وب گیتاریست
- وب جاوشهرستان طارم آثار بسیار مهمی دارد، ازجملهی این آثار، چهار طاقی الزین است که در منطقه به آتشکده معروف است. این بنا از شرق به خانه های روستایی، از شمال و غرب به گورستان قدیمی و سپس تپه ماهورها و بلندی ها، منتهی می شود. امامزاده در مختصات 4076853 و UTM 39 s 32026 قرار دارد.
معماری
توصیف بنا
بنا بسیار ساده و شامل یک فضای چهار گوش است. اضلاع بنا یکسان و ابعاد آن تقریباً 5/4×5/4 متر با پلان مربع شکل ساخته شده است. ورودی بنا از سمت شمال و از طریق درگاهی کوچک با سقف مسطح اجرا گردیده است. داخل بنا نیز نقشه چهار گوش دارد و دیوار های آن دارای اندود گچی است. ولی پوشش گچی دیوارها در طول زمان بسیار تیره و کثیف شده اند.
فضای اصلی بنا از چهارطاق تقریباً هم شکل و هم اندازه ساخته شده است که بر روی چهار جرز مربع شکل قرار دارد. هر چهارطاق دارای قوس جناغی تند است و بلندی طاق ها از کف بنا 2 متر است. در ساخت این بنا از مصالحی چون لاشه سنگ و ملاط آهک استفاده شده است. بر روی اتاق مربع، گنبدی کوچک تک پوش قرار داده شده است که به صورت نیم دایره بوده و بنایی را به وجود آورده که به اعتقاد برخی پژوهشگران ، آتشکدهای از دوران ساسانی است.
با توحه به شواهد و مدارک باقی مانده این بنا در دوران میانی اسلام ، مورد استفاده بوده است. بنا از لحاظ معماری شباهت زیادی به چهارطاقی دوران پیش از اسلام دارد و به شماره 985 به نام آتشکدهی الزین در فهرست آثارملی به ثبت رسیده است.
چهارطاقی الزین در سال های اخیر توسط سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان زنجان مورد مرمت قرار گرفته است.

آتشکده سیاهگل در 25 کیلومتری شهرستان ایوان در بخش زرنه در 15 کیلومتری جنوب غربی روستای سرتنگ و در مسیر رودخانه خروشان کنگیر شهرستان ایوان قرار دارد. این آتشکده که بر روی چهار پایه بنا شده، مربوط به دوره ساسانیان است و یکی از سالمترین آتشکدههای دوران قبل از اسلام در این استان میباشد. این آتشکده که تا زمان صفوی روشن بوده، در چهار طرف دارای دالان برای طواف زرتشتیان به دور آتش مقدس بوده است.
در مجاورت این بنا معدن زغال سنگی وجود داشته که سبب سیاه رنگ شدن خاک این منطقه بوده است و به همین دلیل این منطقه سیاهگل نامیده میشده است.


آتشکده اسپاخو یکی از قدیمیترین بناهای تاریخی استان خراسان شمالی میباشد که در 100 کیلومتری غرب شهر بجنورد و در مجاورت روستای اسپاخو قرار دارد و متعلق به دوره ساسانیان است. مردم محلی این آتشکده را با نام کلیسا میشناسند اما تاکنون هیچ گونه شواهدی مبنی بر حضور مسیحیان در این منطقه پیدا نشده است و از طرف دیگر شکل دایرهای محراب، آتشدان و سوراخهای درون سقف گنبد که روزنههایی برای خروج دود است، نشان میدهد که این جایگاه آتشکدهای است که زرتشتیان باستان آن را بنا کردهاند.
واژه اسپاخو برگرفته از واژه «هسپ» یا «اسپ» میباشد که واژهای پهلوی است و در گذر زمان دگرگون شده و به صورت «اسب» درآمده است و آن گونه که برمیآید در این منطقه در گذشته اسب پرورش میدادند.







طاق بستان مجموعهای از سنگنگارهها و سنگنبشتههای دوره ساسانی است که در شمالغربی شهر کرمانشاه در غرب ایران واقع شده است.
وجود کوه و چشمه در این مکان، آن را به گردشگاهی روحفزا تبدیل نموده که از زمانهای دیرین تا به امروز مورد توجه بوده است.
طاق بستان در زبان بومی (کردی) طاق وسان گفته میشود. سان به معنی سنگ میباشد و به این ترتیب طاق بستان طاق سنگی معنی میدهد. این مجموعه در قرن سوم میلادی ساخته شده است. شاهان ساسانی نخست نواحی اطراف تخت جمشید را برای تراشیدن تندیسهای خود برگزیدند، اما از زمان اردشیر دوم و شاهان پس از او طاق بستان را انتخاب کردند که در بین راه جاده ابریشم قرار داشت و دارای طبیعتی سرسبز و پرآب بود.
طاق بستان شامل سنگنگاره تاجگذاری اردشیر دوم و دو طاق میباشد که طاق کوچکتر شاهپور دوم و سوم و طاق بزرگتر خسرو پرویز را به تصویر کشیده است. در سمت راست طاق کوچکتر و در بیرون از طاق سنگنگارهای تراشیده شده که تاجگذاری اردشیر دوم را نشان میدهد.
طاق بزرگتر به پهنای 5/7 متر، ارتفاع حدود 9 متر و به عمق 5/6 متر و طاق کوچکتر به پهنای 6 متر، به ارتفاع حدود 5 متر و به عمق 5/3 متر میباشد.









بر اساس آنچه در “ناسخ التواريخ” و “روضه الصفا” آمده، شهر زيرزميني زلف آباد ، در قرن ششم تا نهم هجري قمري شهري آباد و بزرگ بوده که در شاهراه تجارت قم ، تهران و اصفهان واقع شده بود.
بنا به روايات تاريخي اين شهر در دوره قاجاريه پس از شورش مردم عليه حاکمان وقت تخريب شده و بنا به روايت ديگر پس از زلزله اي محيب زير خاک مدفون شده است.
محوطه زلف آباد در 3 کيلومتري شمال شرق شهر فرمهين ودرکنار محور ارتباطي فرمهين به تفرش واقع است.






محوطه تاریخی چغازنبیل در استان خوزستان قرار دارد
این محوطه در جنوبغربی ایران، در 35 کیلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش قرار گرفته است.
ساخت این شهر که حدود 1250 سال قبل از میلاد مسیح (ع) در دوران عیلامیها آغاز شد، بعد از حمله آشوریها ناتمام ماند.
هزاران خشت و آجر استفاده نشدهای که در این محوطه باقی مانده، گواهی بر این موضوع است. چغازنبیل به سال 1979 در فهرست آثار جهانی یونسکو ثبت شد.
چغازنبیل در اوایل قرن 13 قبل از میلاد توسط پادشاه عیلامی «اونتاش نپیریشا» در نزدیکی رود دز ساخته شد و «دوراونتاش» نامیده شد.
معنای دوراونتاش، قلعه اونتاش است. البته در برخی متون میخی از این شهر با عنوان «ال اونتاش» به معنی شهر اونتاش نام برده شده است.
در مرکز شهر، معبد عظیمی به صورت مطبق بنا شده که امروزه دو طبقه از آن پابرجاست.
این معبد، ذیقورات نام دارد که به دو تن از خدایان بزرگ عیلامی؛ «اینشوشیناک» و «نپیریشا» اهدا شده است.
معبد چغازنبیل بزرگترین اثر معماری بر جای مانده از تمدن عیلامی است که تا کنون شناخته شده است.
دورتا دور ذیقورات را دیواری احاطه میکرده که در مجاورت آن در جبهه شمال غربی معابدی برای خدایان کریریشا، ایشنیکرب و هومبان بنا شده است.
همچنین معابد دیگری در جبهه شمال شرقی قرار داشتهاند و مجموعه این معابد توسط حصار دیگری احاطه میشده است.
در خارج از این حصار بقایای اندکی از خانههای شهر در سطح زمین دیده میشوند. دورتادور شهر سومین دیوار قرار داشته که کل شهر را محصور میکرده.
طول این حصار خارجی حدود چهار کیلومتر است. در زاویه شرقی شهر و در نزدیکی حصار خارجی، کاخهای شاهی قرار داشتهاند.
در زیر یکی از این کاخها پنج مقبره زیرزمینی کشف شده است که احتمالا به خانواده شاهی تعلق داشتهاند. در طرف مقابل شهر و بر روی ضلع شمال غربی حصار خارجی مخزنی برای آب موجود است.
ذیقورات با تشدید روی حروف «ق» و «ر» کلمهایی اکدی است. در ایران این کلمه عموماً زیگورات نوشته میشود. واژه زیگورات از فعل زیگورو به معنای بلند و برافراشته ساختن مشتق شده است.
واژه چغازنبیل نیز متشکل از دو جز چغا به معنای تپه و زنبیل به معنای سبد است.
گویا قبل از حفاری معبد، ویرانههای تپه مانند آن یک زنبیل واژگونه را تداعی میکرده است و به همین علت شهر کهن «دور اونتاش» را به این نام خوانده اند.
بناهای مهم چغازنبیل:
حصار اول:
این حصار در بر گیرنده ذیقورات و معابد و بنای نیایشگاه است که در آن 6 دروازه وجود دارد و از طریق همین دروازهها زائران به محوطه معبد وارد میشدند. مصالح به کار رفته در حصار اول خشت و گلکوبیده است. به این حصار تمنوس میگفتهاند.
حصار دوم:
حصاری است که حصار اول و بخشی از بناهای تاریخی چغازنبیل را در بر گرفته است.
حصار سوم:
حصار سوم چغازنبیل نشانگر محدوده شهر بوده است و حصارهای اول و دوم و مجموعه بناهای چغازنبیل را در بر میگیرد. مصالح به کار گرفته شده در ساخت این حصار، عموما خشتی هستند.
در روی این دیوار ناودانهایی به فاصلههای تقریبی 47 تا 50 متر قرار گرفتهاند. این ناودانها به گونهای ساخته شدهاند که آب را به بیرون حصار و به فاصله دوری هدایت کنند تا مانع نفوذ آب به زیر دیوار و اطراف ناودان شوند.
بناهای حصار اول
معبد ذیقورات یا زیگورات:
در مرکز شهر چغازنبیل معبد عظیمی به صورت مطبق بنا شده است. این معبد «ذیقورات» نام دارد که به دو تن از خدایان بزرگ عیلامیان یعنی «اینشوشیناک» و «نپیریشا» اهدا شده.
معبد چغازنبیل بزرگترین اثر معماری بر جای مانده از تمدن ایلامی است که تا کنون شناخته شده است. معبد زیگورات شامل چهار جبهه است.
معبد الهه اینشوشیناک:
این معبد که به الهه اینشوشیناک هدیه شده دارای 5 اتاق است که همگی آنها در یک ردیف قرار دارند.
در مدخل ورودی معبد، یک سردر هلالی از خشت و ملات گچ وجود دارد. در زیر تاق ورودی دروازه معبد که به «دروازه مجلل» معروف است، آجرنوشتههایی دیده میشود که در هر دو سمت دروازه قرار دارند. در دروازه مجلل از جنس چوب و مزین به نقشهایی با شیشه بوده است.
معبد اینشوشیناک دارای سالمترین و بهترین کلونها و لولاهای در و همچنین پاشنههای سنگی است.
معبد دیگری در نزدیکی این معبد قرار دارد که آن هم اینشوشیناک (آ) نام داشته است اما طبق یافته های باستان شناسان این معبد نسبت به معبد اینشوشیناک (ب) از اهمیت کمتری برخوردار بوده است.
مجموعه معابد شمال غربی:
این سه معبد موقعیت ممتازی در شهر باستانی «دور اونتاش» داشته اند. این مجموعه در مجاورت حصار درونی در جبهه شمال غربی ذیقورات قرار دارند و از دو نیایشگاه برای ایشنی کاراپ و کیریریشا که مستقیماً به روی صحن شمال غربی باز میشوند و نیاشگاه سوم که برای خدای گال ساخته شده تشکیل می شوند.
معبد چهارگوش غربی:
هر یک از اضلاع این معبد 17 متر است و هریک از چهار زاویه آن به سمت یکی از جهات اربعه قرار دارد. ورودی این معبد در شمال شرقی آن تعبیه شده است، سقف تمام اتاق ها در این معبد با خشت خام به صورت طاق هلالی از نوع آهنگ پوشانده شده است.
معبد چهارگوش جنوب شرقی:
هر یک از اضلاع این معبد که زوایای آن به طرف جهات اربعه است 18 متر است. حیاطی در زاویه غربی بنا قرار گرفته است، که اتاقهای معبد به این حیاط وابستهاند. ورودی آن در روی وجه جنوب شرقی قرار گرفته و بر دالان کوچکی باز میشود.
نیایشگاههای سه گانه:
روبروی جبهه جنوب غربی سه نیایشگاه شناسایی شده اند و اشیایی از آنها به دست آمده که نذوراتی بوده است که سربازان آشور میلی به غارت آنها نداشته اند.
از اشیای یافت شده در این سه نیایشگاه می توان به قرص هایی تزئینی که برای تزئین در به کار میرفته اند، مهره هایی از جنس خمیر شیشه، مجسمه های گراز، گاو کوهاندار، لاک پشت، پرندگان و حیوانات کوچک از جنس خمیر شیشه و انگشتری از جنس قلع با روکشی از طلا که در آن دایره ای از آهن قلم زنی شده است، اشاره کرد.
دروازه بزرگ:
دروازه بزرگ بزرگترین و عریضترین دروازهای است که در دیوار حصارهای اطراف ذیقورات تعبیه شده است و مخصوص تردد شاه و درباریان بلندمرتبه بوده است.
در این دروازه کلونهای سنگی مشابهی بسته میشده که توسط بستهای فلزی به در چوبی متصل بودهاند.
دروازه ارابهها:
این دروازه در گوشه جنوبی حصار اول واقع شده است و کفپوشی از سنگ روی سطح دروازه دیده میشود.
درز این کفپوش سنگی را با با ملات قیر معدنی پر کردهاند. بر روی این سنگ فرش آثاری شبیه به آثار چرخ گاری دیده میشود و به همین دلیل این دروازه به نام دروازه ارابهها مشهور شده است. چهارپایان را برای قربانی کردن در معابد از این دروازه وارد میکردهاند.
دروازه شمال شرقی:
این دروازه بزرگترین و مهمترین دروازه تمنوس است که چهار برج دارد. دو برج در خارج و دو برج دیگر در داخل حصار واقع شده است.
تمام کف دروازه با آجرهای شکستهای که هنوز هم لکههایی از آنها باقی مانده فرش شده بوده است. دروازه اینشوشیناک و دروازه غربی دو دروازه دیگر حصار اول بودهاند.
بناهای داخل حصار دوم:
معابد هیشمیتیک و روهوراتیو:
این معبد که در نزدیکی دروازه شمال شرقی تمنوس قرار دارد وقف دو الهه مذکر به نامهای هیشمیتیک و روهوراتیو بوده است.
در این معبد 21 آجر کتیبه دار یافت شد که نام این دو خدای باستانی عیلامیان را بر خود داشتند.
دروازه شمال شرقی:
در دیوار جنوب غربی قرار دارد و به سمت شهر شوش است. چهار برج به این د
این دروازه در روبروی دروازه شمال شرقی حصار اول قرار دارد. کف پوشی که سطح این دروازه را پوشانده است، از طرفی به جبهه جنوب شرقی ذیقورات متصل شده و از طرف دیگر تا جبهه شمال غربی و نزدیک معبد گال امتداد دارد. در درون این دروازه و در سمت شرقی آن یک پلکان یافت شده است.
دروازه شوش:
این دروازه دروازه تکیه زده بوده اند که گذرگاه باریکی را به وجود میآوردند.
این گذرگاه باریک نشان میدهد که از این دروازه فقط عده معدودی گذر میکردهاند و وارد تمنوس میشدهاند. کف این دروازه با خشت شکسته فرش شده و زمین بیرون این دروازه را با سنگریزه فرش کرده اند.
دروازه مسدود شده:
در 163 متری زاویه شرقی و 81 متری گذرگاه شاهی قرار دارد. این دروازه از نظر معماری و ابعاد، نسبتاً ساده است و به نظر میرسد که تمام این دروازه را مسدود کردهاند.
دلیل چنین حذفی روشن نیست. از این دروازه گذرگاهی شروع میشود که آن را به سه قسمت مرکزی دروازه با دری یک لنگه منتهی میکند.
گذرگاه شاهی:
در دیوار جنوب شرقی دروازه دیگری وجود دارد که به گذرگاه شاهی معروف است. قسمت مرکزی این دروازه با کفسازی زیبایی از آجرهای سالم پوشیده شده بود، که در امتداد طول دیوار جنوب غربیاش سکوئی به عرض 2 آجر وجود دارد.
این دروازه، تنها دروازهای است که پلکانی خم شده به شکل آرنج در آن وجود داشته و همین پلکان صعود به بالای برج ها و دیوار حصار را آسانتر میکرده است.
برج نورکیپرات:
این برج که پیشآمدگی آن بطرف بیرون است، در وسط دیوار جنوب شرقی و درنزدیکی گذرگاه شاهی قرار دارد. در ساخت این برج از آجر استفاده شده است.
مجموعه غربی:
دیوارهای پیدا شده در این مجموعه از آجر شکسته ساخته شده بودند. ضخامت این دیوارها بسیار کم است.
یک آشپزخانه ابتدایی هم در این مجموعه قرار دارد. این بنا برای سکونت کارگران ساخته شده بوده است.
مجموعه شمال غربی:
این مجموعه با دیوارهایی از آجر شکسته ساخته شده است. دیوارهایی که سه حیاط و دو اتاق ساخته شده به درازا را محاط میکردند.
در درون این مجموعه محوطه محصوری پیدا شد، که با دو دیواره از خشت خام درست شده بود. در این محوطه گذرگاه عریضی وجود دارد، که به طرف حصار تمنوس میرود. در این گذرگاه آثاری از یک ناودان و دو سکوی خشتی وجود دارد.
مجموعه شرقی:
این مجموعه، که در ضلع شرقی حصار اول (تمنوس) واقع شده متشکل از چهار نیایشگاه است.
نمای تمام این نیایشگاه ها رو به گذرگاه شاهی است. این مجموعه توسط راهی کفسازی شده که فقط قسمتهای ناچیزی از آن باقی مانده است، به گذرگاه شاهی متصل میشود.
زاویه شمالی تمنوس:
در این بخش 9 مورد کفسازی شده با آجر شکسته از زیر خاک پیدا شد، که همه به موازات همدیگر بودند. طول این کفسازیها به 30 متر میرسید و عرض هر یک از آنها بطور متوسط 50/4 متر بود.
در این منطقه همچنین مصالح ساختمانی و اتاق های نیمه تمامی یافت شد که نشان از یک عملیات ساختمانی نیمه تمام بود.
یافته شدن مصالح بنایی و نیز سه نواری که یکی از آنها پر از قیر معدنی و یکی دیگر مملو از گچ بود صحت این فرضیه را تائید کرد. در کنار این مصالح دو حلقه چاه کشف شد که با توجه به آب شور و غیر قابل شرب این چاه ها گمان می رود از آب آنها برای عملیات ساختمانی استفاده میکردهاند.
مجموعه جنوب شرقی:
این مجموعه شامل سه حیاط است که در اطراف آنها اتاقهایی ساخته شده است. این اتاق ها بلند و باریکند و سکوهایی نیمکت مانند دارند. ساختمان این بخش نیز به دلیل هجوم ویرانگر آشوری ها ناتمام مانده است.
بناهای دیگر چغازنبیل:
ورودی شاهی:
این ورودی مجلل در دیوار حصار خارجی شهر در ضلع جنوب شرقی نزدیک به کاخ شماره 3 باز شده است.
کاخ آرامگاهها:
در ضلع جنوب شرقی چغازنبیل و در نزدیکی حصار سوم، مجموعه بناهایی قرار دارد که به آن محوطه شاهی گفته میشود.
کاخ آرامگاهها در این محوطه قرار دارد. این نام را به دلیل وجود پنج مقبره زیر زمینی سرداب مانند در این کاخ، بر آن گذاشتهاند.
این مقابر آرامگاه پادشاهان و شاهزادگان ایلامی بوده اند. علاوه بر این آثاری از تزئینات شیشهای و گلمیخهای لعابدار در کاخ به دست آمده است.
کاخ شماره 2:
این کاخ سه حیاط دارد و با خشت خام ساخته شده است. در این کاخ چندین اتاق و یک حمام نیز وجود دارد.
کاخ شماره 3:
این کاخ که در نزدیکی زاویه شرقی حصار بیرونی شهر قرار دارد، دو حیاط دارد. حیاطهای این کاخ نیز مانند کاخ شماره 2 توسط اتاقهایی متصل به هم ولی با امکانات و راحتی بیشتر نسبت به اتاقهای کاخ شماره 2 محاط شده است.
نیایشگاه نوسکو:
این بنا که در محوطه سکونت شاه قرار دارد به شکل (تی) انگلیسی است و نیایشگاه خصوصی شاه و خانواده سلطنتی بوده است.
مخزن:
چسبیده به حصار خارجی رو به جبهه شمال غربی ذیقورات، تاسیساتی متشکل از یک مخزن در خارج دیوار و یک حوض واقع در درون حصار وجود دارد و شبکه ارتباطی آنها یک سیستم متشکل از نهرهای کوچک بوده است.
آب ذخیره شده در مخزن از طریق همین سیستم وارد حوضی کوچک میشده و ساکنان چغازنبیل آب مصرفی خود را از این حوض بیرون میکشیدند. برای اینکه آب به این مخزن برسد کانالی نزدیک به 50 کیلومتر حفر میشود. این کانال از رود کرخه شروع میشود.
چغازنبیل ازجمله بناهای باشتانی کشورمان است که در فهرست آثار میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است.





آتشکده گیلوان در 2 کیلومتری شمال شهر گیلوان از توابع شهرستان طارم در میان باغها و مزارع و در کنار امامزاده حیدر قرار دارد. ابعاد این بنا حدود 4×4 متر میباشد و بیش از 2/5 متر ارتفاع دارد. بر اساس مطالعه سفالهای بدست آمده از سطح منطقه، شکل قوسها، ابعاد و اندازه بنا و قرار داشتن در نزدیکی گورستان قدیمی و امامزاده، این بنا احتمالاً آرامگاهی از دوران میانی اسلام است.

آتشکده تشویر در روستای تشویر در شهرستان طارم در مسیر جاده سرخه دیزج به گیلوان قرار دارد. این آتشکده با پلان چهار طاقی به ابعاد 4×4 مترمربع و پوشش گنبدی شکل، از سنگ و ساروج ساخته شده است و برخلاف آتشگاههای عظیم دوران ساسانی که جنبه دولتی و تشریفاتی داشتهاند، تنها به عنوان آتشکده محلی مورد استفاده ساکنان منطقه قرار میگرفته و از قداست این محل، اطراف آن به قبرستان تبدیل شده است.
عدهای از محققین کلمه تشویر را به معنای «جایگاه آتش» معرفی کردهاند.



تخت شیرین ، بازمانده و نشانهای از افسانههای کهن دیدار شیرین و فرهاد است.
منطقهی کرمانشاه، محوطهی تاریخی تخت شیرین در 6 کیلومتری جنوب شرقی بیستون و 5.1 کیلومتری سه راهی سرماج به پل شاهی در شهرستان هرسین از توابع استان کرمانشاه واقع شده است.
وجه تسمیه این محل برگرفته از تختهی سنگ بزرگی است که در این محوطه قرار دارد.
این بلوک سنگی به ابعاد 3 در10.3 متر و ضخامت متوسط 40 در50 سانتیمتر است، محوطه مذکور در سال 1311 به شماره ثبت 27 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.
این محوطه به طول تقریبی 2 کیلومتر و عرض یک کیلو متر از چندین تپهی بزرگ و کوچک تشکیل شده است.
در سطح این محوطه بقایایی از آثار معماری دورهی ساسانی و سدههای نخستین اسلامی قابل رویت است که شامل بلوکهای سنگی تراشیده و دیوارهای ساخته شده از لاشهی سنگ و ملات گچ است.
از آنجایی که کاوشهای باستان شناختی در این محوطه انجام نشده است از اینرو نمیتوان در خصوص کارکرد و زمان دقیق ساخت این سازهها اظهار نظر قطعی کرد.
بسیاری از مورخین و جغرافیانویسان ایرانی و عرب سدهی سوم هجری به بعد چون ابنفقیه، ابنرستهی ابودلف، اصطخری و یاقوت حموی در نوشتههای خود از این محوطه به نام شهر(ابو ایوب) یاد کردهاند.
به اعتقاد برخی، ابو ایوب کنیه یکی از مردان قبیله (بنی جرهم) بوده که دستور ساخت این شهر را داده است.
مورخان مذکور اظهار میکنند(کردان حسنویه) که یکی از حکومتهای محلی قدرتمند سدهی چهارم هجری در غرب ایران بوده، بخشهایی از بناهای این شهر را تخریب کرده و با آن دژ بزرگ و مستحکم سرماج را ساختهاند که مقر بدر بن حسنویه بوده است.
بقایای این دژ اکنون در زیر بافت روستای سرماج قابل رویت است که در فاصلهی 5 کیلومتری محور تخت شیرین قرار دارد.
براساس این گزارش، تخت شیرین که پتانسیل قوی و بالقوهی گردشگری استان کرمانشاه است میتواند با درایت و برنامهریزی مناسب مسوولان به منطقهای ویژه برای جذب توریسم داخلی و خارجی تبدیل شود و از بالقوه به فعلیت درآید.
روستای کنارصندل در فاصله حدود پنج کیلومتری غرب شهر عنبرآباد و 30 کیلومتری جنوب شهر جیرفت واقع شده است که کاوشهای باستان شناختی در محوطهی باستانی کنار صندل به سرپرستی “یوسف مجیدزاده” در تپههای جنوبی و شمالی کنارصندل، گورستان محطوط آباد در 800 متری شرق تپه جنوبی و گورستان قلعه کوچک در چهار کیلومتری شمال غرب روستای کنار صندل در روستای قلعه کوچک انجام شد.
بر پایه کاوشهای باستان شناختی، حوزه فرهنگی هلیل رود به طور کلی در طول هزارهی سوم از شکوفایی و رونق بسیار زیادی برخوردار بوده است چنان که در محدوده این شهرستان بقایای یکی از نخستین شهرهای ساخته شده به دست بشر با تمام ویژگیهای یک شهر آن چنان که در ادبیات باستانشناسی مطرح است، شناسایی شده است و محدوده این شهر به طور دقیق مطابق است با روستای کنارصندل امروزی که در فاصله حدود پنج کیلومتری غرب شهر عنبرآباد و 30 کیلومتری جنوب شهر جیرفت واقع است.
پس از شش فصل پژوهش باستانشناسی میتوان چنین گفت که به نظر میرسد در طول هزاره سوم پیش از میلاد دو تپه جنوبی و شمالی کنارصندل، بخشهایی از شهر بزرگی به وسعت تقریبی دو تا سه کیلومتر بودهاند، شهر حدود 800 متر از محل کنار صندل جنوبی در جهت شرق تا بستر کنونی هلیلرود و 1400 متر به سمت شمال تا کنار صندل شمالی کشیده شده بود، همچنین وجود قطعات سفال نشان میدهد که شهر دست کم 800 متر به سمت غرب، یعنی تا ساحل بستر باستانی هلیل رود و دست کم 500 متر در جهت جنوب امتداد داشته است.
تپه جنوبی کنار صندل: این تپهای است تقریبا بیضی شکل که حدود 21 متر از سطح زمینهای اطراف بلندی دارد، این تپه را بقایای سازهی غول آسایی میدانند که بر بالای تپه باستانی کهنتری ساخته شده و به احتمال زیاد بارویی به عرض حدود 11 متر آن را در میان گرفته بود.
زمانی این دژ با 25 تا 26 متر ارتفاع نسبت به زمینهای پیرامون در قلب شهر بزرگی قد برافراشته بود، در ادامه کاوشها در دامنه غربی تپه یک فضای راست گوشهای در ابعاد حدود 25 متر مربع به دست آمد که در دیوار خشتی جنوبی آن در درون فرو رفتگی تاقچه مانندی نقش برجستهای آشکار شد، این نقش برجسته که ارتفاع 115 سانتمیتر از آن بر جای مانده است از انتهای دامن که تا زیر زانو را پوشانده شروع شده و از سینه به بالای آن از میان رفته است بالا تنه آن که متعلق به یک مرد است که برهنه بوده که با رنگ زرد رنگآمیزی شده است، زمینه دامن وی نیز با رنگ قرمز رنگآمیزی شده و چند ردیف موازی شامل مثلثهای توپر به رنگ سیاه در فواصل منظم بر این زمینه ترسیم شده است که در واقع نقش و نگار آن را تشکیل میدهند.
در فاصله حدود 120 متری شرق تپه یک زباله دانی بزرگ آشکار شد که از این زبالهدانی تاکنون بیش از 300 اثر مهر به دست آمده است که به نظر میرسد این اثر مهرها در ارتباط با تامین امنیت محتویات کیسههای کوچک، سبدهای کوچک و دیگر ظروف کوچک بودهاند، این مدارک مهرسازی بر روابط تنگاتنگ این منطقه با فرهنگهای همزمان عصر مفرغ در میان رودان، دره سند و آسیای مرکزی اشاره دارند، تنوع موجود در هنر مهرسازی حکایت از این دارد که کنار صندل جنوبی در مرکز شبکه فعالی از تجارت راه دور قرار داشته است.
در فاصله حدود 550 متری شرق تپه جنوبی در فصلهای نخست کاوش بقایای کوره و مقادیر زیادی سرباره و قطعات فراوان مفرغ از کارگاههای صنعتی نشان داشت اما با گسترش کاوش در این بخش تعداد کورهها و ابزار و اشیای فلزی نیز افزایش یافت که این خبر از وجود یک منطقه صنعتی میداد.
الواح: یکی از مهمترین یافتههای باستانشناختی لوحهایی است که روی آنها کتیبههایی ایجاد شده است، نخستین بار در فصل دوم کاوشها در میان آثار مهر به دست آمده بر روی یک اثر مهر نشانههایی از یک خط شناسایی شد اما به دلیل ابعاد بسیار کوچکش قابل تشخیص نبود، در فصل سوم در تپه جنوبی تقریبا در کف راهروی ورودی قطعهای از یک آجر کتیبهدار به دست آمد که این کتیبه از جهتهای گوناگون اهمیت فراوان دارد.
میان پژوهشگران درباره این کتیبه اختلاف نظر وجود دارد برخی آن را آغاز ایلامی (این خط در حدود 2900 پیش از میلاد در شوش پدیدار شد و از طریق راههای بازرگانی به سرعت گسترش یافت که این خط اساسا خطی تصویری است که در آن هر تصویر معادل یک کلمه )دانسته و برخی دیگر آن را خط ایلامی نوشتاری (همهی نوشتههایی که از این خط بر جای ماندهاند از آن یک شاه ایلامی هستند به نام کوتیک، اینشوشینک هستند که در حدود سال 2250 پیش از میلاد در تمدن ایلام فرمانروایی داشته است و پس از مرگ فرمانروای یاد شده منسوخ شد) میدانند. مجیدزاده در این زمینه عقیده دارد: اگر ما در مورد وجود خط اصطلاحاً ایلامی نوشتاری در جیرفت اتفاق رأی داشته باشیم، باید بپذیریم که در حوزهی هلیل با نسخه کهنتری روبرو شدهایم که سیصد تا چهار صد سال کهنتر از کتیبههای ایلامی نوشتاری به دست آمده در ایلام است.
تپه شمالی کنار صندل: کاوشهای باستانشناختی صورت گرفته مشخص کرد که در این تپه دو سکوی غیرهمسطح وجود دارد که سکوی زیرین به نام سکوی اول و سکوی بالایی به نام سکوی دوم شناخته شد، در فصل چهارم کاوش پیگردی در ضلع شرقی تپه منجر به آشکار شدن بر دیواری شد که با تداوم پیگردی به مرور سراسر ضلع شرقی سکوی دوم هویدا شد.
بر روی این ضلع چهار برج راست گوشه به طول هشت و عرض چهار متر قرار گرفته است، فاصله برجها از یکدیگر بین 17 تا 19 متر است، ارتفاع باقیمانده برجها و سکو در بخشهای مختلف متفاوت بود، بیشترین ارتفاع باقیمانده به حدود سه و نیم متر میرسید که با توجه به آثار باقیمانده به نظر میرسد بلندی اولیه سکوی دوم بیش از 10 متر بوده است.
سال 1384 اقدام به بازسازی بخشی از این سکو با توجه به شواهد به دست آمده شد، سکوی اول نیز با توجه به شواهد موجود حدود چهار متر بلندی داشته است، در گوشهی شمال غربی و زیر سکوی دوم فضاهای معماری به دست آمد که حاکی از وجود استقرارهای قدیمتر است از مشاهده آثار و بقایای دو سکوی باقیمانده میتوان گفت اندازه هر ضلع در سکوی اول یا سکوی زیرین در حدود 220 متر و در سکوی دوم در حدود 120 متر برآورد میشود، دو سکوی یاد شده به صورت مطبق بوده و بر روی هم قرار میگرفتهاند که این حالت مطبق بودن بنا در عکس هوایی به خوبی مشاهده میشود.
در بخش فوقانی سکوی دوم آثار کوزههای دوره اسلامی دیده میشود که در زمان احداث موجب تخریب سکوی احتمالی سوم شده است که مجیدزاده این آثار را بقایای یک بنای بزرگ مذهبی و مربوط به اواخر هزاره سوم پیش از میلاد میداند، هر چند تاریخگذاری قطعی بنا جای تأمل دارد اما با توجه به مواد فرهنگی بدست آمده نظیر قطعه سفالهای فراوانی که در کاوش بخشهای مختلف تپه به دست آمد میتوان گفت سفال تپه شمالی به لحاظ مشخصات ظاهری چون فرم و نقش متفاوت از سفال تپه جنوبی است، وجود قطعه سفالهای شاخص و شناخته شده دوره تاریخی حوزه که در کاوشهای باستانشناسی تپه شمالی کنار صندل به دست آمده است، احتمال تعلق این سازه عظیم را به عنوان یک بنای بزرگ مذهبی به دورههای تاریخی مطرح میکند.
دوره نخست استقرار در مطوط آباد: در محوطه باستانی مطوط آباد با وسعتی بیش از هشت هکتار در فاصله حدود سه کیلومتری جنوب غربی شهر عنبرآباد و در بستر کنونی تا کناره غربی هلیل رود قرار دارد. این محوطه همچنین در فاصله حدود 800 متری شرق تپه جنوبی کنارصندل قرار دارد و دارای دو دوره فرهنگی است.
طی این کاوشها که البته هنوز به اصطلاح باستانشناسان به “خاک بکر” (سطحی که نخستین استقرارهای انسانی و لایه فرهنگی از آن آغاز میشود و زیر آن دیگر هیچ مادهی فرهنگی وجود ندارد) نرسیدهاند در زیر لایه گورستانی متعلق به هزاره سوم پیش از میلاد یک لایهی استقراری متعلق به هزارهی چهارم پیش از میلاد شناسایی شد.
از مطالعه مواد فرهنگی این محوطه به دست آمده این نتیجه حاصل میشود که در هزاره چهارم پیش از میلاد حوزه فرهنگی هلیل رود با برخورداری از مراکز فرهنگی با تمدنهای همزمان خود در غرب(استانهای فارس و خوزستان) و مناطق دوردستتری مانند میان رودان در ارتباط فرهنگی – تجاری بوده و شبکههای بزرگی از تجارت و بازرگانی کالا را برقرار کرده بودند.
دوره دوم مطوط آباد(گورستان عصر مفرغ): روی لایههای استقراری عصر مس در دوره بعد یعنی عصر مفرغ، گورستانی ایجاد شد که به واسطه شباهت آثار به دست آمده از این گورستان با آثار به دست آمده از حفاریهای علمی تپه کنار صندل جنوبی میتوان آن را به استقرار بزرگ شهرنشینی عصر مفرغ کنار صندل نسبت داد.
در واقع در بسیاری از بخشهای ایران در این دوره بود که گورستانهای بزرگ و متمرکز بیرون از محلهای استقراری شکل گرفتند تا پیش از این اجساد زیر کف منازل مسکونی و یا در محدوده روستا دفن میشدند، بخش بزرگی از این گورستان را غارتگران میراث فرهنگی به ویرانی کامل کشیدهاند و صدها گودال در آن حفر کردهاند، کاوش در این گورستان به امید یافتن قطعات استخوان و دانههای ریزی که از چشم غارتگران پنهان مانده بود، آغاز شد و نتیجههای بسیار موفقیتآمیزی از جمله دهها مهرهی گردبند از سنگ لاجورد، فیروزه و طلا، قطعاتی از ظروف و مجسمههای مفرغی، قطعاتی از ظروف تزیینی از سنگ کلریت به دست آمد.









دستیابی به این قطعات در مطالعات باستانشناختی این حوزهی فرهنگی اهمیت فراونی دارد و پاسخی است به آنهایی که در نوشتههای خود در انتصاب و تعلق ظروف بازیافتی به گورستانهای پیش از تاریخی و محوطههای باستانی جیرفت تردیدهایی ابزار داشتهاند.






