وب گیتاریست
- وب جاوسال 518 پیش از میلاد داریوش فرمان به ساخت کوشک شاهانهای در سرزمین فارس داد تا ایرانیان اولین بنایی را برپا سازند که بتواند هزاران سال نمادی از صلح و برابری و وحدت جهانی باشد. بناهای باشکوه و شگفت انگیز تخت جمشید بر صخره بزرگی در کوه مهر در دشت مرودشت ساخته شد.
به گزارش مهر، ایرانیان در قرن ششم پیش از میلاد در زمان پادشاهی کورش و در دوران حکومت داریوش موفق به تشکیل یک دولت جهانی شدند که از رود دانوب در اروپا تا دریای آرال در آسیای مرکزی و از اقیانوس هند و رود سند تا حبشه و لیبی گسترش داشت. در واقع آنان بر نیمی از دنیای آن روز فرمان می راندند و آن را اداره می کردند.
در سال 518 پیش از میلاد داریوش فرمان به ساخت کوشک شاهانهای در سرزمین فارس داد.
در این زمان تعداد زیادی از با تجربه ترین مهندسان، معماران و هنرمندان از چهار گوشه عالم فرا خوانده شدند تا با مشارکت و هم اندیشی، اولین بنایی را برپا سازند که بتواند هزاران سال نمادی از صلح و برابری و وحدت جهانی باشد و سرانجام بناهای باشکوه و شگفت انگیز تخت جمشید بر صخره بزرگی در کوه مهر، در دشت مرودشت ساخته شد.

ساخت تخت جمشید در دوران حکومت داریوش، پسرش خشایارشاه و پسرزادهاش اردشیر یکم ادامه داشت و هر یک از آنان بخش هایی را به مجموعه افزودند. اما در واقع ساخت و ساز تخت جمشید تا 188 سال، یعنی پایان حکومت هخامنشیان در 330 پیش از میلاد ادامه داشت و هیچگاه به پایان نرسید. از آن دوران کاخ نیمه تمامی در تخت جمشید وجود دارد که مشخص است فرصت نکرده اند به پایان برسانند.
تخت جمشید مملو از شگفتی و فرهنگ درخشان مردمانی است که حتی ویرانه های آن امروز پس از گذشت 2500 سال مورد تحسین هر بیننده ایرانی و غیر ایرانی قرار می گیرد. به راستی راز این جاودانگی در چیست؟
1. تا کنون بیش از 30 هزار گل نبشته از کاوش های تخت جمشید به دست آمده که از نظر ابعاد و متن کوچک هستند اما به لحاظ محتوا از با ارزش ترین اسناد دوران هخامنشی به شمار می روند. بر اساس این گل نبشته ها که اکنون بیشترشان در آمریکا نگهداری می شوند مشخص شده که در این دوران، به کارگران دستمزد پرداخت می شد، حقوق زن و مرد برابر بود، زنان می توانستند کار کنند و یا کار نیمه وقت داشته باشند، زنان از حق ارث برابر برخورداربودند، مادران از حقوق زایمان و کودکان از حمایت های اجتماعی بهره مند می شدند.
این تامین اجتماعی که به قول خانم پروفسور کخ حتی امروزه در کشوری مانند آلمان هم به صورت کامل انجام نمی شود، برای 500 سال پیش از میلاد به معجزه شبیه است. بی شک گل نبشته های اداری، سندی قطعی و بی چون و چرا از نظام اداری و اجتماعی دوران هخامنشان هستند.

2. آپادانا یا تالار ستون دار کاخی است که بیش از ده هزار متر مربع وسعت دارد و در زمان باستان دارای 72 ستون بوده است. این کاخ به دلیل ارتفاع حدود 20 متری ستون ها و فاصله غیر معمول آنها از یکدیگر، جز شاهکارهای هنر معماری دوران باستان است که دیگر نظیرش ساخته نشد. وزن هریک از ستون ها 90 تن بوده و بر فراز آنها سر ستون های گاو دو سر و یا شیر دو سر که هر کدام بیش از 1.5 تن وزن داشت قرار می گرفت.
3. آپادانا دارای دو جفت پلکان دو طرفه در سمت شمال و شرق است که طول هر یک از دیواره های آن 81 متر است. روی این دیواره های سنگی، صفی از سربازان، بزرگان کشوری و 23 قوم هدیه آور از ایران بزرگ را حک کرده اند. در مرکز این پلکان ها نقشی از پادشاه قرار داشته که در یک دست عصایی به نشانه پادشاهی دارد و در دست دیگر گل نیلوفری را به نشانه صلح و دوستی و دانش تقدیم هدیه آوران می کند.
4. در تخت جمشید بیش از سه هزار نقش برجسته و تندیس وجود دارد که بی شک بسیاری از آنها الهام گرفته از هنر میان رودان و آشور است اما بر خلاف آنها حتی یک مورد یافت نمی شود که به صحنه جنگ، صف اسیران، از بین بردن دشمنان و یا قدرت نمایی پادشاه پرداخته شده باشد بلکه همواره به اتحاد و دوستی اقوام اشاره دارند.
5. یکی از شگفت انگیز ترین بخش های تخت جمشید که معمولا هیچوقت دیده نمی شود، آبراهه های زیر زمینی آن است که بیش از دو کیلومتر طول دارند. هخامنشیان در برخی از قسمت ها صخره را تا نه متر تراش داده و پائین رفته اند و در بخش هایی نیز با افزودن سنگ های غول پیکر توانسته اند به شیب مورد نظر دست یابند. آنان با روش های خاص و مهندسی خود تدابیری اندیشیده بودند که آب بدون گل و لای از کانال خارج شود.
6. تمام تندیس ها و نقوش حجاری شده در تخت جمشید مزین به رنگ های متنوع بوده است. برای نمونه می توان به نقش داریوش در کاخ تچر اشاره کرد. تاج داریوش از طلا، ریش وی از سنگ لاجورد، دستبند و گوشواره ها از سنگ های قیمتی بودند ولی امروز فقط سوراخ های محل نصب این زیورآلات بر نقش باقی مانده اند اما هنوز در حاشیه لباس وی می توان آثار نقوش بسیار ریزی را یافت که با رنگ های زیبا برجسته می شده اند.

7. از دیگر شگفتی های بنای تخت جمشید می توان به معادن سنگ آن اشاره کرد. مهندسان و معدنکاران می توانستند با ابزارهای ساده خود سنگ هایی حتی به وزن 250 تن را از معدن استخراج و سالم به پائین کوه منتقل و پس از ایجاد طرح اولیه آن را به تخت جمشید انتقال دهند.
8. به نظر می رسد بزرگی و یا کوچکی سنگ برای سنگ تراشان ماهر هخامنشی تفاوتی نداشته است. آنان عطردان و گلدان هایی تراشیده اند که قطر دهانه آنها بسیار کمتر از قطر داخلی بدنه است و گویای آن است که می توانستند سنگ را به صورت دورانی به گردش درآورده و با ابزار های خاص داخل آنرا تراش دهند.
9. برای برهم نهادن پایه ستون، قلمه ستون، گل ستون، سر ستون و یا جرزهای درگاه ها هیچ نوع ملاتی به کار نمی بردند و تنها با روش خاصی دو سطح تحتانی و فوقانی سنگ را پاک تراش می کردند. این روش باعث می شد تا ستون و درگاه ها در مقابل نیروی زلزله پایدار بمانند.
10. بر اساس متون تاریخی و کتیبه های موجود، در پیرامون تخت جمشید شهری به نام پارسه وجود داشته که هزاران نفر در آن زندگی می کردند. امروز نشانه های کمی از شهر پارسه بر سطح دشت باقی مانده است ولی کاوش گران به دنبال آن هستند تا این شهر را از زیر خاک های کشاورزی بیرون آورند.
11. به نظر می رسد که انتخاب کوه مهر یا رحمت برای ساخت بنای تخت جمشید، به دلیل تقدس آن بوده است. از جمله نشانه های تقدس می توان به تدفین های بسیار متنوع از ادوار گوناگون در دامنه این کوه اشاره کرد که به شکل گورهای مخروطی لاشه سنگی، گورهای حفر شده در سنگ های مکعبی و یا حفره های محل نگهداری استخوان خود نمایی می کنند.
12. امروز هیچ اثری از سقف چوبی کاخ های تخت جمشید بر جای نمانده است اما خوشبختانه باستان شناسان و پژوهشگران به درستی دریافتند که نقش حجاری شده بر سینه آرامگاه های پادشاهان هخامنشی، در واقع همان نقش کاخ داریوش است و بدین ترتیب موفق شدند بر اساس آن، سقف بخشی از کاخ ملکه را که امروز به موزه تخت جمشید تبدیل شده بازسازی کنند.
13. بی شک از همان آغاز برپا کردن تخت جمشید، یکی از دغدغه های مهم معماران، حفاظت مجموعه در مقابل عوامل طبیعی و به ویژه بارش باران بوده است. ناودان های آجری و قیر اندود، تنبوشه ای، پرشی، کانال های روباز و چاه سنگی از جمله تدابیری هستند که مجموعه را از گزند سیلاب ها محفوظ می کردند.

14. روش های مرمت و نگهداری از بناهای تخت جمشید در دوران باستان، به نوبه خود بسیار شگفت انگیز است. از آنجا که هیچگاه ساخت و ساز تخت جمشید به پایان نرسید می توان نتیجه گرفت که همواره بناها و نقوش آن می توانستند در اثر کوچک ترین ضربه ای دچار آسیب شوند ولی معماران با پیش بینی های بسیار ماهرانه خود از این احتمالات جلو گیری و در صورت نیاز با ابتکارات خاصی به ترمیم قطعه سنگ آسیب دیده پرداخته اند.
15. از دیگر شگفتی های تخت جمشید می توان به اهمیت پیام رسانی آن برای آیندگان اشاره کرد. داریوش فرمان داد تا چهار لوح زرین را به همراه چهار لوح سیمین و تعدادی سکه در زیر پی چهار گوشه آپادانا قرار دهند تا بدین شکل بتواند پیامش را شاید در 2500 سال بعد به گوش ما و آیندگان برساند. همچنین وی در بخشی از چهار کتیبه حک شده بر دیوار جنوبی تخت جمشید چنین می گوید: این سرزمین را اهورامزدا از دشمن، از سال بد، از دروغ بپایاد. بدین سرزمین دشمن، بدسالی، دروغ میاد. این را من از اهورامزدا با ایزدان خاندان شاهی به نماز خواستارم.
دانشمندان با استفاده از سیتی اسکن توانستند با موفقیت صدای این مرد عصر حجری را بازسازی کنند.




جایگاه تاریخی
جایگاه این سنگ تاریخی جزو ملک روستای «درود» به غرب شهرستان اشنویه است که در زبان کوردی «دڕوو» به معنای (خار) خوانده میشود. روستای درود بالاتر از روستای شیخان در دهستان هیق قرار گرفته است معبد و گذرگاه و همچنین رشته کوه معروفی در نوار مرزی ایران و عراق نام خود را از این سنگ گرفتهاند.
این سنگنوشته به جای ستون مرزی در سر راه رواندوز به اشنویه در وسط گردنه کوهی که اشنویه را از رواندوز جدا میسازد نصب شده بود با وقوع جنگ بین ایران و عراق با توجه به اهمیت تاریخی و به منظور حفظ این میراث ارزشمند فرهنگی از آسیبهای احتمالی در سال 1365 به پیشنهاد برخی از فرهنگ دوستان منطقه و با مساعدتهای مرکز باستانشناسی ایران و سازمان میراث فرهنگی این سنگنوشتهی تاریخی به موزه ارومیه انتقال یافت و با انتقال این کتیبه به موزه ارومیه از خطر نابودی نجات یافت امید است در آینده بعد از آرامش کامل با اتخاذ تدابیر لازم به محل اصلی انتقال و تحت حفاظت قرار گیرد.
مشخصات فیزیکی
کتیبه سنگی کلاشین به خاطر جنس خاص این سنگ مشهور است که این نوع سنگ در منطقه یافت نمیشود و ظاهرا این سنگ از مکان دیگری به این مکان آورده شده است کتیبه به صورت یکپارچه و با دو خط میخی او رارتویی و آشوری در هر چهار طرف سنگ دارای نوشته میباشد.
قسمت آشوری این سنگ در اثر تیراندازیهای مکرر افراد ناآگاه به شدت آسیب دیده است ولی خطوط آن هنوز خواناست. در قسمت پشت کتیبه که به زبان اورارتویی است ساییدگی بر روی سنگ دیده میشود.
ارتفاع این سنگ نوشته 167 سانتیمتر است و عرض باریک آن چهل سانتیمتر است که به عنوان رشته و اتصال در مقر چهارگوش وسط پایه به ابعاد 23x 4 سانتی متر جای گرفته است ضخامت کتیبه از بالا به پایین از 28 تا 30 سانتی متر متغیر است . اضلاع چهارگوش پایه حدود 112 x 114 سانتی متر است و این سنگ بر روی یک پایه مکعب شکل گرفته است و وزن این کتیبه همراه با پایهاش 6/1 تن میباشد
معرفی کیلهشین
نخستین کسی که این لوحه را به دنیا معرفی کرد شولتز باستانشناس آلمانی بود که در سال 1829 این سنگ را کشف کرده و از آن کپیبرداری نمود، اما چند روز بعداز کپیبرداری این شخص به قتل رسید و هنگام کشته شدن رونوشتی را که از خطوط این سنگ برداشته بود از بین رفت.
پس از مرگ شولتز در سال 1838 ژنرال راولسنین کاشف معروف بیستون و آشورشناس مشهور انگلیسی قسمتی از خطوط این سنگ را رونویسی نمود و آن را در معرض مطالعه دانشمندان و علاقمندان قرار میدهد. در سال 1852 خانیکوف روسی و در سال 1858 بلاو از این سنگ قالب تهیه میکنند و در سال 1858 بلاو از مجموع مطالعات انجام شده مطلبی تهیه و منتشر مینماید.
در سال 1882 میلادی مستشرق دیگری به نام سایکه موفق به ترجمه متن اورارتوریی این کتیبه میشود. در سال 1890(م) دمرگان فرانسوی در جستجو و کشف راز این سنگ برمیآید. تا این تاریخ هیچگونه قالبگیری کاملی از سنگ نوشته کلاشین گرفته نشده بود در پاییز همان سال دمرگان شخصاَ به آذربایجان آمده و پس از اینکه حکومت وقت آذربایجان یکی از خوانین ایل زرزا را در اختیار وی قرار میدهد همراه با خان مزبور از دهکده هیق به طرف گردنه کلاشین حرکت میکند و پس از رسیدن به مقصد در مدت دو ساعت به طریقه اشامپاژ نسخه کاملی از تمامی جهتهای لوحه تهیه میکند.
بخشی از خطوط این لوحه که به زبان آشوری است برای اطلاع کامل از متن آن به وسیله ژاک دمرگان به پرشیل آشورشناس مشهور عرضه میگردد. پرشیل پس از زحمات فراوان موفق به ترجمه آن گردید و آن را همراه با مقدمهای در یکی از روزنامههای پاریس انتشار میدهد.
متن اصلی کتیبه کلاشین از 42 سطر تشکیل شده است و از آن چنین مستفاد میگردد که … مهر کپوسی، ایشیوینی و منوا که هر سه از پادشاهان سرزمین توشیبا بودهاند، این سنگ را به هالدیه خداوند شهر موازیر اهدا کردند.
ولایت پارسوا در غرب دریاچه ارومیه (چی چست) قرار داشت و در قرن ششم قبل از میلاد دولت جدیدی بنام هالدیه یا خالدیه ظهور کرده و ولایت پارسوا را به خود ضمیمه کرده پادشاه خالدی سنگ کلاشین را تراشیده و در گردنه کلاشین در جنوب غربی دریاچه نزدیک سرحد نصب کرده است.
ترجمه متن اورارتویی سنگ نوشته کلاشین
نزد خدای خالدی به شهر موساسیر برای تقدیس آمدند رمهای به خدای خالدی تقدیم داشته و چنین گفتند آن کس که این رمههای رهاشده را از جلوی دروازه معبد خدای خالدی بریابد، آنکس که بیند آنها را میدزدند و خود را در تاریک و خفا پنهان سازد، و آنکس که در مرکز شهر موساسیر زندگی میکند و میشنود.مشخص این رمهها را، از برابر دروازههای خدای خالدی از نابودی آنها، افسرده نمیشود به چنین آدمی، خدای خالدی مرحمت و الطاف بیکران ندارد و نسل او را از روی زمین برخواهد داشت.هر کس این سنگنبشته را از این جا بردارد، هر کس این سنگنبشته را بشکند، هر کس به کس دیگری بگوید، برو این سنگبشته را بشکن، تمامی خدایان شهر موساسیر، خدای خالدی، خدای هوا، خدای خورشید نسلش را از روی زمین برخواهد انداخت.
«ترجمه متن اورارتویی سنگ نوشته کلاشین»
آنگاه که ایشپوینی پسر «ساردور»
شاه بزرگ، شاه قدرتمند،
شاه جهان،
شاه سرزمین «نایری»
سرور بزرگ شهر «توشیبا شهر»
و «منووا» پسر او
نزد خدای «خالدی»
به شهر «موساسیر»
به معبد بلندی
که برای خدای «خالدی»
بنا کرده بودند، آمدند،
«ایشپوینی» پسر «ساردور»
برای معبد بزرگ،
جنگ افزارهای نفیس، و
رمه های زیبا
آورده است.
«ایشپوینی» اشیاء مفرغی
و ظروف مفرغی
آورده است.
ایشپوینی
رمههای بسیار
آورده است
(که)
تمام این هدایا را
دوباره (مجددا)
(برای این معبد)
مقرر داشته است.
«ایشپوینی»
تمامی این هدایا را
در برابر دوازده «خالدی»
به خدای «خالدی»
به خاطر (دوام) زندگی خود،
ارزانی می دارد…
«ایشپوینی» بعنوان کفاره
1112 گاو
9120 ( بز فربه، و قوچ،)و
12480 بز فربه
برای وقف آورده است
هنگامیکه «ایشپوینی» پسر «ساردور»
شاه بزرگ، شاه قدرتمند،
شاه جهان،
شاه سرزمین «نایری»
سرور بزرگ شهر «توشپا شهر» در برابر «خالدی»
به نیاز، آمد
برای (جلب) مرحمت خدای «خالدی»
این…
و سپس،
او «ایشپوینی»
این حیوانات و اشیا را
در مسیر دروازه های، معبد خدای «خالدی» گذارد.
در «موساسیر» رمه های (اهدایی) را، نگهبانان رها کرده، یا در نگهداری آنها کوتاهی کرده بودند.
از برابر دروازههای (معبد) خدای «خالدی» دزدیدند و فروختند.
اینکه در اینهنگام که آنها «ایشپوینی» پسر «ساردور» و «منوا» پسر اپشیوینی
به شهر موساسیر
برای تقدس آمدند
رمه ای به خدای «خالدی»
تقدیم داشته و چنین گفتند:
آن کس که این رمه های رها شده را از جلوی دروازه «خالدی»
بدزدد، آن کس که ببیند آنها را می دزدند، و خود را در تاریکی و خفا پنهان سازد، آن کس که در مرکز شهر «موساسیر» زندگی میکند.
و میشنود شخصی (این) رمهها را، از برابر دروازههای «خالدی» دزدیده و به همراه (خود) برده است، و از نابودی آنها، ناراحت (افسرده) نمیشود، به چنین آدمی، خدای «خالدی» مرحمت ندارد، و نسل او را از روی زمین برخواهد داشت.
هر کس این کتیبه را از این جا بردارد، هر کس این کتیبه را بشکند، هر کس که به کس دیگر بگوید «برو… این کتیبه را بشکن، تمامی خدایان شهر «موساسیر» خدای «خالدی»، خدای «هوا» و خدای «خورشید» نسلش را از روی زمین، برخواهند داشت.
در گذشته هاي نزديك تا دور دست هاي تاريخ ملي وايلي مان ، رسمي زيبا براي بزرگداشت مردان دلاور و شير دل در ايل بختياري انجام ميشد وآنهم تراشيدن سنگي با قد وقامت شير به اندازه هاي مختلف جهت نصب بر آرامگاه عزيزان بود.كه خود تابع قوانين ومقرراتي بود و بنا به يك سري داشته ها وخصوصيات فرد آرامگاهش با برد شير مزين ميشد .
شخصي كه بر آرامگاهش” برد شير”نصب ميشد مي بايست : چهل ساله به بالا داشته باشد چرا كه در ايل بختياري مرد چهل ساله را مرد كامل،پخته وجا افتاده ميدانند وديگر اينكه بايد خصلتهايي چون كدخدايي ،كلانتري ، بزرگي ومنش ، افتادگي ، مردانگي ، مهمان نوازي ، جنگاوري، دلاوري ،اخلاق نيك ، گذشت ، اخلاص، ايمان، وچندين صفت خوب ومثبت ديگر را دارا بود تا شيرسنگي را بر آرامگاهش ميگذاشتند .
معروفترین استادکار بردشیر (شیر سنگی) در الیگودرز میرزا محمد افروغ بوده که اکنون سه نسل بعد از ان نیز از ورثه ان به این شغل مشغول هستندبرد شیر در الیگودرز بسیار پراکنده است که متاسفانه به مرور زمان ویا بعلت سهل انگاری در حال از بین رفتن هستند مانند روستاهای محسنی و بزنوید شیرالی عباس برفی قلیان کیش خاکبتیه دهجانی پیردزگاه هوه گایکان آب باریک همایی و… وجود دارد که اخیرا میراث فرهنگی الیگودرز گامهایی برای حفاظت از انها برداشته است ویکی از معروفترین انها را برای بازدید عموم و حفظ به موزه مردم شناسی شهر منتقل نموده است.
تندیس شیر سنگی جهت ياد بود شخص خاصي در طول حداقل يكسال توسط سنگتراشان ساخته وپرداخته ميشد كه در اين مدت سنگتراش وشاگردانش همراه خانواده به محل آرامگاه مورد نظر ميرفتند واطراق ميكردند كليه ي هزينه هاي جاري اين استاد وخانواده اش به عهده ي كساني بود كه سفارش ساخت شير سنگي داده بودند.
براي شروع ، كوهستانهاي اطراف به دقت گشته ميشد وسنگ مورد نظر براي ساخت شير سنگي انتخاب وبا هزار زحمت به محل كارگاه آورده ميشد .در نظر بگيريد وقتي هيگچونه ابزاري براي برش ، شكستن ،جابجا كردن وحتي بلند كردن سنگي به وزن حداقل يك تن نداشته باشي وقرار باشد آنرا مسافتي چند فرسخي از ميان سنگها وگاهي درختان وكوه ها ودره ها جابجا كنند چه مصيبتي را مي بايست تحمل كنند .
گاها اتفاق مي افتاد كه خيلي از برشها وتراشها و جدا كردن قسمتهاي اضافي سنگ در همان مكاني كه سنگ را پيدا وانتخاب كرده بودند انجام ميشد واين عمل علي رغم مشكلات خاصي كه داشت ، سنگ را براي جابجا كردن، كوچكتر وسبكتر ميكرد وحال آنكه اگر در سنگ انتخاب شده رگ نامناسبي پيدا ميشد كه به شكستن شير سنگي منجر شود كه مي باسيست استاد كاران سنگ ديگري را انتخاب وشروع به كار كنند .
و گاه چندين سنگ به ناكامي بر ميخورد وديگري را بايد محك ميزدند ودر بعضی مواقع براي ساخت يك شير سنگي دوسال استاد كاران با قلم هاي نازك وتيشه هاي سبك وسنگين با سنگ كلنجار مي رفته اند وهمانگونه كه در بالا گفته شد علاوه بر دستمزد تعيين شده در اين مدت صاحبان مسئله مي بايست لوازم آرامش وخرج وبرج اساتيد وخانواده هايشان را ميدادند ودر روز آخر شيري از جنس سنگ با نام متوفاي مورد نظر ونقاشيهاي متعددي چون شمشير ، خنجر، مهر نماز وتسبيح وگاها انگشتر و… كه به خصوصيات متوفي مربوط ميشد وبا سليقه و مهارت استاد كاران نيز بي ربط نبود بر آرامگاه دلاوران بختياري ياد شير خفته را زنده ميكرد .
اما شير را بدين دلايل انتخاب كرد ه اند كه :
1- در همه ي فرهنگها نماد ومظهر قدرت است .
2- شير نماد پاكي وبي آلايشي است ونماد اعتماد به نفس قوي وقدرت كامل ،دست به زانوي خودش ميگيرد وبه ديگران هم خیر ميرساند .شما هيچ شيري را نميتوانيد بيابيد كه از باقيمانده ي شكار ديگري بخورد يا شكار ديگري را بدزدد ، هر كاري كه در انديشه ي انسان زشت وناپسند است را هيچ شيري انجام نميدهد تازه بعد از خوردن قسمتي از شكارش ،مابقي را براي ضعيفترها ميگذارد وميرود.
3- از لحاظ هيبت واندام زيباترين اندام وهيبت را خداوند در وجود شير نهاده است كه هر بيننده اي با ديدن اين هيبت به خود ميلرزد واين نماد سينه فراخي ونترسي دلاوران بر خاك خفته را نشان ميدهد
4- شير درادبيات جهان جايگاه والا وبالايي دارد تا اينكه معروفترين صفت حضرت علي را( اسد الله) ميدانند كه به معني( شير خداوند) است.
5- در ادبيات ديرينه ي كشورمان نيز در زمان امپراطوري كورش وهخامنشيان شير را بر ديوار هاي ساختمان هاي حكومتي تراشيد ه اند كه به تعابير مختلف مسئوليتهاي خطير وحرفهاي بزرگي در آن نهفته است وچندين دليل زيباي ديگر كه هر كدام به تنهايي جاي بحث دارد
پس بختياري ها با الهام از دين وآئيين ايران باستان بر آرامگاه بزرگان وكلانتران ودلاوران ونام آورانشان نماد شير سنگي را مي گذاشتند كه با در نظر گرفتن توضيحات بالا براي ساخت وسازش با ارزش وقابل احترام ميشد .
اما امروزه با پيشرفت صنعت در يك چشم به هم زدن سنگي چند تني را به دستگاهي داده وبا برشهاي ليزري تنها در چند دقيقه شيري را به شما تحويل ميدهد كه از لحاظ ساختن هيچ زحمتي را نطلبيده است ومتاسفانه براي عموم مردم استفاده ميشود .و اين عمل نه تنها باعث سبك شمرده شدن كساني ميشود كه برايشان تنديس شير استفاده شده است بلكه به نماد چند هزار ساله ي ايل بختياري نيز توهين وبي حرمتي ميشود.










یافتههای باستانشناختی و گنج یابی
برخی از دستهبندیهای یافتهها در محوطههای باستانشناختی[۱]:
| دستساخته artifact |
آنچه بشر ساخته یا شکل داده یا از آن استفاده کرده است، از نوع اشیا، سازهها، وسایل، بافتها، آرایهها، سفالینهها، سلاحها و آثار هنری. هر دستساختهای که از مواد آلی ساخته شده است، مانند چوب، استخوان، عاج، شاخ را دستساختهٔ آلی میگویند. هر شیء طبیعی که در ظاهر شبیه به ابزار ساختهٔ دست بشر باشد دستساختهنما pseudo-artifact نامیده میشود. مشخصهٔ غیرقابلتغییر یا متغیر مستقل یک دستساختهٔ معین، شاخصهٔ دستساخته artifact attribute نام دارد. گروهی از دستساختهها که در بسیاری ویژگیهای ذاتی اشتراک داشته باشد یک گونهٔ دستساخته را تشکیل میدهند. |
|---|---|
| بومساخته ecofact |
هرگونه بقایای جانوری یا گیاهی یافتشده از یک محوطهٔ باستانی که هیچگونه تغییر ناشی از فناوری در آن وجود نداشته باشد، اما بر نوعی ارتباط فرهنگی دلالت کند بومساخته نام دارد. هرگونه بومساخته با منشأ زیستی، مانند چوب و استخوان و عاج و گروههای گیاهی را بومساختههای آلی و هرگونه بومساخته که فاقد منشأ زیستشناختی باشد، شامل خاک و مواد معدنی و نظایر آن را بومساختههای معدنی مینامند.
هرگونه بومساختهای، شامل نمونههای میکروسکوپی که از گیاهان به جا مانده باشد، مانند هاگها و گَردهها یا نمونههای ماکروسکوپی مانند بذرها و تخمها و هستهها و بقایای چوب و شاخ و برگها تشکیل گیابومساختهها floral ecofacts را میدهند. |
| پدیدار feature |
عنصری در یک محوطهٔ باستانی یا هر واحد باستانشناختی مجزا که ساختار یا لایه یا دستساختهٔ مستقلی به شمار نمیآید و نمیتوان آن را جابهجا کرد، نظیر چاهها، جویها، و دیوارها، پدیدار نامیده میشود. |
| زمینساخته geofact |
هرگونه مادهٔ کانی یا سنگ معدنی که در محوطهٔ باستانی به دست میآید و نشاندهندهٔ امکان وجود لایههای معدنی در نزدیکی محوطه است. |
| باورساخته ideofact |
هر یافتهٔ باستانشناختی ناشی از فعالیتهای عقیدتی انسان در گذشته. |
| شأنساخته sociofact |
شیء یا نمادی باستانشناختی، حاصل کنشهای اجتماعی انسان، که مرتبهٔ اجتماعی کاربران آن را نشان میدهد. |
| فنساخته technofact |
دستساختهای برای فعالیتهای عملی، مانند تهیهٔ غذا و پناهگاه و دفاع، که حاصل فعالیتهای فنّاورانه است |
در 35 کیلومتری جاده مشهد به سوی کلات پس از طی ده کیلومتر در امتداد روستا و دره کارده ، سنگ نوشته ای موسوم به خان تاشی قرار دارد که نام آن واژه ای ترکی به معنای سنگ خان و دارای ده سطر به طول یک متر است . مضمون این کتیبه اشاره به عزیمت شیبک خان ازبک در سال 916 هـ . ق به حدود توس دارد.

باستان شناسی مانند همه علوم علم پویا وتکامل پذیراست. تحولاتی که از آغاز قرن بیستم تاکنون در جمع آوری وپردازش دادهها در پژوهشهای باستان شناسی به وجود آمده است به یافتن روشهای جدید تجزیه وتحلیل دادهها با توجه به تفاوت در شکل ظاهری، کاربرد، تزیینات، نوع فناوری ومواد تشکیل دهنده یافته هامنجر شده است. باستان شناسی به دنبال شواهد مورد نیازبرای ترسیم دوباره ساختار سیاسی، اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی جوامع مختلف است. باستان شناسان با تعیین محدوده زمانی پیشرفتهای فرهنگی وفناوری در مکانی مشخص ونیز تعیین محدوده زمانی این پیشرفتها در مناطق مختلف، به بررسی فرایند نفوذ و تاًثیر پیشرفتهای علمی وفرهنگی جوامع مرتبط با یکدیگر و نیز شناخت چگونگی تحولات همزمان در این جوامع میپردازد پژوهشگران برای بررسی مراحل این تغییر وتحولات، از زمان نخستین انسان ابزارساز تاکنون، به چهارچوبی برای تاریخگذاری وقایع نیازمندند.
زمان کمیتی پیوسته است که در حواس انسانی به صورت رشته وقایع بهم پیوسته احساس میشود. محدوده زمانی بین وقایع یا بین یک واقعه تا زمان حال بر حسب تعداد سالهایی که بین این وقایع سپری شده، اندازهگیری میشود. تغییر، یک نشانه تاریخ گذاری برای باستان شناس است. تغییرات امکان تقسیم این کمیت پیوسته را به قطعات مادی مجزا یا دورهها فراهم میآورند. در باستان شناسی روشهای مختلفی به طور مستقل یا در ارتباط با یکدیگر برای نسبت دادن یک تاریخ به یک شیءو در نتیجه تاریخگذاری یک واقعه یا دوره وجود دارد. معتبر ترین روش تاریخگذاری، نسبت دادن یک تاریخ قطعی به یک واقعه براساس شواهد مکتوب است. یافتن سکهها و الواح مکتوب که با استناد به آنها میتوان یک تاریخ قطعی یا یک محدوده مشخص زمانی رااستنتاج کرد، از این جملهاند. اما احتمال یافتن چنین اسنادی همیشه ودر همه جا، اگر نه غیر ممکن، بسیار نامحتمل است، حتی برای دورانهای تاریخی نیز یافتن اسناد مکتوب همواره قطعی نیست. پس پژوهشگر سعی میکند با بررسی و طبقه بندی یافتههای مختلف در یک مکان ویافتههای مشابه در مکانهای متفاوت به تقسیم بندی دورههای مختلف زمانی وتعیین توالی آنها بپردازد. اما این طبقه بندی، هنوز برای اظهار نظر درباره تقدم وتاًخر زمانی این دورهها کافی نیست. چنین اظهار نظری درمرحله بعدی و با استفاده از روشهایی مانندلایه نگاریامکانپذیر است. بدین منظورلایههای استقراری مختلفی که درمنطقه محدودی روی یکدیگر قرار گرفتهاند، مشخص میشوند و به این ترتیب توالی زمانی تشکیل این لایهها به دست میآید. این به معنای تهیه یک مقیاس زمانی نسبی سالیابی نسبی است. بسیاری از اشیایی که درلایههای مختلف به دست میآیند ممکن است ارزش مادی چندانی نداشته باشند، اما منحصربهفردبودن، به آنهاارزش غیر قابل انکاری درپژوهشهای باستان شناسی میبخشد. دنبال کردن سیر زمانی با توجه به توالی لایههای استقراریدر محل حفاری، فقط در صورتیکه به دلایلی مانند پدیدههای طبیعی، سیل، زلزله یا حفاریهای غیر مجاز، نظم لایهها برهم خورده باشد، ناممکن خواهد بود. پس از لایه نگاری یک منطقه، مرحله بعدی بررسی روابط نواحی مختلف است.
البته تعدادی از جاعلین حرفه ای توانسته اند به اثرات بجا مانده از تقلب چیره شوند.اما به هر حال سکه های تقلبی هیچگاه بدون عیب و نقص نخواهند بود.شناخت مشکلات شاخت سکه های باستانی و اثرات بجا مانده بر روی آنها می توانند کلیدی برای شناخت سکه های تقلبی باشند , با این حال باید دقت داشت که اغلب این روشها (بجز روش ماشین کاری الکتریکی ) نیز بوسیله جاعلین در باستان استفاده می شده و تشخیص آنها با سکه های تقلبی مدرن مشکل خواهد بود.
روشهای پایه عبارتند از :
1-ریخته گری – در این روش قالب ماسه ای بوسیله سکه اصلی ساخته می شود و با تزریق فلز مذاب سکه های تقلبی تولید می گردند.
2-ماشین کاری الکتریکی – مانند ریخته کری ماسه ای , قالب ساخته می شود اما بجای فلز مذاب , روی سطح قالب پوشش فلزی ایجاد می شود.
3-شکل دهی – در این روش معمولا سکه بوسیله ابزار دستی تراش داده می شوند .اگر چه بوسیله ماشین نیز این امکان وجوددارد .معمولا در این روش سکه تقلبی بصورت اصل تغییر داده می شود که در این حالت یا کیفیتی بهتر از اصل پیدا خواهد کرد و یا بصورت یک سکه کمیاب در می آید.
۴- قالب ضربه ای – در این روش قالب یا بوسیله نفش انداختن سکه اصل موجود در موادی خاص و یا با طراحی جدید بر روی قالب فلزی حکاکی شده و سپس سکه های تقلبی ضرب می گردند.
تنگ تاریخی چوگان در 23 کیلومتری شهر کازرون و روبروی شهر باستانی بیشاپور واقع شده و رودخانه شاپور در جهت شمال شرقی به جنوب غربی در میان آن روان است
این تنگ طبیعی و تاریخی در کنار ویرانههای شهر تاریخی بیشاپور قرار دارد و دارای 3 روستا است که عبارتند از: روستای تنگ چوگان بالا، تنگ چوگان پایین، تنگ چوگان وسطا.
کوه شاپور مشرف بر روستای تنگ چوگان وسطا است، اما راه اصلی برای رسیدن به غار از تنگه چوگان علیا (روستای کشکولی) میگذرد.
تنگ چوگان در دل خود گنجینهای بینظیر از آثار و حجاریهای دوره ساسانیان را جای داده و به همراه طاق بستان در کرمانشاه و نقش رستم و نقش رجب در نزدیکی تخت جمشید یکی از محوطه های تاریخی با ارزش آن دوره به شمار می آید.
این دره علاوه بر ۶ نقش برجسته مربوط به شاپور اول و بهرام اول و دوم، مجسمه عظیمی از شاپور اول به ارتفاع 6 متر را در غار شاپور، که در ارتفاعی نزدیک به ۸۰۰ متر از بستر رودخانه قرار دارد در خود جای داده است.
نقش برجسته های این تنگه نسبت به سایر نقوش دوره ساسانی بزرگتر و شلوغتر میباشند به گونهای که 3 تا از این نقش برجسته ها بیش از ۳۰ متر مربع مساحت داشته و در هر کدام نقش پیکر بیش از ۳۰ نفر تراشیده شده است که تنها نقش برجسته صحنه شکار خسرو پرویز در طاق بستان کرمانشاه با آنها قابل قیاس است.
در این تنگه ۶ نقش برجسته کنده شده که تقریبا همگی نزدیک به ورودی آن و در فاصلهای کمتر از ۵۰۰ متر از شهر باستانی بیشابور قرار دارند. اگر از سمت بیشابور به این تنگه وارد شوید ۴ عدد از این نقش برجستهها در شمال و سمت چپ و دو تای دیگر در جنوب و سمت راست قرار دارند.
اولین نقش برجسته که بزرگترین و شلوغ ترین نقش برجسته در بین دیگران است نقشی مربوط به جشن پیروزی شاپور اول بر امپراطوری روم است.
شاپور در طی دوران ۳۰ ساله فرمانروایی بر ایران (از ۲۴۱ تا ۲۷۱ میلادی) دو بار با امپراطوری روم وارد جنگ شد. در پایان اولین نبرد، گردیانوس، امپراتور روم در اثر شورش فرمانده گارد خود، فیلیپ معروف به عرب، کشته شد و فیلیپ برای استقرار پایههای حکومت خود به سرعت پیشنهاد صلحی به همراه قبول پرداخت غرامت و واگذاری ارمنستان به ایران را مطرح نمود (۲۴۴ میلادی).
سالها بعد با به قدرت رسیدن والریانوس در روم، او برای جبران شکستهای قبلی مجددا به ایران حمله کرد که این بار هم به دنبال شکست ارتش روم، والریانوس به همراه ۷۰ هزار نفر از صاحب منصبان و لشکریانش به اسارت شاپور درآمدند (۲۶۰ میلادی).
در ایران نیز شاپور در مراسمی که در پایتخت ایران، شهر تیسفون برگزار کرد در حضور والریانوس و ژنرالهایش ایران را خورشید گیتی تاب و تنها ابر قدرت دنیا خواند و دستور داد تا نقش این پیروزی را در محلهای متعددی بر کوه حک نمایند. معروف ترین این نقش برجستهها در نقش رستم و بزرگترین و باشکوه ترینهایشان در تنگ چوگان قرار دارند.
در اولین نقش برجسته شاپور اول در مرکز نقش و سوار بر اسب به تصویر کشیده شده است. جنازه گردیانوس در زیر پاهای اسب شاپور افتاده و دستان والریان به نشانه اسارت در دست شاپور قرار دارد. فیلیپ نیز در جلوی اسب شاپور زانو زده و تقاضای صلح دارد. افسران و نظامیان ایرانی در ۵ ردیف سوار بر اسب در پشت سر شاپور قرار دارند و سربازان و صاحبمنصبان رومی نیز در ۵ ردیف در جلوی شاپور در حال حمل هدایا و پیشکشهایی برای او دیده میشوند.
در این نقش برجسته ۱۱۵ پیکر دیده میشود که از این نظر رکورددار نقش برجسته های ایرانی به شمار میآید.
دومین نقش برجسته مربوط به پیروزی بهرام دوم بر اعراب بیابانگرد میباشد. در این نقش برجسته بهرام سوار بر اسب در سمت چپ نقش قرار داشته و اعراب در حال راهنمایی توسط سرداران ایرانی به منظور پیشکش اسب و شتر در مقابل او دیده میشوند.
سومین نقش برجسته که کامل ترین و زیباترین نقش برجسته زمان ساسانی به شمار میآید مراسم دریافت فر ایزدی (حلقه شهریاری) توسط بهرام اول از اهورامزدا را به تصویر کشیده است.
حکاکی این نقش برجسته بسیار هنرمندانه بوده و چین و چروک ها و حرکت لباس و …، همگی بسیار زیبا نشان داده شده اند. همه چیز در این نقش به شکل حیرت انگیزی تناسب دارد. حتی جزییات فیزیکی اسب و رگهای روی پای اسب نیز مشخص شده است.
نقش برجسته چهارم صحنه پیروزی بهرام دوم (شاپور دوم- ذوالاکتاف) بر یاغیان را به تصویر کشیده است. در این نقش پادشاه در مرکز نقش نشسته بر تخت و به صورت روبرو به تصویر کشیده شده است در حالیکه در سمت راست او سربازان و سرداران ایرانی به احترام ایستاده و اسرا و یاغیان در سمت چپ توسط سربازان ساسانی به حضور شاه آورده میشوند.
نقش برجسته پنجم که در سمت راست تنگه واقع شده و سالم ترین نقش برجسته در میان نقوش 6 گانه است نیز به پیروزی شاپور بر دولت روم اختصاص دارد.
ششمین و آخرین نقش برجسته که آنهم در سمت راست تنگه و دقیقا در کنار جاده واقع شده است متاسفانه بیشترین آسیب را در طی زمان دیده و قسمتهای بالای آن تقریبا از بین رفته است.
در این نقش برجسته مراسم دریافت فر ایزدی (حلقه شهریاری) توسط شاپور اول از اهورامزدا و همچنین پیروزی وی در جنگ با رومیان به تصویر کشیده شده است.
در این نقش، زیر سم اسب مظهر اهورامزدا، اهریمن و زیر پای اسب شاپور، گردیانوس، امپراطور کشته شده، لگدمال میشوند. فیلیپ نیز طبق معمول جلوی اسب شاه زانو زده و تقاضای صلح و بخشش دارد.

















