وب گیتاریست
- وب جاو
اين تپه كوچك در 6 كيلومتري تپه چغاميش قرار دارد.در سال 1976 هييت باستان شناسي نيو يورك در حال حفاري در تپه چغاميش بود كه تيغه بلدوزري در تپه چغابنوت آثاري باستاني را از زير خاك بيرون مي آورد و هييت حفار دانشگاه شيكاگو به آن محل ميروندو حفاري در آنجا را در دستور كار خود ميگذارند. حفاري در اين محل آثار مختلفي از دوره هاي سوزيانا را از دل خاك بيرون آورد. آثار به دست آمده مربوط به دوره سوزياناي قديم،ميانه و سوزياناي عتيق هستند.بيشترين آثار معماري مربوط به دوره سوزياناي ميانه است.در اين محل ساختمانهاي گرد به همراه كوره مي ساختند و كفهاي خانه را با گل اندود مي كردند. اشياي به دست آمده سفالهايي به شكل پياله ،كاسه هاي ساده ،كاسه هاي با بدنه مقعروسبوهاي با گردنبند بلند بودند. در برخي موارد آثاري از صفحات صاف گلي پخته ديده شد كه يك سمت آنرا با دقت صاف كرده بودند. اين سمت صاف آماده علامت گذاري بود و بعضي از پلاكها با ناخن علامتگذاري شده اند.اين آثار كه در نوع خود بي نظير است نشاندهنده اولين آثار نگارش در اين منطقه استنتايج آزمايش كربن14 سالهاي بين7000 تا 3700 پ م را نشان ميدهد. اين محل ابتدا دوره اهلي كردن و توليد غذا را طي كرده است. ابتدا در ميانه هزاره هشتم پ م و پيش از اختراع سفال چغابنوت مسكون بوده است و تا آغاز دوره سوزياناي عتيق نيزآباد بوده است.براي مدتي متروك ميشود و در هزاره پنجم پ م تا هزاره چهارم پ م دوباره در اين منطقه زندگي جريان مييابد.

معمولا در مواقع حساس و جنگی مخصوصا در زمان حمله مغول حکم بر این شد که اموال و خراجی که وجود دارند رو پنهان کنند که برای پنهان کردن اموال و فرار کردن از معرکه معمولا در کف خود محل دیده بانی چاهی حفر میکردند و سنگ چین میکردند و اموال رو درونش میذاشتند و سپس سنگی رو درب چاه میذاشتن.
مهمترین مسئله کار وجود یک جنازه در روی سنگ چاه هست که برخی موارد افرادی فکر میکنند این موارد قبر هستند و به نوعی مقبره هستند ولی کاملا در اشتباه هستند این جنازه ها جنازه های قربانیهایی هستند که در پنهان کردن دفینه دست داشته اند و پس از اتمام کار محکوم به مرگ بوده اند به دلیل لو نرفتن مکان دفینه . از این جنازه معمولا به عنوان نشانه هم در زیر خاک استفاده میشده و به همین راحتی دست از سر جنازه قربانی هم بر نمیداشتند بلکه برای علامت هم استفاده میکردند که به نوعی گول زننده هم هست برخی موارد بوده که افرادی به این جنازه ها رسیدن یا به خاطر عذاب وجدان کار رو رها کردن یا افرادی برای دور زدن دیگران وقتی به جنازه رسیدن دیگران و خود رو به دروغ و از ریا ملامت میکردند که این قبره و چیزی نداره بیاید روشو بپوشونیم بریم و بعد خودش سر فرصت میومده ترتیب کار رو میداده . پس به این نتیجه میرسیم که قرار دادن جنازه بر روی کار هم نوعی حیله بوده و نوعی سواستفاده دیگر از نوکر یعنی نوکر باید همیشه نوکر باشه چه سالم باشه چه مرده باشه چه استخونهاش مونده باشه . سپس کل محل دیده بانی رو تخریب میکردند و به صورتی لایه گذاری میکردند که معمولا برای دفینه ها لایه گذاری میکنند البته از این راه همان یاغیان و سرکشانی همچون مغولها هم استفاده میکردند چون امکان حمل بار برای اینکه مدام در تاخت و تاز بودند ممکن نبود مجبور به پنهان کردن انها بودند و چون وقتی زیاد نداشتند این شیوه سریع رو به کار میبستند و سریع کار رو تمام میکردند و راهی تاخت و تاز خود میشدند غافل از اینکه ممکن است برگشتی در کار نباشد و اموال هزاران سال بر سر جای خود میماندند تا دست قسمت دست فردی را به ان برساند . معمولا وقتی کار لایه گذاری تموم میشدروی کار برای اینکه محل دقیق وجود دفینه موجود باشه چاله اتشی رو درست میکردند و درونش اتش میکردند و این چاله اتش همیشه برای رهگذرها مورد استفاده بوده غافل از مورد موجود در زیر این چاله اتش.
عمق کار در این موارد حداکثر یک متر و نیم بوده
نوع دومی هم هست که این مورد به جای چاه از تنور با دیواره ساروجی استفاده میشده و به نوعی تنورهای دو طبقه بودند تنور اول یا خالی بود یا دارای بار اندکی بود برای گمراه کردن که بگه دیگه چیزی نیست و همین بوده و به مال اصلی دست پیدا نکنند بار اصلی هم در تنور در دل تنور مکانهایی رو درست میکردند به عنوان جاساز و اونا رو منظم در مکانهای خوشون قرار میدادند مثلا اگر مورد قوری بود در دیواره جایی شبیه و اندازه ان قوری تعبیه میکردند و قوری رو درونش میذاشتند باقی مواردی که گفته شد عینا شبیه مورد اول است.
ساکنان شهر سوخته، مردمی صنعتگر بوده اند و تحقیقات روی اسکلت های باقیمانده از آنها که هزاران سال از آرمیدشان در گور می گذرد، نشان می دهد مردمی سختکوش بوده اند و به علت اشتغال به مشاغل سخت، بیشتر آنها در سن جوانی گرفتار چسبندگی مهره های کمر و گردن بوده اند.
اما این مردم پرکار، روحی لطیف و هنردوست نیز داشته اند که اشیای به جا مانده از آنها همچنین زیورآلات و تزئیناتی که بخصوص برای زنان استفاده می شده، نشان می دهد این مردم متمدن تا چه حد در شناخت سنگ های قیمتی، استخراج آنها، تراش دادن سنگ ها و ساخت مصنوعات باارزش تبحر داشته اند.
در کاوش ها از این شهر، مهره ها و گردنبندهایی از لاجورد و طلا کشف شده که صنعتگران آن زمان برای ساخت آنها صفحه های طلا را به قطر کمتر از یک میلی متر درمی آوردند و سپس از آنها لوله ای استوانه ای شکل می ساختند و با رساندن دو سر این استوانه به هم، قطعه لاجوردی در میان آن کار می گذاشتند تا به این طریق گردن زنان آن دوران خالی از زیورآلات گرانبها نباشد.
آنها حتی پرنده خیال را فراتر از این حد به پرواز درآورده بودند و تبحر خود در ساخت جواهرات و زیورآلات را در تولید پوشاک نیز ظاهر کردند به طوری که وقتی گروه کاوش های باستان شناسی در شهر سوخته، یک گور باستانی متعلق به یک زن را کشف کرد با اسکلتی روبه رو شد که لباسی شبیه ساری پوشیده بود و از روی سینه تا پایین آن با پولک و سنگ های قیمتی تزئین شده بود. گویا جواهرات و سنگ های باارزش جزئی از زندگی مردم این خطه از ایران باستان بوده است چون تخته نردی که در این سرزمین نیز یافت شده تخته نردی باارزش از چوب آبنوس است با ۲۰ خانه و ۶۰ مهره که مهره ها همه از جنس لاجورد، عقیق و فیروزه بوده است.
خواص درمانى سنگ هاى سبز :
سنگ سبز داراى ارتعاشات متعادل كننده مهمى براى سيستم عصبى ميباشد رنگ سبز موجب هيجان ,التهاب و يا حساسيت نميشود.
قلب آدمى مركز تهيه خون است و رنگ سبز كمك زيادى را براى رفع هر نوع اشكال مربوط به قلب , دستگاه گردش خون و فشار مى كند.
تمام سنگهاى سبز : زمرد ,تورمالين سبز ,عقيق خزه اى , يشم سبز و...
بطور كلى سنگ سبز علامت هارمونى (هماهنگى) , همدردى, خلاقيت ,سلامتى و فراوانى است . رنگ سبز بر اثر اختلاط دو رنگ زرد وآبى بوجود مى آيد . سنگ سبز انرژى جديدى به انسان مى دهد و موجب تمدد اعصاب خسته مى باشد.
خواص درمانى سنگ آبى :
سنگ آبى داراى قدرت درمان كننده در زمينه بيماريهاى مختلف و گرفتگى گلو ميباشد. رنگ آبى خنك كننده ,خواب آور , قابض و درمان كننده است.رنگهاى آبى تيره داراى اثرات بسيار قوى در اين زمينه هستند در حاليكه رنگ آبى روشن داراى اثرات الهام بخش و اخلاقى بالايى هستند.
تمام سنگهاى آبى: سافير ,ياقوت آبى ,فيروزه و ...
رنگ آبى علامت الهام , اخلاص ,جاودانگى و مذهبيت است.رنگ آبى موجب ايجاد روحيه مثبت و ترفيع فرد شده , موجب آرامش و تشعشعات صلح آميز ميشود و داراى كيفيت خواب آور است .
خواص درمانى سنگ نيلى :
جهت هر نوع بيمارى ذهنى ,سنگ نيلى از ارزش ويژه اى برخوردار است و جهت پرورش چشم سوم استفاده مى شود و بدين وسيله تحقيقات علمى و فلسفى را مى توان عملى ساخت .
تمام سنگهاى نيلى:سافير نيلى,ازورايت و ...
رنگ نيلى علامت نيل به روحانيت , خود كفايى و عقل است .سنگ نيلى موجب گشادگى چشم سوم (ديد درونى و برونى) ميگردد وآن را بروى نا آگاه باز ميكند. به كمك سنگ نيلى ميتوان خاطرات روحى فراموش شده را به ذهن باز گرداند.
تاثيرات خاص سنگ ها :
هر سنگى خواص خاص خود را داشته و ما بايد اين خواص را شناخته و سپس طبق منظورى كه داريم و آن چيزى كه مى خواهيم جواهرات مورد نظر و علاقه خود را انتخاب كرده و بدانيم كه اين سنگها و جواهر با طبع و مزاج ما موافق بوده و استفاده گردد . سنگها مى توانند براى ما خوشبختى آورند و فقط بايد بدانيم كه كدام يك از سنگها با روز تولد,موافق مى باشد.

در حفاری گنج در داخل تپه ها از تله های فیزیکی و مکانیکی زیادی استفاده می کنند بخصوص زمانی که به سفید خانه اصلی نزدیک می شویم این تله ها را بیشتر می بینیم. البته نا گفته نماند که بسیاری از این تله ها بر اثر حرکات زمین شناختی در سالیان متمادی یا خاصیت خود را به طور کامل ازدست دادند و یا بسیار ضعیف شدند و یا عمل کردن آن با تاخیر انجام می گیرد. حاکمان و وزیران برای نشان دادن تله فیزیکی از آثار و علایم مختلفی استفاده می کردند . به عنوان مثال برای نشان دادن تله فیزیکی در دیواره های غار و یا سنگ نوشته ها از علامت فلش خاص و یا شمشیر و خنجر برعکس استفاده می کردند ولی برای نشان دادن تله در تپه ها از جنازه نیم تنه استفاده می کردند. هرگاه در مسیر حفاری تپه به یک جنازه نیم تنه برخورد کردید مراقب تله باشید . و در این مورد تله در زیر جنازه قرار دارد و عمل می کند . البته از خمره های شکسته و برعکس نیز استفاده می کردند که باید مراقب این علایم نیز باشید.
یکی دیگر از تله های ریزشی بوسیله ماسه بادی یا شنهای روان میباشد که امروزه در گاو صندوق های بسیار بزرگ نیز استفاده میشود. به طوریکه مکان قرار دادن بار یا بهتر بگویم اتاقک بار را به صورت دولایه میساختند .که بین این دو دیوار که به فاصله چند متر و ارتفاع حدود پنج متر میساختند ماسه را به صورت کاملا کمپکت شده یا فشرده قرار میدادند و طوری طراحی میکردند که از هر طرف که وارد فضا میشدند طی چند ثانیه خود را در میان ماسه میدند و نفس کشیدن برایشان بسیار مشکل میشد.یعنی خفه میشدندو میمردند.
در حیات القلوب آمده شيخ كلينى روايت كرده اند كه : در كعبه دو غزال از طلا بود و پنج شمشير، چون قبيله خزاعه غالب شدند بر قبيله جرهم و خواستند كه حرم را از ايشان بگيرند جرهم آن شمشيرها و دو آهوى طلا را در چاه زمزم افكندند و آن چاه را به سنگ و خاك انباشته كردند به نحوى كه اثرش ظاهر نبود كه ايشان آنها را بيرون نياورند؛ و چون قصى جد عبدالمطلب بر خزاعه غالب شد و مكه را از ايشان گرفت موضع زمزم بر ايشان مشتبه ماند و ندانستند تا زمان عبدالمطلب كه رياست مكه معظمه به او منتهى شد، و در پيش كعبه فرشى از براى او مى گستردند كه براى ديگرى در آنجا فرشى نمى گستردند، شبى نزد كعبه خوابيده بود در خواب ديد كه شخصى با او گفت : ((حفر نما بره را)) چون بيدار شد ندانست كه ((بره)) چيست ؛ شب ديگر در همان موضع به خواب رفت و همان شخص را در خواب ديد كه گفت : ((حفر نما طيبه را))؛ پس شب سوم به خواب او آمد و گفت : ((حفر نما مضنونه را)) پس شب چهارم به خواب آمد و گفت : ((حفر نما زمزم را كه هرگز آبش تمام نشود و بياشامند از آن حاجيان و بكن آن را در جايى كه كلاغ بال سفيدى نشيند نزد سوراخ موران)) در برابر چاه زمزم سوراخى بود كه موران از آن بيرون مى آمدند و هر روز كلاغ بال سفيدى مى آمد و آن موران را بر مى چيد.
چون عبدالمطلب اين خواب را ديد تعبير خوابهاى خود را فهميد و موضع زمزم را دانست ، پس نزد قريش آمد و فرمود: من چهار شب خواب ديدم در باب كندن زمزم و آن مايه فخر و عزت ماست ، بيائيد تا آن را حفر نمائيم ، ايشان قبول نكردند، پس خود متوجه كندن آن شد و يك پسر داشت در آن وقت كه او را حارث مى گفتند و او را يارى مى كرد بر كندن زمزم ، چون كار بر او دشوار شد به نزد كعبه آمد و دستها بسوى آسمان بلند كرد و به درگاه حق تعالى تضرع نمود و نذر كرد كه اگر خدا ده پسر او را روزى كند يكى از آنها را كه دوست تر دارد قربانى كند.
عبدالمطلب فرمود: شما مرا در حفر آن يارى نكرديد، اين مخصوص من و فرزندان من است تا روز قيامت .(٥٤)
و به سند معتبر از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام منقول است كه : چون عبدالمطلب زمزم را حفر نمود و به قعر چاه رسيد از يك جانب چاه بوى بدى وزيد كه او را ترسانيد و فرزندش حارث به آن سبب از چاه بيرون آمد و او تنها ماند، و ثبات قدم نمود و ديگر كند تا آنكه به چشمه اى رسيد كه از آن بوى مشك ساطع بود، چون يك ذراع ديگر كند خواب او را ربود و در خواب ديد مرد بلند دست خوشروى خوش موى نيكو جامه خوشبوئى به او گفت : ((بكن تا غنيمت يابى و اهتمام نما تا سالم بمانى ، و آنچه بيابى ذخيره منما تا وارثان تو قسمت كنند بلكه خود صرف كن ، شمشيرها از غير توست و طلا از توست ، قدر تو از همه عرب بزرگتر است ، پيغمبر عرب از تو بيرون خواهد آمد، و ولى اين امت و وصى آن پيغمبر از تو بهم خواهد رسيد، و از نسل تو خواهد بود اسباط و نجيبان و حكما و دانايان و بينايان و شمشيرها از ايشان خواهد بود، و پيغمبرى آن پيغمبر در قرن بعد از تو خواهد بود و خدا به او زمين را به نور هدايت روشن گرداند و شياطين را از اقطار زمين بيرون كند و ذليل گرداند ايشان را بعد از عزت و هلاك گرداند ايشان را بعد از قوت ، و بتها را ذليل و عابدان آنها را به قتل رساند هر جا كه باشند، و بعد از او باقى ماند ديگرى از نسل تو كه برادر و وزير او باشد و سنش از او كمتر باشد، او بتها را در هم شكند و در همه امور مطيع آن پيغمبر باشد، و آن پيغمبر هيچ امرى را از او مخفى ندارد و هر داهيه اى كه بر او واقع شود با او مشورت نمايد)).
چون عبدالمطلب از خواب بيدار شد و در امر اين خواب متحير ماند، ناگاه در پهلوى خود سيزده شمشير ديد، چون آنها را گرفت و خواست بيرون آيد با خود انديشه كرد كه : چگونه بيرون روم كه هنوز حفر را تمام نكرده ام ؟ چون يك شبر ديگر كند شاخها و سر آهوى طلا پيدا شد وقتى كه بيرون آورد ديد بر آن نقش كرده اند: لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، على ولى الله ، فلان خليفه الله و معنى فقره آخر اين است كه حضرت صاحب الامر عليه السلام خليفه خداست .
پس چون عبدالمطلب آب را بيرون آورد و آنها را برداشته خواست از چاه بالا رود شيطان را به صورت مار سياهى ديد كه پيش از او از چاه بالا مى رود، شمشير زد و اكثر دمش را انداخته و ناپيدا شد، حضرت قائم عليه السلام او را تمام كش خواهد نمود.
پس عبدالمطلب خواست مخالفت از خواب كند و شمشيرها را بر در خانه كعبه نصب نمايد، پس چون به خواب رفت همان شخص را مجددا در خواب ديد كه به او خطاب نمود: اى شيبه الحمد! شكر كن پروردگار خود را زيرا كه بزودى تو را زبان زمين خواهد كرد و نام نيك تو را در عالم منتشر خواهد كرد و جميع قريش بعضى به خوف و بعضى به طمع پيروى تو خواهند نمود، شمشيرها را در جاهاى خود قرار ده .
عبدالمطلب چون از خواب بيدار شده با خود گفت : اگر آن كه در خواب مى بينم از جانب پروردگار من است ، امر امر اوست ، و اگر شيطان است همان خواهد بود كه دم او را قطع كردم .
چون شب شد و باز به خواب رفت گروهى بسيار از مردان و اطفال ديد كه به نزد او آمدند و گفتند: ما اتباع فرزندان توئيم و ما در آسمان ششم ساكنيم ، شمشيرها از تو نيست ، دخترى از قبيله بنى مخزوم خواستگارى نما و بعد از او از ساير قبائل عرب دختران بخواه ، اگر مال ندارى حسب بزرگ دارى و مردم دختر به تو خواهند داد و اين سيزده شمشير را به فرزندان آن دختر كه از بنى مخزوم است بده و بيش از اين براى تو بيان نمى كنم ، يكى از آن شمشيرها از دست تو ناپيدا مى شود و در فلان كوه پنهان خواهد شد و ظاهر شدن آن علامت ظهور قائم آل محمد عليه السلام خواهد بود.
پس عبدالمطلب بيدار شد و شمشيرها را در گردن خود انداخت و بسوى ناحيه اى از نواحى مكه روان شد، پس يك شمشير كه از همه نازكتر و لطيفتر بود ناپيدا شد و از همان موضع ظاهر خواهد شد براى حضرت قائم عليه السلام .
پس احرام بست به عمره و داخل مكه شد و به آن شمشيرها و آهوها بيست و يك طواف كرد و در اثناى طواف مى گفت : خداوندا! وعده خود را راست گردان و گفتار مرا ثابت گردان و ياد مرا منتشر گردان و بازوى مرا محكم كن .
پس شمشيرها همه را به فرزندان مخزوميه داد و آن دوازده شمشير به حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم و يازده امام تا امام حسن عسكرى عليهم السلام رسيد براى هر يك از ايشان يك شمشير بود و شمشير امام دوازدهم در زمين مخفى شد و زمين به آن حضرت تسليم خواهد نمود.

دوستان يكي از مهمترين راههاي موفقيت در اينكار مشورت و همفكريست که باعث میشود انسان بهترین تصمیمات را اتخاذ کند اما باید دقت کرد که در هر کاری باافراد مورد اطمینان، متخصص، خردمند، مثبت اندیش و صاحب رأی مشورت کرد البته گهگاهي در برخي از كارها نظر يك فرد غير متخصص از سالها تجربه ي يك فرد متخصص بهتر نتيجه مي دهد . دوستان سعي كنيد هر قدر در اينكار اطلاعات و تجربه داريد باز هم متواضعانه نظرات دوستان خود و اطرافيان را گوش و تجزيه و تحليل كنيد مطمنا كوچكترين تجربه هاي هر فرد با فرد ديگر متفاوت است و ممكن است شما آن تجربه را نداشته باشيد.همچنين در مشورتها و همفكريها به ويزگيهاي افراد در كلام ايمه اطهار هم توجه خاص نماييد ...
امام علی (ع) : آنکه راه پرسید گمراه نگشت ، و آنکه مشورت کرد حیران نماند.دور اندیش محکم کار ، خود رای نیست.
امام علی (ع) : در مشورت خود سه کس را راه مده : بخیل را ، که تو را از بخشندگی منحرف میکند و از فقر می ترساند ؛ و ترسو را ، که سبب سست شدن تو در کارها میشود ؛ و حریص را ، که حرص و آز را به ناحق در نظر تو می آراید.
سوال : سلام من جایی کار کردم به ساروج سفید یا کرم رنگ برخوردم که شبیه به تنور قدیمیه لطفا کمکم کنید چطور باید بازش کنم بدون استفاده از مواد تخریب کننده
پاسخ : دوست عزیز با تبریک به شما اگر تنور بسته باشد شما به بار رسیدید چرا که ما 61 نوع ساروج داریم ولی فقط در سه نوع آن دفینه قرار دارد و آن هم ساروج کرم رنگ یکی از آنهاست برای باز کردن ساروج از اسید کلردریک با دوز بالا استفاده کنید به شکل کاسه ایی استفاده کنید یعنی اول با گل رس یه کاسه گلی روی ساروج درست کنید و با ملاقه پلاستیکی یه ملاقه اسید در کاسه بریزید تا اسد به خورد ساروج بره و بعد از یک ساعت دیگه یه ملاقه دیگه و به همین صورت ادامه دهید فقط مواظب استفاده از اسید باشید یعنی از دستکش و عینک مخصوص استفاده کنید موفق باشید.





