وب گیتاریست
- وب جاو
کندالیینی یا روح القدس یا هر چی که اسمش را بگذارید نیروی عظیمی است که در همه ادیان وجود دارد ولی به نام های متفاوت .ما امروز برای شما کندالینی را به طور مفصل شرح می دهیم.
تفاوتهای فراوانی بین انرژی كندالینی و انرژی روحالقدس وجود دارد. كندالینی یك انرژی تكاملی و متعلق به زمین است. تمام مردم میزانی از جریان كندالینی دارا هستند كه به رشد و تكامل قدرت و آگاهی ذهنی منجر میگردد. از سوی دیگر، انرژی روحالقدس یك انرژی الهی و متعلق به خداوند است و به رشد و تكامل عشق و عرفان میانجامد. هدف نهایی كندالینی، روشنبینی و هدف نهایی انسان مسیحی، یكی شدن یا پر شدن از وجود خداوند و یا مسیح است، هر نامی به آن بدهیم، هدف یكی است.
بعضی افراد اساساً راه ایمان و عبودیت را برمیگزینند و بعضی دیگر راه دانش و عمل را انتخاب میكنند. میتوان اینطور گفت كه كندالینی به ذهن خداوند متعلق است و روحالقدس به قلب خداوند.
جالبترین نتیجة مراحل پیشرفتة هر مسیر آن است كه این مسیر هر چه باشد، در فرازهای عالیتر رشد، كمال شخص به طریقی مشابه آغاز میگردد. شخصی كه كوشش خود را در مسیر ذهنی به كار میاندازد، از طریق گسترش یگانگی و ابراز عشق و محبت بیشتر از جنبة دانش و قدرت رشد میكند. در صورتی كه شخصی كه وجود خود را وقف عشق و عرفان میكند، از طریق شناخت و كنترل این فرآیند، از بعد عشق و عرفان پیش میرود. همة ما در نهایت باید هر دو بعد را در خود تكامل بخشیم.
بسیاری از مذاهب شرقی عمدتاً از طریق شناخت نیروی كندالینی و چگونگی كاركرد و نحوة پرورش و نقش آن در تكامل انسان در جستجوی رسیدن به روشنبینی برآمدهاند. شناخت و آگاهی فراوانی پیرامون كندالینی در شرق وجود دارد. ولی این شناخت با زبان سمبلیك بیان شده است. یوگیهایی كه به مراحل رشدیافتهای از پرورش و آزادسازی كندالینی خود رسیدهاند، به نیروهای خارقالعاده به نام ”سیدی“ (Siddhi) دست یافتهاند. آنها یاد گرفتهاند كه چگونه انرژیها را تغییر دهند و از آنها استفاده كرده تا به هدفهای مورد نظر خود برسند. از سوی دیگر، عارفان مسیحی احتمالاً آگاهی بسیار اندكی از این فرآیند داشتهاند. با این وجود، از طریق كاركردهای روحالقدس به مرحلة روشنبینی دست یافتهاند. این عارفان توانستهاند اعمال مافوق عادی به نام ”معجزه“ انجام دهند. ایمان به خدا، جایگزین درك چگونگی وقوع معجزات میشده است. هم یوگیها و هم عارفان برای رسیدن به اهداف خود زحمتها كشیده و رنجها میبردند. دلبستگی و اشتیاق برای آنچه لازم بود ظاهراً ویژگی مشترك هر دوی آنها بود.
پژوهشگران معاصر، دستاندركار بررسی و تحقیق این روشهای مختلف از جمله راههای خاص مسیحیان، بوداییان، هندوها، یهودیان، سرخپوستان آمریكایی، صوفیان و مصریان باستان هستند. انسان لازم نیست در صورت انتخاب یك راه جدید باورهای اساسی خود را كنار بگذارد. در حقیقت، مطالعة ادیان و مذاهب دیگر، گاهی شما را در فهم بهتر باورهای دینی خود كمك میكند.
با این حال، اگر ادیان سنتی بخواهند با علاقة روزافزون انسان به روحانیت همگام شوند، ظاهراً وقت آن رسیده است كه یك تجدید حیات در این نظامهای دینی صورت گیرد. اشتیاق فزایندهای به مسیر عرفانی و آگاهی از اسرار خدایی كه به طور كامل به وسیلة برنامههای كنونی معمول در كلیساهای ما ارضا نشده است، وجود دارد. عقلاً برای كسی كه در جستجوی احساس كردن عشق خداوند و حضور خدا در زندگی خود است، اصول، مقررات و نگرشهای قدیمی به هیچ وجه قانعكننده نیستند. گرایش به هر دو بعد روحانی و انسانی- آگاهی از روح و استعداد انسانی خود- یك نیروی محركة بزرگ در تركیب كردن این دو مسیر میباشد.
وقت آن رسیده است كه پژوهشگران امروزی به نیازهای رشد و تكامل خود در هر دو قلمروی روحانی و انسانی توجه كنند. آنها باید یك زمینة مشترك پیدا كنند كه به شناخت این فرآیند و روشنبینی نهایی منتهی شود. ما باید یك مجموعة واژگان جدید ابداع كنیم. زبان عرفانی در هر مسیر شامل واژههای سمبلیك عمیقی است كه معمولاً فقط برای كسانی كه تجربیات مشابه با هم داشتهاند، به طور كامل قابل درك و فهم میباشد. این مجموعة واژگانی جدید، شناخت جدیدی به وجود میآورد كه ما را در تشخیص مفهوم حقایق كهن كمك میكند.

خلسة منفی بسیار مضر بوده بهصورت ارادی توسط شخص و یا در بیشتر موارد بهصورت ناخواسته توسط دیگران برای شخص ایجاد میشود و آسیبهای فراوان بهدنبال دارد.برای مثال: حالت جذبههای خاصی كه به عرفا دست میدهد، نوعی خلسة مثبت و عالی مرتبه است. این نوع خاص از خلسه بهدلیل اشتیاق فراوان به حضرت حقتعالی و در اثر اخلاص و معرفت حاصل میشود. این خلسههای عرفانی و الهی در كسانی ایجاد میشود كه مؤمن، عابد، زاهد و عارف باشند، هر یك از این چهار مرحله پیشنیاز و مقدمة مرحلة بعدی است و نمیشود بدون طی سه مرحله اول به مرحلة آخر – یعنی عرفان – رسید

خلسه از لحاظ لغوی از کلمه ترانس گرفته شده است ترانس یک لغت فرانسوی به معنی اضطراب و ترس شدید است و همچنین بعضی معتقد هستند از کلمه ترانس فر که ریشه لاتین دارد به معنی مردن و هلاک شدن است گرفته شده است عده ای هم به ریشه ترازینیشن در انگلیسی اصطلاح می کنند. به معنی انتقال و تحول و برزخ هست در ادبیات و عرفان خودمان خلسه را سرخوشی ولولی و سرمستی تعبیر کرده اند.معنای متعارفی که برای خلسه آمده است برخی بیان می کنند خلسه بین خواب و بیداری است که چیزی بینابین خواب و بیداری ، به همین خاطر هم برخی از آن به عنوان حالتی از خواب نوعی خواب یا خواب گونگی نام برده اند و یا حتی خلسه را حالتی شبیه چرت زدن می دانند همانی که عموم افراد با آن آشنا هستند.
شبها وقتی انسان می خوابد آن حالت انتقالی که از بیداری به خواب دارد و صبح از خواب بیدار می شود آن در حالتی از خلسه یا حالتی شبیه خلسه هست خلسه را عده ای حالت دیگر تعبیر کرده اند که حرکات ارادی در آن متوقف می شود و حتی ممکن است برخی حواس پنجگانه نیز بلاک شود حالاتی مانند گیجی, منگی, کرخی و معاطی نیز تعابیر دیگری است که از خلسه بیان شده است. حالاتی شبیه چیزی که مدیوم ها در آن قرار می گیرند و در آن حالت قادر هستند یا علوم دیگر با موجودات دیگر ارتباط برقرار کنند هم تعریف دیگری است که از خلسه آمده است.
عده ای معتقد هستند که خلسه اختلال موقت در سیستم عصبی هست و همچنین اختلال در آگاهی تعبیر شده است بعضی نیز تغییرات موقت در سیستم عصبی را خلسه می دانند به هر شکل بعضی خلسه را نوعی خاصی از آگاهی می دانند که آن را به نام «ابر آگاهی» یا آگاهی برتر نیز می دانند و گروهی دیگر خلسه را پریشانی وسیع روحی می دانند اینها تعاریف مختلفی است از خلسه آمده است بالطبع می شود گفت: که هیچ گونه از این تعاریف به تنهایی خلسه را به طور کامل و جامع معر فی نمی کند بلکه هریک از تعاریف از دید و زاویه خاصی به خلسه نگاه کرده است.
اگر بخواهیم فرض کنیم که همه این تعاریف مباحثی در واقع وارد هست هر چند که برخی از این تعاریف آن چیزی که مدنظر ما است, نیست و نیز ممکن است اشتباه هم باشد به هر شکل ما در کل معتقد هستیم خلسه حالت خاصی است که انسان در این حالت با ابعاد ماورایی و والای وجود خودش ارتباط می گیرد.پس خلسه را توجه به انسان از امور عادی و معنوی به امور برتر میدانیم. خلسه ای که مد نظر ماست همان خلسه ای است که حرکات ارادی در آن متوقف می شود ، حواس فیزیکی بلاک می شود ، حجم فیزیکی فراموش می شود و خودآگاه کنار می رود ناخودآگاه رد می شود و توجه انسان به سمت بعد ماورایی و بعد ملکوتی اش معطوف می شود.

هرگاه تماشای چهره یا تغییر شكلهای هنگفتی را تمرین می كنید و در كار تمركز كردن حتی در روشنائی روز و با چهره های در حال حركت مهارت پیدا كردید می توانید عكس بگیرید . بر آنها تمركز نمائید.
تمركز را چنانكه در بالا توصیف شد انجام دهید. و یك كلید بسازید تا انرژی های مربوط به عكس را جذب كنید و بر آنها تمركز نمائید. این كلید یك سئوال درونی و یك الگوی فكری است كه شما بطور شفاهی از ذهن خود پخش می كنید. این كار را با كانال گرفتن كه شما تصویری مربوط را دریافت می كردید فرق دارد. بهتر است یك چهره نیز وجود داشته باشد لیكن ضرورتی ندارد. هر گاه چهره های دیگری ظاهر شوند پذیرا باشید و آنها را مورد قضاوت و عیب جوئی در نظام اعتقادی خود قرار ندهید.
چهره افرادی را كه در اطراف شما هستند مشاهده كنید. ضمن گفتگو با آنها حالات مختلف آنها را ببینید. این كار خصوصیت فردی بیشتری را از آنها بر شما آشكار خواهد ساخت. كه می توانید از آنها درس بگیرید. شما می توانید جنبه های شخصیت یك فرد را درك كنید كه ممكن است مربوط به زندگی های گذشته او باشد. جنبه ای از شخصیت او كه در همین زندگی در حال متوازن شدن است.

روشی بسیار قدرتمند برای فعال سازی چشم سوم ( مانترای Thoh )
چاكرای ششم یا پیشانی را چشم سوم مینامند.در این مطلب روش هایی را برای تحریك این چاكرا
و همچنین استفاده از مانترای مخصوص چشم سوم گفته شده.این مانترا بسیار قدرتمند است.
هدف از این تمرین و استفاده از مانترا،ایجاد ارتعاشاتی قوی و فرستادن انرژی به این ناحیه است.
زیرا كلید فعال سازی این چاكرا(چشم سوم)،فرستادن انرژی به این ناحیه می باشد.
مانترایی كه در این رابطه به كار می رود Thoh میباشد و به همان شكلی كه نوشته می شود،
خوانده می شود. TH در زبان انگلیسی به صورت صوتی بین (ت) و (ث) است.
برای شروع تمرین تمامی شرایط مربوط به مدیتیشن را ایجاد كنید.به صورت نشسته،نفس عمیق
بكشید و هوارا تا زمانی كه احساس ناراحتی نكردید،در سینه حبس كنید.و سپس هوارا به آرامی
از ((دهان)) به صورتی كه لب ها فاصله ی كمی با یك دیگر دارند،خارج كنید.این عمل را ۲ بار انجام
دهید.
سپس دوباره هوارا در سینه تان حبس كنید و دهانتان را ببنیدید،كمی دندان هارا از هم فاصله بدهید
و زبانتان را بین آن ها قرار دهید(این همان حالاتی است كه حرفTHتلفظ میشود) حالا هوارا به آرامی
در همین حالت خارج كنیدT-h-h-h-h-h-o-h-h-h تا زمانی كه هوای داخل ریه هایتان خارج شود.
این عمل را ((در كل ۳بار،فقط ۳ بار)) انجام دهید. اگر به طور صحیح و با شرایط لازم این كار را انجام
دهید،در فك و گونه های خود،فشاری را احساس می كنید.به هیچ عنوان این مانترا را تا ۲۴ ساعت
آینده تكرار نكنید.
این تكنیك بر خلاف تمرینات دیگر باید فقط ۳ بار،در هر بار هم ۲۴ ساعت فاصله ، انجام شود
و نیازی به تكرار مداوم آن نیست.اگر خواستید كه دوباره این عمل را اجرا كنید،با فاصله ی ۳ هفته
از آخرین جلسه(یعنی جلسه ی سوم) دوباره انجام شود.
اگر مقدار انجام این تكنیك را رعایت نكنید،ممكن است باعث مشكل شود.
به خاطر داشته باشید كه مانترای Thoh باید به صورت قدرتمند و آهنگین خوانده شود.
این مانترا با ایجاد ارتعاشاتی در فك و گونه ها،انرژی ایجاد شده را به غده ی پینه آل برده و در یك عمل
باعث فعال سازی چشم سوم می شود.
تاثیرات فیزیكی ناشی از مانترای چشم سوم: اولین آن ممكن است،سرد شدن یا احساس یك
فشار در پیشانی باشد.یا سردرد ها. بعد از ایحاد سردرد ها ممكن است شما در ناحیه ی پیشانی
خود احساس وز وز،سوزن سوزن شدن و یاضربان بكنید.
تاثیرات روانی ناشی از مانترای چشم سوم:افزایش قدرت در بافت های اشراقی،توسعه ی خلاقیت
توسعه ی روشن بینی،خواندن افكار دیگران،توانایی دیدن چیزهایی كه از نظر ما پوشیده هستند
مانند هاله،یا موحودات دیگر،توسعه ی روشن شنوایی
تكنیك مانترای چشم سوم روشی بسیار قدرتمند برای فعال سازی چشم سوم است،پس مراقب
باشید كه استفاده ی بیش از حد این مانترا،باعث ایجاد مشكلاتی میشود. طبق دستور العمل
پیش بروید.

یکی دیگر از روش ها و تمرین هایی که باعث می شود شما چشم سوم خود را قوی و فعال کنید انجام تمرین زیر است:
به یک آینه ساده با ابعاد ۱۵*۲۰ یک جای نیمه روشن ویک حوصله و ۲۰ دقیقه وقت برای تمرین نیاز دارید
در محلی که مراقبه میکنید روبروی دیواری که تا حد امکان ساده باشد به فاصله ی ۶۰ سانتی متر از دیوار بنشینید و آینه را روبروی صورت روی دیوار بصورت قدی نصب کنید. سپس ۳ نفس عمیق بکشید و به مردمک چشمتان توی آینه یا نوک بینی توی آینه متمرکز شوید و سعی کنید تا جایی که ممکن است پلک نزنید اگر کوچکترین سوزشی در چشم پیدا شد چشمان را ببندید و بعد از چند لحظه دوباره باز کنید و ادامه دهید .. در طول روزهای متوالی که این تمرین را انجام میدهید کم کم زمان باز بودن چشمها را بیشتر کنید تا ۲۰ دقیقه را کاملا با چشم باز و تمرکز انجام دهید.
وقتی توی مردمک خود تمرکز میکنید و یا نوک بینی باید کاملا محو همان نقطه شوید به این ترتیب کم کم صورت کج و ماوج میشود وتبدیل به صورت دیگری میشود تمام صورت سیاه میشود (تصویر آینه)و اگر بتوانید باز هم تمرکز را حفظ کنید صحنه ها و چیزهای را مشاهده میکنید که نشان از باز شدن چشم سوم و دیدن نادیدنیهاست .
مفرغ:
پس از مس مفرغ قدیمی ترین آلیاژ است. مفرغ ساده ساز دارد و نقش دار که بسته به حکومتها فلزات متفاوت میشود و قلم آنها فرق میکند مفرق بیشتر از کلیه فلزات مصرف می شد چون فلزی عادی بود و همه مردم می توانستند آن را خریداری کنند. چون هم ارزان بود و هم فراوان و به همین دلیل است که در اکثر قبرهای قدیمی فلز مفرغ فراوان یافت میشود.
3- نقره
که خود بر دو قسمت تقسیم میشود:
1- نقره ساده :
که از آن سکه و مجسمه های زیبا می ساختند که اکثرآ با عیار بالا از آن استفاده میکردند و اصطلاحآ به آن نقره پنبه ای می گفتند.
2- نقره طلاشور :
که از آن بیشتر ظروف و مجسمه می ساختند و به نقره چند خط طلا میزدند (عیار میکردند) که عمر نقره زیاد شود.
شما می دانید که نقره وقتی به مدت طولانی بماند به صورت خاک نقره میشود و از بین میرود. نه اینکه ذات نقره از بین برود بلکه اکسید میشود و به صورت خاک نقره باقی می ماند ولی نقره هائی که طلا شور میشدند بسیار سالمتر از نقره خالص باقی می ماندند و به همین دلیل هست که کاهی اوقات در حفاری ها در خمر ها فقط خاک نقره یافت میشود.
4- طلا
که به ذات خود نه تنها فلزی گرانبهاست که از استقامت بسیار بالائی برخوردار است و به هیچ عنوان از بین نمی رود.
همه می دانیم که وقتی فلزی به مدت طولانی در زیر خاک می ماند جرم خاک به روی آن می نشیند که در اصطلاح میگویند پاتین بسته است و کاملاً هم درست است ولی طلا به ذات خود پاک است و به همین دلیل هم هست که طلا وقتی به مدت طولانی در زیر خاک می ماند از خاک پاتین نمی بندد و اکثر کسانی که کار تقلبی میسازند در این قسمت کار مشکل دارند که نمیتوانند طلا را پاتین بندی کنند.
این را میگم که بدونید که پاتین طلا از خود طلا است که به صورت ذرات به روی کار مینشیند چون طلا همه چیز را از خود دور میکند بغیر از طلا.
5- هفت جوش :
در زمانهای قدیم اجناسی را که میخواستند محکم درست کنند که از بین نرود و عمری طولانی داشته باشد ، هفت آلیاژ را با هم ترکیب میکردند که درجه ذوب آن بسیار بالا بود که و از نظر سختی به تیتانیوم فعلی معروف میباشد و از فلزات طلا ، نقره ، مس ، روی ، سرب ، آهن ، مسوار تشکیل می شد که قلم زدن هفت جوش بسیار سخت و طاقت فرسا بود و هنر مندان بسیار ماهری میخواست تا بتوانند این آلیاژ را بسازند و قلم بزنند. در مورد هفت جوش باید بگویم که از تمام فلزات سنگین تر است و چون ساخت آن بسیار سخت بود آن را قالب هم می ریختند.
6- سه جوش :
بعد از اینکه سختیهای هفت جوش نمایان شد و برای همه هنرمندان کار با آن مشکل بود ، آلیاژ سه جوش درست شد که کار با آن بسیار راحت تر از هفت جوش بود. این آلیاژ از ترکیب طلا ، نقره و مس ساخته میشود که قلم خوردن آن خیلی راحت تر از هفت جوش بود ولی باز هم از فلزات دیگر محکمتر و سخت تر است و یکی از دلائلی که نقره را طلا شور میکردند همین سختی آلیاژ هفت جوش و سه جوش بود.
پس توضیحات کلی را دادیم فقط چند تا نکته ریز مانده که در زیر برایتان بازگو می نمایم:
فلز نقره طلا شور را اکثرآ هنرمندان برای خاندان دربار می ساختند.
(طلا کوب با طلا شور فرق میکنه و این دو تا با هم قاطی نشوند.)
بعضی از نقره ها را طلا کوب میکردند و بعضی از طلا ها را نقره کوب.
بعضی از مفرغ ها را طلا کوب میکردند.
بعضی از مفرغ ها را نقره کوب میکردند. که این نیز برای شکیل شدن کار بود و اکثرا هنرمندان این کار را برای درباریان انجام می دادند.
یکی از مهمترین مسایل در گنج یابی و زمان حفاری گنج شناخت لایه های مختلف خاک می باشد که در متن ذیل به صورت مختصر توضیح داده ایم .
لایه اول کوزه شکسته :
در اکثر مکانها از اولین آثاری که برای شروع کار از آن استفاده می شد کوزه شکسته بود این لایه نشان دهنده درست بودن راه و شروع کار ماست از کوزه هم به عنوان علامت هم به عنوان استحکام خاک استفاده میشد و باعث میشد که خاک را به هم گره بزند و کار کردن و حفاری در آن قسمت سخت بشود این لایه تا ۲ متر اول خودش را نشان میدهد البته در ۵۰ سانت دوم مخلوط سنگ هم با آن است که کاملا استحکام را بالا میبرد .
خاک رس
این لایه معمولا مکانهای رطوبتی استفاده میشود که معمولا بعد از این لایه ماسه بادی هم با آن مخلوط است
خاک پخته
این لایه همان خاک رس است که برای این که در بعد ها از رطوبت زمین جلوگیری شود خاک رس را در آن محل پخش می کردند و روی آن چوب می ریختند و چوب ها را آتش می زدند و خاک رس که زیر این چوب ها می سوخت تبدیل به خاک پخته می شد و از رطوبت خاک جلوگیری می کرد که در عکس بالا مشاهده می کنید .
سنگ چین
این لایه برای استحکام و جلوگیری از ریزش خاک سطح بالایی به زیر کار بود که اصل بنا روی آن سوار بود و اگر متراژ بار زیاد باشد به صورت هر ۳ متر یک یا دو ردیف سنگ چین وجود دارد .
آجر
معمولا بعد از سنگ چین آجر چین شروع می شود . البته در بعضی مکان ها بعد از سنگ چین آثار خود را به شکل کوزه خالی یا آهک مشخص می کند .
زغال
این لایه بعد از آجر یا زیر کوزه ها قرار میگرفت تا رطوبت را به صورت کامل به خود جذب کند و معمولا کلفتی این لایه از ۷ تا ۱۰ سانت است ولی این نکته نباید فراموش بشود اگر این لایه به صورت پخشی وعمودی باشد نشان دفینه نیست و احتمال داره کوره زغال پزی و …. باشد ولی اگر به صورت افقی و به کلفتی اندازه مورد نظر باشد میشه روی آن حساب کرد . خیلی از دوستان این لایه را با لایه ریشه درختان اشتباه میگیرند دوستان ریشه درختان هم بعد از مدتی به شکل سیاه و شبیه به زغال میشود ولی با این تفاوت که زغال درشت و لایه ای کلفت را تشکیل میدهد و خشک است ولی ریشه به صورت پراکنده و نم دار است پس خیلی دقت کنید دوستان زیادی به این مشکل خوردن و به اشتباه زمین را به مقدار زیادی حفر کردن به این امید که زغال دیدن ولی به هیچ چیز دست نیافتند و دست از پا دراز تر راهی خانه شدند .
آهک
این لایه از رسوب تشکیل شده و معمولا آهک به صورت سفیده سفید نیست و مایل به رنگ نخودی است که در زیر زغال استفاده می شد و از نشست بنا تا حدی جلوگیری میکرد و هم کاربرد این را داشت که تا حدی مثل ساروج از لایه زیری محافظت کنه و درسته که شکوندنش مثل ساروج سخت نبود ولی به هر حال یک مانع به حساب می آمد.لایه شناسی خاک.لایه های خاک.ماسه بادی.حفاری.گنج یابی.ساروج.آهک
ساروج
این لایه یکی از مهم ترین لایه ها به شمار میامد و معمولا در پایان کار از آن استفاده میشد و برای مهروموم کردن در دالان یا ساخت اتاقک های ساروجی در ابعاد های مختلف بکار میرفت و یا دفینه را دردرون اتاقک میگذاشتند و با ساروج پلمپ میکردند یا جلوی در ورودی را با آن پلمپ میکردند البته در بعضی مکانها بعد از آهک باز یک لایه کلفت که شاید به کلفتی ۴۰ سانت هم میرسید از خاک استفاده میکردند و بعد ساروج میکردند که این روش در ایران زیاد یافت میشه .
مسأله ۱۸۲۴ ـ مالى که در زمین یا درخت یا کوه یا دیوار پنهان باشد و کسى آن را پیدا کند و طورى باشد که مردم به آن گنج بگویند، در صورتى که به مقدار نصاب باشد، باید خمس آن را بدهد.
مسأله ۱۸۲۵ ـ اگر انسان در زمینى که ملک کسى نیست گنجى پیدا کند، مال خود اوست و باید خمس آن را بدهد.
مسأله ۱۸۲۶ ـ نصاب گنج اگر نقره باشد صد و پنج مثقال نقره مسکوک، و اگر طلا باشد پانزده مثقال طلاى مسکوک است، یعنى اگر قیمت آنچه که از این دو به دست مى آورد به حدّ نصاب برسد، باید خمس آن را بعد از کم کردن مخارجى که براى آن کرده بدهد، و اگر از غیر طلا و نقره باشد ـ بنابر احتیاط واجب ـ هر چند به یکى از این دو حدّ نرسد، باید بعد از کم کردن مخارج خمس را بدهد.
مسأله ۱۸۲۷ ـ اگر در زمینى که از دیگرى خریده گنجى پیدا کند و بداند مال کسانى که قبلا مالک آن زمین بوده اند نیست، مال خود او مى شود و باید خمس آن را بدهد، ولى اگر احتمال دهد که مال یکى از آنان است، بنابر احتیاط باید به او اطلاع دهد، و چنانچه معلوم شود مال او نیست، به کسى که پیش از او مالک زمین بوده اطّلاع دهد، و به همین ترتیب به تمام کسانى که پیش از او مالک زمین بوده اند خبر دهد، و اگر معلوم شود مال هیچ یک از آنان نیست، مال خود او مى شود و باید خمس آن را بدهد.
مسأله ۱۸۲۸ ـ اگر در ظرفهاى متعدّدى که در یک جا دفن شده مالى پیدا کند که قیمت آنها روى هم صد و پنج مثقال نقره مسکوک در نقره یا پانزده مثقال طلاى مسکوک در طلا باشد، باید خمس آن را بدهد، ولى چنانچه در چند جا پیدا کند، هر کدام از آنها که قیمتش به این مقدار برسد، باید خمس آن را بدهد، و آنچه که قیمت آن به این مقدار نرسیده است خمس ندارد، ولى اگر گنج پیدا شده غیر از طلا و نقره باشد در هر دو صورت ـ بنابر احتیاط واجب ـ بدون ملاحظه نصاب خمس آن را بدهد.
مسأله ۱۸۲۹ ـ اگر دو نفر گنجى پیدا کنند که از نقره یا طلا باشد، در صورتى که قیمت آن به صد و پنج مثقال نقره مسکوک در نقره یا پانزده مثقال طلاى مسکوک در طلا برسد، اگر چه سهم هر یک آنان به این مقدار نباشد، بنابر احتیاط واجب خمس آن را بدهند، و همچنین در صورتى که از غیر طلا و نقره باشد اگر چه به حدّ نصاب نرسد.
مسأله ۱۸۳۰ ـ اگر کسى حیوانى را بخرد و در شکم آن مالى پیدا کند، در صورتى که آن حیوان تحت تربیت فروشنده بوده، مانند ماهیهایى که پرورش مى دهند یا چهارپایى را که در خانه یا باغ علوفه مى دهند، واجب است به فروشنده خبر دهد و اگر معلوم شود مال او نیست، مال خریدار است، و چنانچه در مخارج سالش صرف نشود باید خمس آن را بدهد، و در غیر این صورت مانند ماهیى که صیاد از دریا صید کرده یا حیوانى را که از صحرا صید کرده باشد، اگر احتمال عقلایى بدهد که مال فروشنده است ـ بنابر احتیاط واجب ـ به او خبر دهد، و اگر معلوم شد مال او نیست مال خریدار است، و چنانچه در مخارج سالش صرف نشود باید خمس آن را بدهد. رساله آیت الله وحید خراسانی
این آثار باید روی تل ها و نوک تپه ها باشد اگر غیر از این بود از مکان خود جابه جا شده است . خرگوش به معنی جهش به سمت جلو است شما باید در بین تپه قبری را پیدا کنید که در جلوی مسیر خرگوش قرار دارد که با سنگ چین و سنگ های پراکنده مشخص شده است باید قبر را به متراژ ۸۰ الی ۱ متر بکاوید و به جسد برسید و ۶۰ سانتیمتر زیر سر جسد را باید بکاوید تا به خمره ای به صورت خوابیده برسید سر کوزه مسیر دفینه را نشان میدهد.





