را نتیجه کارهای سادهای میدانند که بیان کننده چندین قرن انقلاب مادی ملتی کشاورز و جنگجو است. این هنر در هزاره چهارم قبل از میلاد به اوج خود رسید. اهمیت هنر مفرغ کاری لرستان، انتقال هنر و سنن اجدادی، انتقال مفاهیم و موضوعات مشترک مذهبی و بیان قانون مندیهایی است که برای همه اقوام سوارکار، جنگاور و کشاورز دنیای قدیم، به نحوی تحسینانگیز، دلنشین، پسندیده و ستودنی بودهاست. اشیاء، وسایل و ابزار به جا مانده از هنرمندان خردمند زاگرس، بسیار و بیشمار است که از آنها میتوان به جنگافزارها شامل خنجر، شمشیر، گرز و... ساز و برگ سوارکاری، وسایل زینتی و انواع ظروف و وسایل پذیرایی مخصوص اشاره کرد.
در مصرباستان به دو صورت اجساد را مومیائی میکردن اول طبقه مرفه و دوم طبقه متوسط. طبقه متوسط را شکمشان را باز میکردن و توی آن را خالی میکردند و در سر سوراخی درست میکردند و مغز را از آن در می آوردند و جسد را مومیائی میکردند. ولی طبقه اشراف و پول دار به این صورت بود که کلیه اعضای داخلی بدن را از معقد در میآوردند و مغز را از بینی و بعد جنازه را شش ماه در آب نمک می گذاشتند و چربی های آن را کاملا آب می کردند و سپس جسد را مومیائی میکردند. در کنار اجساد مومیائی مصری کنیزان و نوکران و سگ و گربه خانگی و هر چیزی که صاحب جسد به آن تعلق خاطری داشت را با جسد مومیائی و دفن میکردند که در زندگی پس از مرگ مشکلی نداشته باشد.
هندی ها نیز اجساد را مومیائی میکردند ولی به دلیل مصرف ادویه فراوان در هند اجساد مومیائی شده کیفیت مطلوبی ندارند.
در ایران به علت نبودن آن نمک خاص و گیاهان خاص برای مومیائی کردن اجساد موفقیتی حاصل نشد و ایرانیان به تکنیک شیمیائی کردن اجساد پرداختند که اجساد بسیار سالم تر از مومیائی میماند. ( تقریباّ کاملاّ سالم و مثل روز اول)
وقتی یک جسد را شیمیائی میکنند سالها مو و ناخن های دست و پا رشد میکنند تا به نقطۀ ایست رشد برسند.
اگه رفتید جائی حفاری و قبری را شکافتید و به یک چنین مسئله ای برخوردید نه بترسید نه فکر کنید که حتماّ باید به بار برسید. چون احتمالا وقتی قبر بغل ان را نیز بشکافید به همچین مسئله ای بر می خورید و این به خاطر خاک آن منطقه می باشد.
چه بسیار هستند خاک هائی که ظرف چند روز جسد را تجزیه میکنند و خاکهائی که سالها زمان میبرد تا یک جسد کاملا تجزیه شود و خاکهائی که دانشمندان باستانی ما کشف کردند که جنازه در آن به هیچ عنوان تجزیه نمیشود. و مثل روز اول سالم میماند.
برخى از قلمرو اشکانیان در خارج از سرحدات سیاسى فعلی، از جمله سوریه، بینالنهرین، و ترکمنستان قرار داشته است و بیشترین سفالهاى این سلسله را باید در این میدانهاى تاریخى جستجو کرد. در داخل فلات مرکزى ایران، آثار اشکانیان تخریب و دگرگون شده و اغلب برحسب اتفاق بهصورت پراکنده پیدا شده است.
تکنیک ساخت سفال لعابدار و بدون لعاب در این دوره از نظر سبک، جنس، اندام و کاربرد، ادامهٔ سفالسازى دوران هخامنشى و قبل از آن است.

در دورهٔ اشکانیان صنعت لعابدهى پیشرفت قابل ملاحظهاى کرد و بهخصوص استفاده از لعاب یکرنگ براى پوشش جدار داخلى و سطوح خارجى ظروف سفالین معمول گردید. همچنین غالباً قشر ضخیمى از لعاب بر روى تابوتهاى دفنشده اجساد کشیده مىشده است. در این دوره به ظروف لعابدار با چند دید آئینی، زیبایى و کاربردى مىنگریستند.
در زمینهٔ سفالینههاى بدون لعاب نیز سفالگران اشکانى آثار متنوعى عرضه کردهاند که از ظروف لعابدار بهتر و مقاومتر ساخته شده است. بعضى از آنها ساده و متداول و در اشکال کوزه، تنگ، سبو، ابریق، کاسه و پیالهدار هستند و برخى از لحاظ اندامشناسى سفال، داراى مفاهیم درونى و رمزى هستند و به شکل حیوانات شکار، اهلى و چهارپایان مفید و باربر ساخته شدهاند. هدف سفالگران از خلق چنین ظروفی، بیان مفاهیم زندگی، حیات، فراوانى خوراک و دستیابى سهل و آسان به خواستههاى ذهنى بوده است.

سفالینههاى هخامنشى بعضى برحسب اتفاق و تصادف و برخى طى کاوشهاى علمى در قلمرو این سلسله از میدانها و مکانهاى معروف مشخصى مثل تختجمشید، شوش، همدان، یا سرزمینهاى هخامنشى که امروزه خارج از مرزهاى سیاسى فعلى است، یافت شدهاند. سفالها داراى نقوش و خطوط خلاصهٔ رنگین بوده یا بهصورت تجسم حیوان و انسان در ترکیب ظرف در آمدهاند. سفال را با خمیره زرد، قرمز، قهوهاى سوخته، خاکستری، سیاه و در اندامى ساده یا اندکى متکلف مىساختهاند و در ترکیب آنها اغلب شن و ماسه وجود دارد.
بخشى از ظروف سفالین این دوره با خمیرهاى از کائولن یا خمیر شیشه ساخته شده و داراى اشکال زیبایى بهصورت تُنگهاى دهانه باریک، قمقمه، عطردان یا بخوردان هستند. ابداع ظروف ته مخروطی، ویژه تختجمشید بود. لعاب قرمز رنگ (صورتى یا آجری)، لعاب متداول دوره هخامنشى است. پس از آن لعابى ساختهاند که از مس و کبالت نتیجه شده و رنگ ظروف را به سبز کمرنگ متمایل به آبى و کبود تغییر داده است.
در کاوشهاى تختجمشید تعدادى سفالینه بهصورت گلابدان قرمز رنگ، قمقمه سفالین با رنگآمیزى سفید و زرد کمرنگ، قمقمه سفالین بهشکل حیوان و نیز سفالینهٔ کوچک دهانه گشادى بهصورت لیوان کشف شده است. سفالینههاى لعابدار و بدون لعاب و نیز ظروف سنگى فراوان نیز در این میدان تاریخى و اطراف آن یافت شده که برخى از آنها در موزه ایران باستان موجود هستند.
آجرهاى مزین و آغشته به لعاب رنگین در این دوره از شاهکارهاى لعابکارى محسوب مىشوند. در این شیوه سطوح سفال و کاشى را با کندهکارى و منبت بهصورت نقوش هندسی، گیاهى و انسانى متقاطع در مىآوردند و در فواصل کندهکارىها و شیارها اندود لعاب را به آن مىافزودند. بیشتر آجرهاى رنگین نقشدار لعابى در شوش و تختجمشید که شاهکار هنر کاشىکارى هفت رنگ است با همین روش تولید شدهاند.
کاشىهاى رنگین و لعابدار شوش مربوط به کاخ هدش است که اغلب تصاویر فردى و جمعى اشخاص و حیوانات و هیولاها و نقش گل و بوتههاى شبیه به تختجمشید در آن بهچشم مىخورده است. در سنگفرش حیاط غربى تعدادى کاشى که مشتمل بر قسمتى از نقوش یک شیر بالدار و شاخدار است پیدا شده و قطعات زیادى مشابه آن در تالار غربى بهدست آمده است. تکههایى از نقوش گاو بالدار و بخشهایى از یک بدنهٔ کاشىکارى مشتمل بر یک ردیف سربازان جاویدان در همان منطقه یافت شده است. قطعات متعدد دیگرى از بدنههاى کاشىکارى شامل نقوش سربازان جاویدان نزدیک دروازه شرقى منطقه کاخها بهدست آمده و صفوف دیگرى از سربازان زیر شالودۀ دروازه متعلق به کاخ اردشیر دوم کشف شده که مربوط به دوره سلطنت داریوش اول است. در برخى موارد نقوش هندسى و گل و بوته زینتبخش بالاى بدنههاى کاشىکارى بوده است.
سفالگرى دورۀ هخامنشى چندان هماهنگ با سایر رشتههاى هنرى مانند سنگتراشی، معمارى ... . پیشرفت نکرده و حتى دچار رکود و انحطاط نیز شده است. آجرهایى که در بناهاى دوران هخامنشى بهکار رفته یا لعابدار است یا بدون لعاب. آجرهاى بدون لعاب بیشتر در شوش بهکار رفته و در ابتدا روى حیواناتى چون گاومیش بالدار، شیر شاخدار و بالدار، یا حیوانات افسانهاى و اسطورهاى دیگر نقش شده بود. این آجرها را با گلرس قالب نزدهاند، بلکه گل را با ماسه مخلوط کرده در قالبها قرار داده و پس از خشک شدن به کوره بردهاند. آجرهاى لعابدار را پس از حرارت مختصرى که در کوره به آن مىدادند، با لعاب آبىرنگ روى آن نقش کرده و مجدداً به کوره مىبردند. پس از حرارت دادن از کوره بیرون آورده و پس از رنگ زدن بخشهاى رنگ نخورده دوباره به کوره مىبردند. این قطعهها به رنگ آبی، سفید، زرد یا سبز بود و نقوش آنها مجموعهاى از نقشهاى نباتات، حیوانات، حیوانات اسطورهاى یا سربازان و گارد شاهنشاه بود. نقوش روى آجر بیشتر در شوش بهکار رفته است.
در تختجمشید هیچیک از رنگهاى اصلى آجرهاى لعابدار محفوظ نمانده است. علت کمبود ظروف سفالى در دوران هخامنشى در عدم شناسایى و کشف آن در ساختمانها و مکانهاى زیست مردم عادی، روستائیان، سربازان و خدمتکاران این بوده است که ابزار و لوازم زندگى مجلل مانند جامهاى برنز، نقره و طلا در دسترس نداشتند و از نظر معیشت و زندگى اقتصادى با طبقه حاکم و دربار فاصله داشتند. هنر دوران هخامنشی، هنرى شاهانه بود. علاقه به ظروف طلا و نقره و سنگهاى حجارى شده و لاجورد و سایر مواد و مصالح قیمتى باعث شده بود که توجه به سفال و ظروف سفالین کم شود. بنابراین دوره هخامنشى دوره ترقى و تکامل ظروف گرانبهاى زرین و سیمین و جواهرات و نیز تکوین آثار معمارى باشکوهى است که در تختجمشید، شوش، همدان، پاسارگاد و مناطق خارج از مرزهاى سیاسى فعلى باقى مانده است. ظروف و اشیاى سفالى براى مردم عادى تولید مىشده که متأسفانه از نظر ظرافت و زیبایى و کاربرد قابل مقایسه با سفالینههاى ماقبل هخامنشى نیست. سفالینههاى بهدست آمده از قلمرو شاهنشاهى عبارت از قمقمههاى سفالى با لعاب خیلى کمرنگ شیرى و سفید، و کوزههاى دستهدار یا بىدسته خاکسترى و غالباً ساده و بدون نقش هستند.
دوستان این مطلب در مورد تله ها از زبان کسانی که در مقابر مصری فعالیت داشته اند ذکر شده است حتما برای دوستان مفید است
ماریت (دانشمند فرانسوی) و جانشینان او سریعا دریافتند متوقف کردن غارتگریهایی که از زمان خود فراعنه در مصر ادامه داشت کار ساده ای نبود.بندرت گورهایی یافت می شد که توسط دزدان به آن نقبی زده نشده باشد حال آنکه سازنده گان این مقبره ها کلیه احتیاط های لازم را برای حفاظت از این آرامگاههای ابدی را بخرج داده بودند.احتیاط های آنها شامل این موارد می گردید
بکارگیری زبانه های قفلی
دالانهای انحرافی
دریچه های سنگی کشویی
و تله هایی که بهنگام حفر گورها باعث فروریختن قلوه سنگهای بزرگ بر سردزدان می گردید.یک نمونه وحشتناک از این تله ها توسط یک باستان شناس فرانسوی در کتابش نوشته شده است.هنگام کار در یک مقبره یک جفت بازو را مشاهده کردم که بر روی تابوت ویران شده افتاده بود.صاحب دستهای قطع شده بخاطر جراحات وارده در همان مقبره جان سپرده و استخوانهای او در کنار تابوت قرار داشتند.این باستان شناس بر این گمان است که دزد در حالیکه قصد بلند کردن جسد مومیایی را از داخل تابوت داشته است سقف فرو ریخته و سنگ بزرگ و برنایی ضمن قطع هر دو بازوی او سبب مرگ او گردیده است.
همچنین همه کسانی که درون مقابر اقدام به کشف مقابر می نمودند و چندین روز بعد جان خودشان را از دست داده بودند در پژوهشها مشخص گردید که در بدنهایشان ویروسی وجود داشته که موجب تورم مجار تنفس و تب های شدیدی می شده همچنین با تحقیق در مورد این بیماری در مرکز میکروب شناسی قاهره برخی ویروس های خطرناک را تشخیص داده شده بود که موجب ناخوشی های گوناگون است که در بین آنها ویروس آپسوژینوس نپژر7مشاهده شد که این ویروس می تواند در درون مومیایی ها و مقابر و اهرام حدود حداقل سه تا چهار هزار سال زنده بماند .
مجسمه برنجى، مربوط به دوره ساسانى
پارچ، کشف شده درنهاوند، مربوط به دوره ساسانی،
سفال دورهٔ ساسانى بیشتر مربوط به محوطهها و بناها است و در قبور این دوره کمتر اثرى بر جاى نهادهاند. زیرا قبور این دوره استودانهایى است که اجساد را به منظور دفع فساد در فضاى باز بالاى صخرهها قرار دادهاند و سپس استخوانها را در منسوجى پیچیده و در این استودانها که از خمرهها و تابوتهاى سفالى یا چوبى ساخته شده بودند دفن کرده و در کمرهٔ کوهها، حفرهها و درون صخرهها یا خاک دفن مىکردند.
سفال دورهٔ ساسانى بیشتر از کاوشهاى مدائن (تیسفون)، کیش، دامغان، تخت سلیمان و شوش بهدست آمده و بهطورکلى سفال لعابدار و ساده این دوره ادامه روش سفالسازى دورهٔ اشکانى است. این سفالها با خمیرهٔ گل رس ورز داده شده و منقوش به خطوط کنده با طرح نیمدایرههاى درهم و برهم؛ منقوش به طرح قالب خوردۀ متنوع و محصور بین خطوط موازى و چهارخانه؛ داراى نوشتههاى قلم سیاه؛ لعابخورده به شکل کوزههاى دو دسته که این گروه ادامه سفالهاى دو دستهٔ دورهٔ اشکانى است؛ همچنین سفال با خمیرهٔ کائولن و لعاب قهوهای، سبز، آبى و سربى کمرنگ که بیشتر ظروف لعابدار دوره ساسانى از این گروه هستند و نیز سفال قالبخورده با نقوش برجسته و نیم برجسته لعابدار یا بدون لعاب که در دورهٔ اسلامى نیز این روش ادامه مىیابد.
رنگ سفالهاى نخودى مایل به قهوهاى و داراى سطوح متخلخل است. برخى از سفالینهها که کوزههایى دو دسته هستند به لعاب قهوهای، سبز، سربى و فیروزهاى آراسته شدهاند. در این ظروف برخلاف دورهٔ اشکانی، لعاب بهصورت نازک روى محصول سفالین را پوشش مىداد که هم بهصورت شفاف و هم مات وجود داشت.
سفالهاى کندهشده و قالبخورده یا لعابدار این دوره، آثار اولین مرحلهٔ تجدید حیات صنعت سفالگرى و لعابکارى متعالى و درخشان دوران اسلامى بهشمار مىروند
در این دوره از مواد شیشه معدنى و ترکیب آن با اکسیدهاى سرب، آلومینیوم، روی، سدیم و رنگیزههاى مس، کبالت، منگنز و غیره استفاده کرده و آنها را بهطور جداگانه گداخته و تغییر شکل دادهاند، سپس این ترکیب را سائیده، پودر آن را در آب حل کرده و بهعنوان لعاب روى ظرف کشیدهاند.
در دورهٔ ساسانیان علاوه بر هنر کاشىسازى هنر موزائیکسازى نیز متداول گردید. مخصوصاً پوشش دو ایوان شرقى و غربى بیشابور از موزائیک به رنگهاى گوناگون و تزئینات گل و گیاه و نقوش از اشکال پرندگان و انسان را در بر مىگیرد.

عصر ساسانى یکى از درخشانترین ادوار تولید و صنعت بهطور کلى در ایران است. در این دوره هنر و صنعت به اوج کمال خود رسید. از اختصاصات صنایع ساسانى ایجاد سبک و اسلوب جدیدى در تزئین نماى ساختمان با گچبرى و گل و گیاه است که داراى اصول موزون و نقشهاى تکرارى و تقارن است. هنرهاى کاشىکاری، معرقکاری، موزائیک و کاشىهاى لعابدار، در دورهٔ ساسانى به کمال رسید.
دوستان اشیای پیدا شده در قبور را میتوان به گروه های زیر تقسیم کرد
1.اشیای مورد استفاده در زندگانی روزمره(مانند لیوان ، گلدان ، کاسه و...)
2 .اشیای آیینی
3.اشیای زینتی
4.اشیای مربوط به مشاغل ( سنگ ساب ، چاقو تیزکن نوک مته ، اره وچاقو و اسکنه و...
5.مواد غذایی (حبوبات ، میوه ، تخم پرندکان وگوشت جانوران)
به یاد داشته باشید مقدار و کیفیت این اشیاء وهدایا بستگی به شخصیت وطبقه اجتماعی فرد مدفون دارد.
از روی شکل تدفین ها واشیاء موجود در انها صرف نظر ازپی بدن به شغل ومرتبه اجتماعی افراد مدفون در آنها وصرف نظر از امکان تعیین فصل وزمان تقریبی فوت ویا تدفین افراد می توان به برخی از جنبه های اعتقادات مذهبی مردم یک جامعه نیز پی برد این نکته آخری را به خصوص می توان از روی جهت حفر قبرها ونحوه تدفین وقراردادن افراد واشیاء وبالاخره نحوه توزیع انها در قبرها شناسائی کرد.
عزیزان بیشتر قبرهای خالی از شیی ممکن است مربوط به کودکان و نوزادان کمتر از دو سال باشد ویا تعدادی از آنها کاملا فرسوده واز بین رفته باشند همچنین این امکان وجود دارد که این گروه از قبرها حاوی هدایا ومواد از بین رفتنی چون غذا و یا اشیای ساخته شده از پارچه وگیاه بوده اند که در طی زمان از بین رفته و یا اصولا متعلق به گروهی از افراد جامعه یا اعتقاداتی متفاوت با دیگران بوده یا افراد فقیر باشند بنابراین قبرهای آنان خالی از هرگونه هدیه ویا نذر بوده است
کاربرد اشیاء ونذورات داخل قبرها در ارتباط با اعتقادات مذهبی افراد و بیانگر مرتبه اجتماعی وشغل آنان بوده است.
اشیاء زینتی معمولا در دسترس زنان و نزدیک دست ها و یا سر وجمجمه آنان قرار دارند.
مهرهایی که در قبور یافت می شوند نشان های قدرت وکنترل اقتصادی فرد مدفون هستند.
اشیاء افراد فقیر جامعه اغلب یک لیوان ویا کاسه است.
مهره های یافت شده در قبور احتمالا متعلق به یک گردنبند و یا دستبند یا برای منجوق دوزی لباس یا جنبه اعتقادی داشته است.
شهر سوخته
نام بقایای دولت شهری باستانی در ایران است که در ۵۶ کیلومتری زابل و در حاشیه جاده زابل-زاهدان در شرق ایران در استان سیستان و بلوچستان واقع شدهاست. شهر مزبور در روی آبرفت های مصب رودخانه هیرمند به دریاچه هامون و زمانی در ساحل آن رودخانه بنا شده بود. دورهٔ بنای این شهر بزرگ با دوره برنز تمدن جیرفت مقارن است و ایرانیان در حدود ۶۰۰۰ سال پیش در این شهر زندگی میکردهاند.
گفته میشود، شهر سوخته پیشرفتهترین شهر جهان قدیم بودهاست و حتی بسیار پیشرفتهتر از دولت شهر کرت که سینوهه در کتاب خود از آن یاد کردهاست. به اعتقاد برخی باستانشناسان اگر بخواهیم به معنای کامل و دقیق شهر سوخته توجه کنیم، این شهر را باید یکی از قدیمیترین شهرهای دنیا دانست، یکی دیگر از دلایل این نام (شهر سوخته )این است که به شکل نا مشخصی از بین رفته و خالی از جمعیت شده
قدیمی ترین چشم مصنوعی

برای نخستین بار در شهر سوخته یک چشم مصنوعی پیدا شد. مطالعات اولیه نشان دادهاند که چشم چپ زن تنومند مدفون در قبر شماره ۶۷۰۵ مصنوعی بودهاست. همین مطالعات نشان میدهند که زیر طاق ابروی زن مذکو آثار آبسه دیده میشود. به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین این چشم مصنوعی با پلک چشم در تماس بودهاست آثار ارگانیکی پلک چشم نیز در روی آن مشهود است. جنس و مادهای که چشم مذکور با آن ساخته شدهاست هنوز به دقت روشن نشده و تشخیص آن به آزمایشهای بعدی موکول شدهاست اما به نظر میرسد که چشم مزبور از جنس قیر طبیعی که با نوعی چربی جانوری مخلوط شدهاست ساخته شدهاست. در روی این چشم مصنوعی ریزترین مویرگهای داخل کره چشم توسط مفتولهای طلایی به قطر کمتر از نیم میلی متر طراحی شدهاند مردمک چشم در وسط طراحی شده و جز از آن تعدادی خطوط موازی که تقریباً یک لوزی را تشکیل میدهند در پیرامون مردمک دیده میشود از دو سوراخ جانبی واقع در دو سوی این چشم مصنوعی جهت نگهداری و اتصال آن به حدقه چشم استفاده میشدهاست. بررسیهای انسان شناسانه نشان داده که به احتمال بسیار زیاد زن مزبور دارای سنی بین ۲۵ تا ۳۰ سال بوده و دو رگه (سیاه و سفید) بودهاست. اشیاء پیدا شده در این قبر دو قسمتی عبارت بودهاند از ظرفهای سفالی، مهرهای تزیینی، یک کیسه جرمی و یک آینه مفرغی. قدمت این قبر و چشم مصنوعی به حدود ۲۸۰۰ سال بیش از میلاد و ۴۸۰۰ سال پیش از این میرسد. مطالعه جهت دستیابی به اطلاعات بیشتر در این مورد چشم و اسکلت ادامه دارد.

دوستان بدلیل اینکه در دفینه یابی یک حفار در طی جستجوهای خود ممکن است بارها با غارها مواجه شود لذا باید در مورد غارها و چگونگی تشکیل غارها و تشخیص غارهای طبیعی از دست کند اطلاعات هر چند کم داشته باشد تا کمتر دچار اشتباه گردد.
به طور کلی غار فضای خالی زیرزمینی است با حداقل یک دهانه به خارج از پوسته زمین که هیچ گونه ابعاد خاص و مشخصی ندارد و گاهی در داخل زمین قرار دارد و یا گاهی در دل صخره ها، غارها از نظر تقسیم بندی به دو دسته تقسیم می شوند:
الف – غارهای طبیعی
ب – غارهای مصنوعی (دست کن)
غارهای طبیعی:
۱- غارهای بوجود آمده بر اثر نفوذ آبهای اسیدی در لایه های آهکی (که ۹۸% غارهای موجود از این روش بوجود می آیند)
۲- غارهای بوجود آمده بر اثر فرسایش امواج
۳- غارهای بوجود آمده بر اثر زلزله و چین خوردگی های لایه زمین
۴- غارهای آتشفشانی
۵- غارهای بادی
۶- غارهای یخی
غارهای مصنوعی:
غارهایی که توسط انسان بصورت حفره هایی در دل صخره ها با هدفی خاص بوجود آمده اند.
۱- غارهای بوجودآمده بر اثرنفوذ آب اسید دار در لایه آهکی:
غارهای بوجود آمده بر اثر نفوذ آب اسید دار در لایه آهکی به طور کلی بر اثر هوازدگی فیزیکی و عملکرد نیروهای داخلی و سستی سطوح لایه بندی سنگها، شکستگی ها و ترکهایی در بخش های سطحی پوسته زمین بوجود می آید و از نظر ترکیبات شیمیایی بر اثر نفوذ آبهای اسید دار حاصل از ریزش های جوی و حل دی اکسید کربن موجود در هوا در مسیر ترکها و شکستگی های بوجود آمده در مناطق با جنس کانیهای کربناتی و تداوم جریان آب در آن عمل انحلال کربنات کلسیم غیر محلول بوسیله آب اسید دار صورت می گیرد و بی کربنات کلسیم محلول تولید می شود.آب محتوی بی کربنات کلسیم بنا به قوه جاذبه در مسیر این درز ها جریان می یابد و حاصل انحلال به داخل رودخانه های نزدیک که انتهای شکستگی ها است یا به صورت چشمه ای که در انتهای شکستگی ها است تخلیه می شود و تداوم این عمل طی میلیونها سال و خرد شدن کربنات کلسیم به وسیله آب اسید دار و حمل آن به خارج باعث ایجاد فضای خالی می شود که غار نامیده می شود.
۲- غارهایی که بر اثر زلزله و یا چین خوردگی زمین بوجود می آیند:
گاهی توسط زلزله یا بر اثر حرکات و جبنشهای زمین ساختی، شکاف هایی کم و بیش بزرگ در کوهها ایجاد می شوند گاه نیز عمل نفوذ آب در آنها موجب بوجود آمدن استالاکتیت و استالاکمیت و سایر تزئینات اهکی می شود و این غارها از نظر شکل نامنظم بوده و در مواردی داخل شدن به آنها بسیار خطرناک می باشد در این غارها خرده سنگهای اطراف به طور آراسته طبقه بندی نشده و اغلب روی لبه ریزش قرار دارند و هر لحظه امکان فرو افتادن آنها می روند مانند غار (اسپهبد خورشید) در ۲۷۰ کیلومتری تهران در ناحیه دو آب سواد کوه استان مازندران و بورنیک
۳- غارهای بوجود آمده بر اثر فرسایش امواج:
امواج و فشار ناشی از ضربه های موج بر روی لایه های نرم به مرور زمان طولانی می تواند حفره هایی را بوجود بیاورند از این دسته غارها می توان به غارهایی که در بین تشکیلات مرجانی زیر آبی اشاره کرد.
۴- غارهای آتشفشانی (لاوا):
در اثر جریان مواد مذاب که از دامنه ها به پایین سرازیرند و زمانی که لایه رویی این گدازه ها بر اثر مجاورت با هوا زودتر سرد می شود، لایه زیری در حال حرکت است در نتیجه بعد از اتمام جریان فاصله هایی مابین لایه رویی و زیرین ایجاد می گردد که البته بخارات آب و گاز نیز در ایجاد فاصله بین این دو لایه دخیل هستند در نتیجه غاری تونلی بوجود خواهد آمد که غاری با دیوارهای صیقلی خواهیم داشت مانند غار ایوب در بخش شهر بابک در جنوب خاوری شهر یزد.
۵- غارهای بادی:
این دسته از غارها بر اثر فرسایش تدریجی بوجو می آیند. جریانات هوایی شدید که ما آن را باد می نامیم همراه خود ذرات ریز ماسه و شن را در سرعت های بسیار زیاد بر روی سنگها می کوبد و به تدریج در آن قسمت بر اثر فرسایش و اصطکاک حفره ای ایجاد می گردد که معمولاً نیز زیاد بزرگ نیستند.
۶- غارهای یخی:
این دسته از غارها معمولاً در ارتفاعات یافت می شوند و بر اثر جریانات شدید هوای سرد در داخل این غارهای کوچکترین ذرات آب به بلورهای یخ تبدیل می شوند و همیشه دمای آنها زیر صفر می باشد مهمترین این غارها بیشتر در کوههای آلپ یافت می شوند و به غارهای دنا و یخ مراد می شوند اشاره کرد.
غارهای مصنوعی:
غارهای دست کن و یا دست ساز مانند غار قلعه جوق در اراک – غار اسک در جاده هراز – غار کوگان لرستان، این دسته از غارها به صورت مصنوعی و به دست انسان در دل سنگ ها و یا کوه ها کنده شده اند تا مورد بهره بردرای و استفاده قرار گیرد. کلاً این دسته از غارها بر اساس ۵ هدف اصلی و یا نیاز ساخته شده اند.البته در بعضی موارد این غارها چند کاربردی نیز بوده اند
۱ – زندگی ۲- نظامی ۳- مذهبی ۴- معدن ۵٫خزانه و دفینه های بزرگ

در طول تاریخ و حتی در این دوران از عقاب بعنوان نماد قدرت ، حاکمیت و نشان استفاده شده است و هنوز هم در هر جامعه استفاده می شود
و زمانی که هدف استفاده اینها باشد به طور گسترده ای از این نماد استفاده شده است
ما شاهد این هستیم که عقاب در بسیاری از مناطق از جمله ساختمان ها ،معابد، سکه ها، مورد استفاده قرار گرفته است
به همین دلیل است که نماد عقاب نه نشان قبر است و نه نشان دفینه ، بخاطر اینکه دفینه ها بیشتر در قبور پیدا شده است و ما مجبوریم از قبور صحبت کنیم
نزدیک به هزار سال است که در ایران مرده ها را بدون مال دفن می کنند و از طرف دیگر هزار سال سرقت قبرها باعث شده تا هر روز از تعداد قبرهایی که هدیه داشته باشد کم شود .و میشه گفت همه قبر های راحت تخلیه شده است و قبر هایی که مانده اند از نوع سخت است و به این راحتی نمیتوان آنها را پیدا کرد
آن قسمتی که مربوط به موضوع ما میشود این است که اگر عقاب در سنگ ثابت باشد مهم است اطراف را جستجو کنید . در سنگ ثابت نشان قبر است که گنجینه با ارزشی دارد






