وب گیتاریست
- وب جاو
قزل آلان یا مار سرخ (دیوار بزرگ گرگان) طولانیترین اثر معمارى ایران باستان و پس از دیوار چین دومین دیوار تاریخى تاریخى قاره آسیا با 200 کیلومتر طول ، در دشت گرگان و ترکمن صحرا قرار دارد. این دیوار از شرق دریاى خزر در خواجه نفس شروع و از شمال آققلعه و گمشیان گذشته پس از پیمودن شمال گنبد به طرف شمال غرب رفته و در کوههاى پیشکمر محو میشود.
در نوشتههاى تاریخى ، دیوار بزرگ گرگان را که مانعى در برابر بیابانگردان آسیاى میانه بوده به نامهاى سد سکندر ، سد انوشیروان ، سد فیروز ، دیوار دفاعى و … نامیدهاند و مطالب گوناگونى در مورد آن بیان داشتهاند.
نخستین پژوهشهاى باستانشناسى این دیوار توسط ژاک دمرگان فرانسوى درست در 100 سال پیش صورت گرفت که بخشى ار مسیر دیوار را از روى نقشه ترسیم نمود. بعد از او باستانشناس فرانسوى (آرن) در سال 1312 خورشیدى بخشى از دیوار گرگان را به صورت پیمایشى، شناسایى و معرفى کرد. در سال 1316 خورشیدى اریک اشمیت آمریکایى با پرواز بر فراز منطقه ، خط قرمز رنگى را بر روى زمین مشاهده کرد که با پیچ و تاب از دریا به سمت کوههاى پیشکمر در شرق استان ادامه یافته است. او با دیدن این منظره عجیب این پرواز را بار دیگر تکرار کرد و با تهیه عکسهاى هوایى گام مهمى در شناسایى دیوار برداشت. بعد از ان دکتر محمد یوسف کیانى در سال 1350 با پرواز مجدد بر روى دیوار موفق به برداشتن عکسهاى جالب توجهى از دیوار شد و طول دیوار را 175 کیلومتر با 32 قطعه وابسته شناسایى کرد.
در سال 1378 با شروع ساخت سد گلستان بخشى از مسیر دیوار در و محدوده کانال آبیارى و زهکشى سد قرارگرفت و بنابر ضرورت حفظ دیوار آب سد از طریق دو کانال از زیر دیوار هدایت شد. بعد از آن در سال 1381 ، دیوار در شش فصل کاوش شد که اطلاعات فراوانى از آن به دست آمد. به طورى که هم اکنون باستانشناسان طول دیوار را 200 کیلومتر میدانند. از آنجایى که در برخى از نوشتههاى این دیوار تا مرو ادامه داشته ، باستانشناسان احتمال میدهند طول دیوار بیشتر از 200 کیلومتر باشد که در کاوشهاى آینده به جواب آن خواهند رسید. همچنین تا قبل از تخمین زده میشد اما بر طیق آخرین نمونههاى آزمایش شده در آزمایشگاههاى معتبر این دیوار مربوط به دوره ساسانى است.
دیوار گرگان در مناطق کوهستانى 2و در دشت 10 متر عرض داشته و آجرهاى بزرگ آن ابعاد 41 در 41 و قطر 10 سانتیمتر در دهها کوره آجرپزى پخت میشده است. بسته به خاک منطقهاى که آجر پخته میشد رنگ آن از نخودى تا قرمز فرق میکند. خندقى 30 مترى هم در جلوى دیوار کنده شده که آب از طریق آن به دشتها و کورههاى مسیر مى رسید. از ارتفاعات پیشکمر تا روستاى زاو در پارک ملى گلستان که 35 کیلومتر است بخشهایى از دیوار سالمتر باقى مانده و با حفارى در چندین نقطه خوشبختانه بقایایى دیوار از زیر خاک بیرون آمده است.
در کاوشهایى که تا کنون انجام شدهاست 2 هزار متر مربع از دیوار حفارى گردیدهاست که درپیآن یک آتشگاه و استراحتگاه سربازان که فضا وابسته به دیوار بوده کشف شدهاست. همچنین دو قلعه از حدود 38 دژ تخمین زده در طول دیوار کاوش شده که به نظر محل سکونت سربازان بوده است. قلعهها از اندازههاى 120 در 120 متر شروع و بزرگترین آن به 240 در 300 متر میرسید. اکنون براى حفاظت دیوار در قسمتهایى از آن در دو طرف دیوار میله گذارى انجام شده تا حریم دیوار حفظ و از خرابى آن جلوگیرى شود. راندن خودروها بر روى آجرهاى ریخته از دیوار موجب شکستن و از بین آنها میشود و بعضى از اهالى از آجرهاى دیوار براى ساختمانسازى خود استفاده کردهاند. همچنین رعایت نکردن حریم دیوار از سوى سازمانهاى دولتى خسارتهاى فراوانى را به دیوار زده است.
بر طبق گزارشات مردمى نمونههایى از آجرهاى دیوار نزدیک ساحل دریاى خزر و در داخل خلیج گرگان دیده است. در فصل آینده کاوش باستان شناسان قصد دارند باستانشناسى زیر آب دریاى را با کمک غواصان انجام دهند تا آثار معمارى احتمالى مدفون شده دیوار گرگان را در زیر آب بدست آورند. گفتنى است دیوار تمیشه دیوار دیگرى در جنوب دیوار بزرگ گرگان است که بخش شمالى آن در خلیج گرگان وجود دارد و احتمال اینکه دیوار بزرگ گرگان و تمیشه زمانى یک دیوار بوده است.
موزه ایران (ملی) – مرد نمکی در زمستان سال 1372 ، درروستای “حمزه لو” در زنجان، توسط معدن کاران نمک به طور کاملآ اتفاقی کشف شد .
با استفاده از باستان روش سالیابی کربن 14، متوجّه شدند که مرد نمکی متعلّق به 1700 سال پیش است و با توجه به لباس و گوشواره ی طلایی ای که به گوش چپ دارد، نمیتوانسته یک مرد عادّی باشد.

آزمایشات دی ان ای نشان داد که سن مرد نمکی هنگام مرگ حدود ۳۷ سال و قد وی حدود ۱۷۵سانتیمتر بودهاست. گروه خون مرد نمکی ، با آزمایشات انجام شده بر روی سلولهای موی سر ، بی مثبت مشخص شد.با آزمایش سی تی اسکن و رادیولوژی ، مشخص شد که مرد نمکی دراثر سقوط ناگهانی درون یکی از گودالهای معدن نمک و وارد شدن ضربه بسیار شدید به ناحیه راست جمجمه و صورت از بین رفتهاست.سر و پای چپ او در موزه ایران باستان تهران قابل بازدید است.

اشاره : مطالعه تدفين در بررسي هاي مربوط به مردم شناسي و شناخت جوامع ابتدايي و تاريخ تحولات آن بسيار مؤثر است. زيرا در طول تاريخ، مرگ عامل مرموز و ناشناخته اي براي بشر بوده كه تنها راه تجربه و شناخت آن، خواب و خرافه ها، داستانها و افسانه هاي خودساخته مردمان بوده است.
مهمترين مؤلفه اي كه در نوع تدفين نزد ملت ها تأثير مي گذاشت، عقيده به معاد و نگاهي بود كه آنان به مرگ داشتند. در جوامع اوليه تصور روح و روان بسيار مبهم و پيچيده است. بشر، نخستين اجداد و اموات خود را مي پرستيد و اين پرستش نياكان خالي از فكر بقاياي روح نبود. ادامه و باقي مانده اين اعتقادها، يكي از جريانهايي است كه در تدفين هاي تابوتي دخيل بوده است.
از دوره آغاز شهرنشيني به بعد به خصوص در دوران تاريخي ايران پيش از اسلام، ما شاهد ساخت اولين قبرستان هاي منظم هستيم كه نشانگر وجود سازمانهاي اجتماعي در امر تدفين است. در واقع از شروع دوره تاريخي در ايران، تأثير نفوذ اديان تك خدايي بر نوع تدفين ديده مي شود و مشخص ترين پديده آن كم شدن اشياء و آثار تدفين در قبور است كه متأسفانه تاكنون تحقيقات جامعي در اين خصوص انجام نگرفته است.
گونه شناسي تدفين هاي پيش از دوره اسلامي، نشان مي دهد كه روش تدفين معمولاً به دو دسته كلي يعني بدون تابوت و تابوت دار تقسيم مي شود. دسته اول شامل جسدهايي مي شوند كه يا به پشت و طاقباز خوابانده شده اند و يا به حالت جمع شده و نه الزاماً به صورت جنبي مدفون شده اند. درباره دسته دوم هم بايد گفت كه تابوت ها سفالي و به شكل يك قايق بوده يا تابوت از چندين خمره سفالين به هم چسبيده تشكيل شده است.
هر چند كه براي گفته نويسنده كتاب «ايران، سرزمين جاويد» هيچ سند علمي و باستاني وجود ندارد؛ اما در اين كه مردگان دوران پيش از تاريخ و دوران باستاني در ايران، چنين به خاك سپرده مي شوند؛ شكي نيست.
نوع تدفين در هر سرزمين و در هر دوره تاريخي، همواره نشانگر نوع عقايد، آداب، رسوم، سنت ها و باورهاي يك قوم يا مردم يك سرزمين بوده است. در واقع گورهاي مكشوفه در سايت هاي باستاني همواره مانند دايره المعارفي عظيم براي باستان شناسان به شمار مي رود كه آنان را به كوره راههاي متروكه تاريخ راهنمايي مي كنند و به سؤالات بي شمار آنان جواب مي گويند.
«ايران از نظر تنوع و آثاري كه مربوط به تدفين است، موقعيت بسيار ممتازي دارد.»
«رضا چايچي» كارشناس تاريخ و معاون موزه ملي درباره قبور كشف شده در ايران مي گويد: «درست است كه ايران از نظر تعداد آثار به پاي كشوري مثل مصر نمي رسد، ولي از نظر تنوع آثار و اشياء موقعيت ممتازي دارد.»
وي، اهميت مطالعه تدفين را در شناسايي اعتقادات و عملكرد جوامع باستاني دانسته و اضافه مي كند: مطالعه تدفين در بررسي هاي مربوط به مردم شناسي و شناخت جوامع ابتدايي و تاريخ تحولات آن بسيار مؤثر است. زيرا در طول تاريخ، مرگ عامل مرموز و ناشناخته اي براي بشر بوده كه تنها راه تجربه و شناخت آن، خواب و خرافه ها، داستانها و افسانه هاي خودساخته مردمان بوده است.
«چايچي» كه خود به تازگي كتاب «تدفين تابوتي در ايران باستان» را با كمك «محمدرضا سعيدي هرسيني» منتشر كرده است، درباره اين موضوع مي گويد: «تمام اعتقادات نسبت به مرگ در يك اصل واحد مشترك هستند و آن، يك نوع معاد پس از حيات جاري است. بنابراين ما با توجه به ويژگي هاي موجود در فلات ايران و زمينه هاي جغرافيايي و ارتباط منظم آن با بقيه نقاط، شاهد اعتقادات مختلفي هستيم كه آنها در امر معاد مشترك هستند.»
وي، تنها مدارك به دست آمده از جوامع باستاني را آثار و بقايايي مي داند كه در قبور ديده مي شود و مي افزايد: «به غير از اين، مطالعه تدفين مي تواند كمك شاياني در پيشرفت علم نژادشناسي، شناخت بيماريهاي باستان و پيشرفت علوم تكنولوژي تاريخ هنر ايفا كند. به اين موارد مي توان آگاهي يافتن از نوع رژيم غذايي و نحوه زندگي انسان را نيز اضافه كرد.»
مهمترين مؤلفه اي كه در نوع تدفين نزد ملت ها تأثير مي گذاشت، عقيده به معاد و نگاهي بود كه آنان به مرگ داشتند. در جوامع اوليه تصور روح و روان بسيار مبهم و پيچيده است. بشر نخستين، اجداد و اموات خود را مي پرستيد و اين پرستش نياكان خالي از فكر بقاياي روح نبود. ادامه و باقي مانده اين اعتقادات از جريانهايي است كه در تدفين هاي تابوتي دخيل بوده است.
همانطور كه گفته شد پايدارترين و قوي ترين عبادات يا آيين هاي پرستش نياكان مربوط به مصريان باستان است. اهرام باقي مانده، گواه اين اعتقاد آييني و ديريني هستند. در واقع هيچ ملتي در توجه به ساختن مقابر و موميايي كردن مردگان و ساختن تابوت هاي نفيس به پاي مصريان نمي رسد.
اما چايچي درباره نخستين گونه هاي تدفين در ايران مي گويد: «ساده ترين نوع تدفين در ايران، تدفين گودالي است. يعني به طور بسيار ابتدايي گودالي كنده و با توجه به فضاي گودال، جسد را در درون آن قرار مي دادند. اين نوع تدفين مربوط به دوران آغاز نوسنگي است، يعني۶۰۰۰ سال پيش از ميلاد است كه بقاياي آن در تپه هاي سراب و گوران به دست آمده است.» وي مي افزايد: «با كامل شدن استقرار و ساخت اولين روستاها در ايران، تدفين نيز با معماري و ضرورت هاي آن هماهنگ شد و با مصالح خشتي و گلي، تدفين هايي را ترتيب دادند. نوع بسيار خاصي از اين گونه تدفين در تپه حاجي فيروز در پنج هزار سال پيش از ميلاد شناسايي شده كه به نام تدفين هاي انباره اي يا صندوقي موسوم است.»
اين كارشناس مي گويد: «نوع معماري باستان، همواره در يكي از گوشه هاي اتاق، فضايي را براي نگهداري استخوان هاي مردگان در نظر مي گرفته اند. اين استخوانها نيز معمولاً به صورت تدفين ثانوي مورد توجه قرار مي گرفته است. تدفيني كه جسد حداقل به طور جزيي قبلاً در محوطه ديگري از گوشت و بافت ماهيچه ها پاك شده و فقط اسكلت باقي مي ماند. در كنار اين محوطه كه در اتاق تعبيه شده، اغلب اجاق وجود دارد كه نشانگر برافروخته شدن آتش يا اجراي مراسم آييني بوده است كه كيفيت آن تا به حال به طور كامل مورد شناسايي قرار نگرفته است.»
چايچي عقيده دارد كه تغيير نحوه معيشت و زندگي بشر بر تغيير نحوه تدفين بي تأثير نبوده است و ادامه مي دهد: «از دوره آغاز شهرنشيني به بعد به خصوص در دوران تاريخي ايران پيش از اسلام، ما شاهد ساخت اولين قبرستان هاي منظم هستيم كه نشانگر وجود سازمانهاي اجتماعي در امر تدفين است. در واقع از شروع دوره تاريخي در ايران تأثير نفوذ اديان تك خدايي بر نوع تدفين ديده مي شود و مشخص ترين پديده آن كم شدن اشياء و آثار تدفين در قبور است كه متأسفانه تا كنون تحقيقات جامعي در اين خصوص انجام نگرفته است.» وي درباره نوع مصالح به كار رفته در نقاط مختلف ايران براي تدفين مي گويد: «در مناطق كوهستاني از همان آغاز نوسنگي استفاده از سنگ در پديده تدفين وجود داشته است كه يكي از جالب ترين انواع تدفين مقبره هاي سنگي و تومولوس در مناطق كوهستاني هستند كه با استفاده از تخته سنگ هاي عظيم ساخته شده اند و نمونه هاي آن را مي توان در كوهستان هاي طالش مانند آغولر پيدا كرد.» وي اضافه مي كرد: «ايرانيان از نظر هنر و صنعت پيشگامان تاريخ بوده اند و بسياري از آثار بزرگ آنها در تدفين يافت شده است. نمونه آن تابوت هاي فنري و اشياء درون آنها است كه از نظر صنعت فلزكاري در مرتبه بسيار بالايي قرار دارد.»
به طور كلي مناطقي كه در آن آثار بسيار مهمي از تدفين هاي تاريخي يافت شده اند شامل مناطق آذربايجان، منطقه غرب شامل طاق بستان، كنگاور و سنگ شير همدان، منطقه جنوب غربي يعني هفت تپه، دستوا در شوشتر ، شوش، فارس يعني قبرستان چشمه سار تخت جمشيد و نقاط ديگري چون خليج فارس و جزيره خارك هستند.
چايچي، اشياء موجود در قبور و تدفين هاي باستاني را يكي از جالب ترين شاهكارهاي هنر ايران مي داند كه نمونه آن ظروف طلا و جام هاي نقره و طلاي مارليك است كه از منطقه رودبار گيلان به دست آمده است.
گونه شناسي تدفين هاي پيش از دوره اسلامي نشان مي دهد كه روش تدفين معمولاً به دو دسته كلي يعني بدون تابوت و تابوت دار تقسيم مي شود. دسته اول شامل جسدهايي مي شوند كه يا به پشت و طاقباز خوابانده شده اند و يا به حالت جمع شده و نه الزاماً به صورت جنبي مدفون شده اند. در باره دسته دوم هم بايد گفت كه تابوت ها سفالي و به شكل يك قايق بوده يا تابوت از چندين خمره سفالين به هم چسبيده تشكيل شده است.
اما مهمترين تابوت هايي كه از دوران مختلف تاريخي پيش از اسلام به دست آمده، شامل تابوت برنزي ارجان، تابوت برنزي زيويه (لاوك) و تابوت برنزي هخامنشي مي شوند.
تابوت برنزي ارجان در پاييز سال ۱۳۶۱ هنگام خاكبرداري براي عمليات سد سازي، روي رودخانه مارون كشف شد كه در شمال شهر بهبهان در استان خوزستان واقع شده است. طي تحقيقات به عمل آمده مشخص شد كه اين آرامگاه متعلق به كيدين هوتران پسر كوروش از پادشاهان محلي دوره ايلام نو است و به اواخر هزاره دوم تا اوايل هزاره قبل از ميلاد تعلق دارد.
اما متأسفانه از تابوت برنزي زيويه يا لاوك كه متعلق به هزاره اول قبل از ميلاد است اطلاعات چنداني در دست نيست، ولي بنابر مدارك موجود، اين تابوت در نتيجه كشف گنجينه زيويه در سال ۱۹۴۷ در نزديكي شهرستان سقز، در جنوب درياچه اروميه به دست آمد. يك فرضيه آثار متعلق به اين گنجينه متعلق به قبري از يك شاه نيرومند سكايي است.
تابوت برنزي هخامنشي هم طي كاوش هاي هيأت فرانسوي در شوش به سال ۱۹۰۱ ميلادي در قسمت جنوبي بناي آجري متعلق به شوتورك ناهونته، تابوت بزرگي از جنس برنز پيدا كردند كه در جهت شمالي- جنوبي قرار گرفته بود. اين تابوت را به لحاظ تاريخي به اواخر دوره هخامنشي نسبت داده اند، نكته قابل ذكر اين كه اين تابوت از نظر شكل و فرم حدفاصل بين تابوت هاي ايلامي و تابوت هاي پارتي قرار مي گيرد. همين امر نشان مي دهد كه تكامل تابوت در ايران، راه درازي پيموده است. بنابراين انتساب تابوت هاي واني پارتي به منطقه غرب و بويژه بين النهرين صحيح به نظر مي رسد، هر چند نمي توان منكر تأثيرپذيري هنر تابوت سازي پارتي از فلسطين، مصر و منطقه ميان رودان بزرگ، شد.
تابوت هخامنشي كه در فوريه ۱۹۰۱ ميلادي در آكروپول شوش توسط ژاك و هورگان كشف شد، از جهات متعددي داراي ارزش است. در اين تابوت برنزي اسكلتي قرار داشت كه قسمت فوقاني آن سراسر با تزيينات طلايي و سنگ هاي قيمتي پوشيده شده بود. متأسفانه هيچ گونه مدركي دال بر جنسيت جسد موجود نيست و مورگان از جهت اين كه استخوانها كوچك بود و هيچ اسلحه اي درون تابوت وجود نداشت، جسد را يك زن مي دانست، در حالي كه آرين مورخ يوناني گزارش مي دهد كه جسد كوروش كبير علاوه بر سلاح، از انواع گردن بندها، دستبندها و آويزهايي از جواهرات و طلا پوشيده شده است. همچنين هرودت از تعداد زياد تزيينات زرين سربازان خشايار شاه خبر مي دهد. بنابراين استفاده از جواهرات در ميان مردان و زنان در زمان هخامنشي، هنگام به خاكسپاري معمول بوده است و نحوه انتخاب اين اشياء و پوشاندن مرد با آنها نيز بخشي از مراسم تدفين بوده است.
از جمله اشياء ارزشمند و بي نظير اين تدفين كه از تكنيك ساخت بسيار بالايي برخوردارند، عبارتند از: كاسه نقره، حلقه باز با نقش دو سر شير از طلا كه با لاجورد فيروزه و صدف تزيين شده يك جفت دستبند از طلا، گردنبند با آويزهايي از طلا و لاجورد و صدف و نوعي عقيق، دو گردنبند طلا سنگ هاي نيمه قيمتي، مهره هايي از جنس آگات، يك جفت گوشواره از جنس طلا، يك جفت دگمه از جنس طلا و ظرف معروف به آلباسترون از جنس مرمر سفيد كه درون تابوت قرار گرفته اند.
اما چايچي درباره آيين و نحوه تدفين در دوره اسلامي مي گويد: «اسلام آيين پرستش نياكان را محدود كرد و سنت هداياي قبور را به تدريج منسوخ نمود، زيرا اعتقاد اسلام بر اين اصل استوار است كه هر كس فقط نتيجه اعمال خود را به همراه مي برد. در واقع ايران تنها كشوري است كه مذاهب باستاني اش نيز تا اندازه اي با مذهب تك خدايي هماهنگ است. يعني هرگز ايراني ها به اندازه ساير ملل بت پرست نبوده اند و چند خدايي در ايران هرگز رشد فزاينده اي نداشته است. پس از اسلام نيز سنت گذاشتن هدايا در قبور به شكل بسيار محدودتري ادامه داشته كه نشان دهنده تداوم سنت هاي دوران باستان است. البته اين سنت تا جايي اجرا مي شده كه آسيبي به تفكرات اسلامي وارد نكند.»
وي همچنين معتقد است: «منسوخ شدن رسم گذاشتن هدايا در قبور، باعث رشد اقتصادي در دوره هاي اسلامي است، چرا كه به اين ترتيب ديگر سرمايه عظيمي از طلا و نقره و ديگر اشياء گرانبها مدفون نگشته و در چرخه اقتصادي به گردش در مي آيد.»
وي مي افزايد: «بنابراين مطابق اعتقادات اسلامي كه هر كس حاصل ارزش هاي نيك و بد خويش است و تنها اين اعمال نيك است كه در جهان آخرت مي تواند به او كمك كند، رسم گذاشتن اشياء قيمتي كم كم منسوخ شد و جاي آن را وقف گرفت. تا جايي كه «اتيل هاوزن» ، شرق شناس بزرگ انگليسي مي گويد: اگر پس از حمله مغول به ايران كه هرج و مرج در ايران فراگير شد و شيرازه حكومت از هم پاشيد و امور اداري بسياري از كشورهاي اسلامي مختل شد، سنت بي نظير وقف و ساختن كاروانسراها و آب انبارها، شيرازه اقتصاد و امور فرهنگي را در اين سرزمين زنده و پابرجا نگاه داشت.»
مردان و زناني بي نام و نشان، در اين خاك خفته اند بي اين كه هيچ يادگاري از خود بر جاي بگذارند، چرا كه نه شاهزاده بوده اند و نه امير و سردار. ولي اين خاك از حضور آنان بوده كه بر جاي مانده است. آناني كه ما روي آرزوهايشان راه مي رويم و اگر خوب گوش فرا دهيم، مي شنويم تپش هاي قلبشان را كه هنوز نگرانند، نگران سرزميني كه در هر گوشه و كنارش سينه اي پر راز مدفون گشته است.
1- شناخت مکانهای باستانی که ما به این قسمت اصلاً کاری نداریم.
2- شناخت اجساد که به صورت خلاصه برایتان توضیح دادم.
3- شناخت سنگ ها که خود به 3 بخش تقسیم میشود:
1- سنگهای دوران حجر
2- سنگهای بعد از دوران حجر
3- سنگهای میان دوره ای
4- شناخت سفال ها در دوره پنج هزار ساله
1- ساده ، قهوایی ، سیاه ، خاکستری
2- لعاب دار – لعاب بیرونی ، لعاب درونی
3- نقش دار که به رنگهای مختلف است و هر رنگ متعلق به یک دوران خاص
5- فلزات که بحث اصلی ما هستند که خود به پنج قسمت تقسیم میشوند.
الف- مس : که از تمام فلزات قدیمی تر است. مس را هم به تنهائی درست
میکردند و هم در فلزات دیگر آلیاژ میکردند
ب – مفرغ : پس از مس مفرغ قدیمی ترین آلیاژ است. مفرغ ساده ساز دارد و نقش دار که بسته به حکومتها فلزات متفاوت میشود و قلم آنها فرق میکند مفرق بیشتر از کلیه فلزات مصرف میشد چون فلزی عادی بود و همه مردم میتوانستن آن را خریداری کنند. چون هم ارزان بود و هم فراوان و به همین دلیل است که در اکثر قبرهای قدیمی فلز مفرغ فراوان یافت میشود.
3- نقره که خود بر دو قسمت تقسیم میشود.
الف- نقره ساده : که از آن سکه و مجسمه های زیبا میساختند که اکثرآ با عیار بالا از آن استفاده میکردند و اصطلاحآ به آن نقره پنبه ای می گفتند.
ب – نقره طلاشور : که از آن بیشتر ظروف و مجسمه میساختند و به نقره چند خط طلا میزدند (عیار میکردند) که عمر نقره زیاد شود. شما میدانید که نقره وقتی به مدت طولانی بماند به صورت خاک نقره میشود و از بین میرود. نه اینکه ذات نقره از بین برود بلکه اکسید میشود و به صورت خاک نقره باقی میماند ولی نقره هائی که طلا شور میشدند بسیار سالمتر از نقره خالص باقی میماندند و به همین دلیل هست که کاهی اوقات در حفاری ها در خمر ها فقط خاک نقره یافت میشود.
4- طلا که به ذات خود نه تنها فلزی گرانبهاست که از استقامت بسیار بالائی برخوردار است و به هیچ عنوان از بین نمیرود.
همه میدانیم که وقتی فلزی به مدت طولانی در زیر خاک میماند جرم خاک به روی آن می نشیند که در اصطلاح میگویند پاتین بسته است و کاملاً هم درست است ولی طلا به ذات خود پاک است و به همین دلیل هم هست که طلا وقتی به مدت طولانی در زیر خاک میماند از خاک پاتین نمیبندد و اکثر کسانی که کار تقلبی میسازند در این قسمت کار مشکل دارند که نمیتوانند طلا را پاتین بندی کنند.
این را میگم که بدونید که پاتین طلا از خود طلا است که به صورت ذرات به روی کار مینشیند چون طلا همه چیز را از خود دور میکند بغیر از طلا.
5- هفت جوش : در زمانهای قدیم اجناسی را که میخواستند محکم درست کنند که از بین نرود و عمری طولانی داشته باشد ، هفت آلیاژ را با هم ترکیب میکردند که درجه ذوب آن بسیار بالا بود که و از نظر سختی به تیتانیوم فعلی معروف میباشد و از فلزات طلا ، نقره ، مس ، روی ، سرب ، آهن ، مسوار تشکیل می شد که قلم زدن هفت جوش بسیار سخت و طاقت فرسا بود و هنر مندان بسیار ماهری میخواست تا بتوانند این آلیاژ را بسازند و قلم بزنند. در مورد هفت جوش باید بگویم که از تمام فلزات سنگین تر است و چون ساخت آن بسیار سخت بود آن را قالب هم می ریختند.
6- سه جوش : بعد از اینکه سختیهای هفت جوش نمایان شد و برای همه هنرمندان کار با آن مشکل بود آلیاژ سه جوش درست شد که کار با آن بسیار راحت تر از هفت جوش بود. این آلیاژ از ترکیب طلا ، نقره و مس ساخته میشود که قلم خوردن آن خیلی راحت تر از هفت جوش بود ولی باز هم از فلزات دیگر محکمتر و سخت تر است و یکی از دلائلی که نقره را طلا شور میکردند همین سختی آلیاژ هفت جوش و سه جوش بود.
پس توضیحات کلی را دادیم فقط چند تا نکته ریز موند که در زیر براتون میگم.
فلز نقره طلا شور را اکثرآ هنرمندان برای خاندان دربار می ساختند.
طلا کوب با طلا شور فرق میکنه و این دو تا با هم قاطی نشوند.
بعضی از نقره ها را طلا کوب میکردند و بعضی از طلا ها را نقره کوب.
بعضی از مفرغ ها را طلا کوب میکردند.
بعضی از مفرغ ها را نقره کوب میکردند. که این نیز برای شکیل شدن کار بود و اکثرا هنرمندان این کار را برای درباریان انجام میدادند.
بغیر از این چهار عمل بالا ، عملی برای کوبیدن با فلزات دیگر انجام نمیشد
به صورت کلی برای شما در مورد فلزات گفتم و ادامه بحث را در همینجا در مورد کلیه مسائل کارشناسی میراث فرهنگی مینویسم و شما میتوانید در آینده در همینجا مطالب را دنبال کنید.
مقدمه سنگهای قیمتی
سنگهای قیمتی انواع مختلف دارند.
گاهی اوقات بعضی از سنگهای بسیار با ارزش در طبیعت معادل کم ارزش هم دارند و وقتی افراد نا آگاه که در شناخت سنگ تبحری ندارند به آنها نگاه میکنند به اشتباه سنگ کم ارزش را با سنگ قیمتی اشتباه میگیرند.
شیادان و افرادی سود جو از همین مسئله استفاده میکنند و با آن مردم را گول میزنند.
رشته جواهر شناسی شاخه ای مجزا از باستان شناسی میباشد و علم مربوط به خودش را دارد و بنده نیز اطلاعات کاملی از آن ندارم و ممکن است اشتباه کنم.
به هر حال اگه اشتباهی بود یا کم و کاستی داشت به بزرگی خودتون و بی سوادی من ببخشید.
این مطلب را نوشتم تا بتونید سنگهای نزذیک به سنگهای قیمتی را بشناسید و بدونید که چه سنگهائی نزذیک به رنگ و شکل سنگهای قیمتی هست.
جواهرات و سنگها
سنگ تورمالین : سنگی متبلور به رنگهای زرد ، سرخ ، بنفش که معادن آن در برزیل و برمه و آمریکا و سیبری وجود دارد
سنگ دُر دُر بر دو شکل کلی هست. کوهی و بیابانی و بشکل و رنگ بلور میباشد که دارای تللول میباشد و مروارید یکتا در صدف را هم دُر میگویند
سنگ زمرد یکی از اقسام آلومین به رنگ سبز که از سنگهای قدیمی هست و هر چه پر رنگ تر باشد گرانبها تر است
الماس یکی از سنگهای گرانبها که عبارت است از کربن خالص متبلور و در هندوستان ، برزیل ، آفریقا و برخی از کشورهای دیگر بشکل کریستال در کانها پیدا میشود گاهی بی رنگ و گاهی در رنگهای سبز ، سرخ ، آبی ، صورتی ، و سیاه یافت میشود. نوع بی رنگ آن در ردیف سنگهای گرانبها هست و فراوانتر از رنگهای دیگر میباشد ولی کلیه رنگهای آن گرانبها هستند. الماس هر چه درشت تر و پاک تر باشد گرانبها تر است. الماس همه اجسام را مخطط میکند و فقط با گرده های مخصوص خود صیقلی می شود. نوع صنعتی آن در شیشه بری به کار میرود.
یاقوتنوعی سنگ گرانبها هست که از معدن به دست می آید به رنگ سرخ ، زرد ، کبود ، سبز و سفید. نوع سرخ و شفاف آن بعد از الماس از بهترین سنگهای موجود میباشد و هر چه بزرگتر و خوش رنگ تر باشد گرانبها تر است در فارسی قدیم به آن یاکند هم میگفتند یواقیت جمع یاقوت است. رمانی= یاقوت درشت و سرخ رنگ شبیه انار یاقوت خام کنایه از لب معشوق می باشد.
زبرجدیک قسم آلومین رنگین مانند زمرد به رنگ زرد یا سبز که از سنگهای قدیمی است و در جواهر سازی بکار میرود و مشهور ترین آن سبز رنگ است در آمریکا و برزیل و استرالیا و روسیه یافت میشود
لعلیکی از سنگهای قیمتی به رنگ سرخ مانند یاقوت یک قسم آلومین رنگین است و در طبیعت پیدا میشود لعل بدخشان یکی از معروفترین آنها میباشد
کهربا صمغ برخی از درختان نوع سرو و کاج که از منۀ قدیمه تولید و مانند سنگ سفت و سخت شده و به رنگهای مختلف زرد و سرخ و سفید است و بر اثر مالش خاصیت الکتریسیته پیدا میکند و در 278 درجه حرارت ذوب میشود و سپس به شکل تیره رنگی میسوزد و در آب و الکل و جوهر سقز حل میشود. یکی از اقسام لینیت زغالی است سخت و براق و به خوبی جلا و صیقل پیدا میکند و در جواهر سازی بکار می رود
عقیق یک قسم کوارنز بی شکل به رنگهای مختلف است. نوع مرغوب آن به رنگ سرخ یا آلبالوئی است و مانند سنگهای قیمتی در زینت بکار میرود نوعی از آن که در یمن به دست می آید و سرخ رنگ است معروف به عقیق یمنی یا یمانی است که بیشتر نگین انگشتر میشود و واحدش عقیقه است
فیروزهیکی از سنگهای قیمتی به رنگهای آبی آسمانی که از معدن استخراج میشود و بیشتر نگین انگشتر از آن به دست می آید و در نیشابور و کرمان و فارس و آذربایجان به دست می آید. بهترین آن از معدنی از نیشابور به دست میآید و آن را فیروزه بواسحاقی میگویند.
یشمسنگی است شبیه عقیق یا زبر جد به رنگهای مختلف کبود ، سبز تیره و رنگ صابونی آن نیز یافت میشود.
لاجورداز سنگهای معدنی به رنگ آسمانی یا آبی پر رنگ که سائئده شده آن در نقاشی به کار میرود و در طب قدیم نیز کار برد داشته است. به عربی به آن لازورد میگویند.
مردار سنگ لیتارژ ، جوهر سرب ، جسمی است به رنگ سرخ یا زرد بیستر از سرب و قلعی گرفته میشود برای ساختن مرهم بکار میرود و به آن سنگ مردار هم گفته میشود.
مرواریدگوهری است سفید و درخشان که در داخل صدف رشد میکند. وقتی ذره شنی بین صدف و جبه او قرار می گیرد جانور کم کم ماده آهکی بدور آن ذره ترشح میکند و رفته رفته مروارید ساخته میشود. درشتی آن به اندازه دانه خنثی شروع میشود و تا اندازه تخم کبوتر آن وجود دارد و در خلیج فارس و اقیانوس هند صید میشود.
اگر چه استان كرمان را به كويري بودنش در ايران مي شناسند اما در دل اين استان مناطقي وجود دارند كه از لحاظ اقليمي هيچ شباهتي با مناطق كويري و كم باران استان كرمان ندارند.” راين ” يكي از اين مناطق است كه در 100 كيلومتري جنوب شهر كرمان و بر دامنه كوه هزار قرار گرفته است.
![]()
بر پايه نوشته هاي تاريخي راين با قدمتي كهن كه به ساسانيان مي رسد در مسيري مناسب براي تجارت قرار داشته است و يكي از مراكز داد و ستد كالا و بافت پارچه هاي ارزشمند بوده است. البته راين از گذشته به عنوان يكي از مراكز ساخت شمشير و چاقو و سپس تفنگ هم بوده است كه هنوز چاقو سازي كم و بيش در اين شهر رواج دارد. وجود آبشاري زيبا در نزديكي شهر ، كوه زيباي هزار به ارتفاع 4501 متر ، باغ هاي فراوان ميوه ، معادن مرمر سبز ، صورتي، سولفات سدیم و چشمه هاي آب معدني غير خوراكي ، توانسته اين منطقه را به عنوان يك منطقه جذاب گردشگري معرفي كند. ![]()
ارگ راين مثل ارگ بم
اما وجود ارگ راين در اين منطقه ، از لحاظ تاريخي نيز به شهر جلوهاي خاص داده است. ارگي با مساحت بيش از 20 هزار متر مربع كه پس از ارگ بم دومين بناي خشتي جهان از لحاظ وسعت است و پس از تخريب ارگ بم بر اثر زلزله اين شهر بيش از گذشته مورد توجه گردشگران خارجي و داخلي قرار گرفته است.
اين بناي زيباي خشتي كه در جنوب شرقي شهر راين و بر فراز تپه اي قرار گرفته است تا حدود زيادي به ارگ بم شباهت ظاهري دارد .پلان آن تقريبآ مربع شكل است و چندين برج در اطراف آن ساخته شده است. حصاري كه در اطراف اين ارگ كشيده شده است بيش از 10 متر ارتفاع دارد و تنها ورود ي ارگ از قسمت شرقي آن است كه با سر دري بزرگ به محوطه داخلي راه دارد.
بر پايه كتابهاي تاريخي ، در زمان يزدگرد سوم پادشاه ساساني ( سال 31 هجري ) كه اعراب به فرماندهي مجاشع ابن مسعود سلمي ، شهر كرمان و بساري از مناطق اين ايالت را به تصرف خود در آوردند و نتواستند به ارگ راين كه دژي مستحكم بود راه پيدا كنند.
اما به هر حال تاريخ اين ارگ نسبتا ناشناخته است و تنها با كاوشهاي دقيق باستان شناسي كه تا كنون در آن انجام شده است مي توان به قدمت دقيق آن دست يافت.
مادها: قصری مشهور به هفتحصار در آن ساختند همچون قصر عجایب هفتگانهی بابل. پادشاهان آن دیاکو، فرورتیش، هووخشتره و اژیدهاک و این اوج شکوه هکمتانه بود که به پرجمعیتترین و پررونقترین شهر دنیای زمان خود تبدیل شده بود
هخامنشیان: پایتخت تابستانی، ضرابخانهٔ هخامنشیان، صدور نخستین فرمان حقوق بشر به دست کوروش کبیر و ملجا استر و مُردِخای تا در نهایت آمدن نام همدان به نام احمتا در تورات عهد عتیق…
سلوکیان: اقامتگاه حکومتی جانشینان اسکندرمقدونی که حدود یک سده بر قسمتی از ایران تجزیه شده حکومت داشتند.
اشکانیان: پایتخت تابستانی
ساسانیان: پایتخت تابستانی
سلجوقیان: در سده ششم هجری سلجوقیان مرکز خود را از بغداد به این شهر منتقل کردند و مدت پنجاه سال این شهر پایتخت سلجوقیان بود
زندیان: علی مرادخان -خواهرزاده کریم خان– والی همدان شد که پس از مرگ کریمخان ادعای استقلال طلبی داشت و همدان را مرکز و پایتخت خود قرار داد. به نام خود سکه ضرب نمود. و شش سالی در برابر شاه قاجار مقاومت کرد.
اکباتان و هفت ویرانی بزرگ
یک زلزله و شش جاهطلب مست از جام قدرت، درست به عدد مجد و شکوهها، وگویی به مکافات روزهای اوج، هریک و هربار آنچنان کمر بر حذف شوکت همدان بستند -و نتوانستند- که نوشتهاند گویی خون ازلی زندگی در رگهای این شهر جاری است که هر بار به سرعت رو به آبادی ونوسازی میگذاشته است. و عجیب نیست اگر بعضی مورخین قدیم نقل کردهاند از شیرویه بن شهردار که سلیمان نبی از همدان عبور کرد و زیادی چشمهها و آبهای جاری بدید و بنایی ندید. پرسید سبب چیست که اسباب هست و مسبب نیست. گفتند یا نبی! کس را یارای اقامت در این مکان نیست که برف در آن زیاد فرو میریزد که گاهی به طول نیزه برسد و سرمای شدید به مردم مسلط میگردد… و به همین شرح، بعضی مورخین را اعتقاد افتاده است سلیمان پیغمبر این ملک را دعا کرده است و همدان حیات ابدی یافته است…
- بُختُالنَصر: پادشاه بابل و سازنده باغهای معلق بابل، که تنگ چشمی وی را سبب حمله و ویرانی هفت حصار هکمتانه نامیدهاند. گویند او بر اثر شدت خونریزی وسفاکی سالهای آخر عمر را به جنون گذراند.بعدها داریوش هخامنشی شهر را مرمت کرد.
- اسکندر مقدونی: با حملهٔ کشورگشای یونانی، آخرین بازمانده دولت پارس (داریوش سوم) از مقابل اسکندر گریخت و اسکندر به متعاقب آن به شوش و تخت جمشید دست یافت. در مراجعت در همدان پیروزی خود را جشن گرفت. کشتاری وحشیانه و بی رحمانه بهوسیله یونانیان در همدان بوجود آمد .
- مردآویج زیاری: لشکر کشی مردآویج به همدان به بهانه انتقام کشته شدن خواهر زادهاش بدست مردم همدان و قتل عام دو روزهای که در آن شهر به راه انداخت، در تاریخ، سخت معروف است و زبانزد. وی از جمله نظامیان حکومت علویان طبرستان بود و از خاندان آل بویه. او قصد بردن شیرسنگی را نیز کرد و چون نتوانست دستهای آن خرد کرد.
- زمینلرزه مهیب: در زمینلرزه سال ۳۴۵ ه ق شهر به تلی از خاک و ویرانه بدل شد و تمثیل کنند که آجری نبود تا بر دیگری برقرار مانده باشد .
- مغولها: یورشهای بی رحمانه مغولان بدنبال ترکان از سال ۶۱۸ تا ۶۲۷ ه ق به همدان سبب بسیاری ویرانی و آشفتگی گردید. مغولان که از مقاومت ۱۰ ساله همدان به تنگ آمده بودند. پس از دستیابی به شهر آنچنان قتل و ویرانی در شهر به راه اندا ختند که تا سالها شهری به نام همدان وجود نداشت. ساکنین با تجربه اینبار نیز راه کوهستان در سر گرفتند و از کنار الوند به تویسرکان رفتند. مغولها به تویسرکان نیز حملهور شدند و چنان کردند در آن شهر مصفا که چندصد سال از دایره حیات پاک بود. تا اینکه افراد متواری و سرگردان در کوهها و روستاها ازنو به شهر آشوب زده برگشتند و شهری دیگر ساخته و همدان بازسازی شد. از آن دودمان، تیمور لنگ نیز کشتارها کرد تا آذوقهای در شهر قحطی زده نماند.
- افغانها :در پی حملهٔ افغانها و سقوط دولت صفوی، همدان سالها در محاصرهٔ لشکر پابرهنگان بی فرهنگ مغول قرار داشت و سرمای زمستانی و ناآشنایی با اقلیم مانع از نفوذ آنها میشد تا اینکه فتنه موثر افتاد و شهر سقوط کرد. افاغنه، کینهمندانه از سالها انتظار، به مراتب وحشیانهتر از آنچه بر اصفهان کردند، شهر و شهریان را نابود کردند ومتواری.:
- آغامحمد خان قاجار: از میان آن همه مصیبت که بر این شهر قدیمیتر از تاریخ رفته و شرحش رفت، همهٔ مسببین به نوعی انیرانی بودند .یونانی و مغول و ترکعثمانی و افغان و… – به استثنای مردآویج-و از دشمن، جز دشمنی توقعی نبوده است. اما خواجهٔ استرآبادی را که اتفاقا از همان خطهٔ مردآویج است را حکایت ستم وبیداد، تلختر آمد. اگر در کرمان بیست هزار نفر کور کرد در همدان، شهری که با سردمداری خان زند، شش سال او را پشت دروازههایش نگه داشته بود، با شکست دادن مبارزان، به انتقام این ماجرا یک بار دیگر طعم تلخ قتل و غارت و آتش سوزی و دربدری در کوهستانهای زاگرس را به مردم این خطه چشانید. چندان که تا قد بلند کردن شیخ اسدآبادی چندان نامی از همدان در جریان اتفاقات وحوادث نبود. خان قجر، نوهٔ ناخلف شیخ صفیالدین اردبیلی، با آن جیغهای زنانهاش، فرمان سفاکیها داد که بماند به یادگار.
پيشينه تاريخي بعد از اسلام
در پي ظهور اسلام پس از جنگ نهاوند (۲۳ق /۶۴۴ م)حكمران ايراني شهر همدان با تازيان صلح كرد،ولي اين صلح دوامي نيافت،جنگي درگرفت و شهر به قهر گشوده شد و بعضي ازتازيان در آنجا ساكن شدند و از جمله آنان (بنوسلمه) رياست شهر را يافت.
از اواسط قرن سوم رياست شهر بعهده سادات حسني كوچيده به آنجا قرار گرفت كه بهعنوان علويان و سپس علاء الدوله هاي همدان حدود چهار قرن اين مقام را بطور موروثي داشتند.
همدان را در سدة چهارم شهري بازسازي شده وصف كردهاند كه چهار دروازه با حصارها و سه بازار و خيابان هاي وسيع داشته و مسجد جامع بر شالودة يك بناي قديمي (آتشكده)ساخته شده بود.
در سال (۳۱۹ ق/ ۹۳۱ م) مرد آويچ زياري شهر را تصرف كرد و بسياري از ساكنان آنجا را هلاك نمود، پس از آن فاجعه در سال (۳۴۵ ق/ ۹۵۶ م) شهر بر اثر زلزله خسارت ديد و بعد از آن تا سال (۳۵۱ ق /۹۶۲م) كشمكش هاي مذهبي جان بسياري از مردم را گرفت.
در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم همدان پايتخت حكومت بوييان جبال بود كه خاندان كاكويه آن را تصرف كردند و تركمان غز آنجا را در سال چهار صد و بيست قمري تاراج نمودند و از نيمه سدة پنجم تركمانان سلجوقي بر آنها چيره گشتند و در سدة ششم با تجزيه امپراتوري آنها همدان پايتخت سلاجقة عراق عجم شد و از شكوه و رونق خاصي برخوردار گرديدو آثار چندي مانند گنبد علويان از آنها باقي مانده است.
تازش مغولان به همدان طي سالهاي ۶۱۸ و ۶۲۱ آنجا را همچون ديگر شهرهاي آباد و بزرگ ايرانزمين يكسره دستخوش ويراني ساخت. بيشتر مردم در دفاع قهرمانانه جان خود را باختند و بعداً شهركي در حومة شمالي شهر بنام همدان نو، پا گرفت.
در عهد ايلخانان اين شهر تا حدي اهميت سابق را باز يافت. هلاكوخان آنجا را آمادگاه كرد و اباقاخان در همانجا مرد،در زمان وزارت خواجه رشيدالدين فضل الله همداني(۶۴۵و الي ۷۱۸ ق) اين شهر از توجهات آن وزير بهسازگر و دانشمند برخوردار شد، اما در دوره هاي تيموري و تركان باز از تهاجمات بركنار نماند.
در عهد قراقويونلوها همدان جزو قلمرو علي شكر تركمان شد و با استقرار حكومت صفويان اين شهر يك چند، رونق گذشته به آن باز گشت ولي همواره در معرض تجاوز و تهاجم سربازان عثماني بود و در سده هاي ۱۱ و ۱۲ ويراني ديد و ساكنان آن به هلاكت رسيدند از جمله در سال
(۱۱۳۶ق) كه احمد پاشا عثماني حكمران بغداد اين شهر را به طرز وحشيانه اي تسخير كرد كه باز مردم همدان چنان دليرانه و قهرمانانه پايداري كردند كه در برابر مغولان كرده بودند و تقريباً همگي شهيد شدند، جز شمار اندك از آنها زنده نماند
تا هشت سال بعد كه نادر شاه افشار همدان را از تصرف عثمانيها درآورد و لشكريان آنها را تا بغداد عقب راند.
در دورة زنديه همدان در دست اميران آن خاندان میگرديد و ظهور طايفه قراگوزلوها در عرصه سپاهيگيري و سيانت در همدان از آثار همين دوره است.
آقامحمدخان قاجار در سال (۱۲۰۵ ق)همدان را تسخير نمود و قلعه قديمي شهر واقع بر تپه مصلي را ويران كرد،بعدها در دوران قاجاريه رونق تجارتي شهر طي عصر قاجاريه بر حسب موقعيت سياسي و جغرافيايي آن تا حدي بازگشت،اما اهالي همواره مورد ستم و آزار خوانين قراگزلو بودند چندان كه نهضت هاي مردمي عليه آنان در آنجا پديد میآمد.
جزیره خارک
جزيره خارک يکي از شمالي ترين جزاير خليج فارس به شمار ميرود که قدمت آن به بيش از 6000 سال مي رسد.
طول اين جزيره حدود 8 کيلومتر و عرض آن در حدود 4 کيلومتر و مساحت آن 28 کيلومتر مربع است و تا بوشهر 57 کيلومتر فاصله دارد.
اين جزيره سرزميني مرجاني است که زمين شناسان پيدايش آن را به 14 هزار سال پيش نسبت مي دهند. جزيره خارک در نقطه اي سوق الجيشي در امتداد راه دريائي بنادر باستاني مهمي چون سيراف; ليان; سينيز; مهرويان قرار داشت.
به دليل موقعيت حساس خارک در دوره باستان که به عنوان شمالي ترين پايگاه دريائي قوم پالميران به شمار مي رفت و همچنين توسعه فعاليت هاي نفتي و ساخت و سازهاي گستردهاي که در اين جزيره در حال انجام است، هياتي به سرپرستي حميد زارعي کارشناس ارشد باستان شناسي سازمان ميراث فرهنگي; صنايع دستي وگردشگري استان بوشهر اقدام به بررسي و شناسائي کامل جزيره کرد.
اين بررسي ها هدف شناسائي آثار باستاني و نمونه برداري سطحي جهت دستيابي به اطلاعاتي در زمينه الگوهاي مختلف زندگي انسان باستان; از اول آذر آغاز شد.
محور بررسي از پلاز کارگري واقع در منتهياليه شمال جزيره; آغاز شد و طبق برنامه مسيرهاي فضاي سبز; حاشيه دانشگاه آزاد; محوطه پيرامون هتل 90 خوابه شرکت نفت; نواحي بيروني شرکت فلات قاره; محوطه پيرامون طرح متانول; باغ ولايت; حاشيه شمالي و شرقي بقعه مير محمد حنفيه و حاشيه ساحلي به صورت سيستماتيک مورد بررسي قرار گرفت. در اين پژوهش بيش از 200 اثر باستاني مورد بررسي و مطالعه قرار گرفت.
اين آثار شامل مواردي چون چاه; آب انبار; قنات وسيستم هاي آبياري; گور معبد; گوردخمه;استودان;قبور دوره اسلامي; بقعه و امامزاده; کليسا; آتشکده; چهار طاقي و تپه باستاني است.
ترکيب کلي آثار کشف شده به دو دوره تاريخي و اسلامي تقسيم بندي مي شود.
غالب آثار مربوط به دوره ساساني است که به صورت قنات; چاه; آب انبار; گور دخمه; استودان; آتشکده; چهار طاقي وکليسا که در مناطقي همچون نواحي باغ پيرمرد; باغ نصر; بخش شرقي بقعه مير محمد حنفيه; سواحل غربي جزيره ديده مي شود.
قديمي ترين اثر باستاني دو تخته سنگ ضربي; شبيه قبور دلمن مربوط به هزاره اول پيش از ميلاد بوده که نزد مردم مشهور به دو دخترون است.
کشف سفالينه هائي با نقش مشخص و همچنين قطعات چيني با نقش و نگار گل و پيچک; حاکي از اين است که اين جزيره زيستگاه مردمي بوده است که با کشورهاي شرق آسيا همچون چين; هند ارتباط داشته اند.
به نظر مي رسد در دوره ساساني; جزيره از اهميت ويژه اي برخوردار بوده زيرا در بخش وسيعي از جزيره سفال شاخص ساساني به چشم مي خورد.
احتمالا در دوره ساساني فقط چند نقطه از جزيره را مد نظر داشته اند.
اين نقاط را با توجه به آثار موجود مي توان به خوبي مشخص کرد. به نظر مي رسد صخره کم ارتفاعي که در بخش شرقي بقعه مير محمد حنفيه به طول 200متر و عرض 20متر قرار گرفته در دوره ساساني از اهميت بالائي برخوردار بوده; زيرا بخش اعظمي از آثار دوره ساساني از قبيل دخمه; گور معبد; آتشکده;چهار طاقي و قبور سنگي در حاشيه و بر روي اين صخره ايجاد شده است.
در اين پژوهش با سفال هاي شاخصي چون سفال هايي با نقش خطوط مواج درون کادري با نوارهاي باريک وسفالهائي با نقش خطوط متقاطع مربوط به دوره ساساني برخورد شد.
همچنين چندين قطعه چيني آبي و سفيد که به صورت پراکنده در حاشيه ساحلي و بخش مرکزي جزيره بخصوص در ضلع شمالي دانشگاه آزاد اسلامي کشف شد که حکايت از ارتباط تجاري با چين; هند وسوماترا دارد.
به رغم اينکه دو تخته سنگ ضربي (دلمن)مربوط به هزاره نخست پيش از ميلاد که پيشتر در جزيره موجود بوده و به عنوان قديميترين اثر باستاني جزيره به شمار مي رفت;مي توان ادعا کرد آثار مهم و به خوبي شناخته شده در اين ناحيه مربوط به دوره ساساني است که مشخصات ويزه خود را داراست.
جزایر قشم – هرمز
قلعه پرتغالي ها – در انتهاي شمال شرقي جزيره قشم يك قلعه قديمي و مخروبه وجود دارد . اين قلعه را درسال 1030 هجري قمري ( 1621 ميلادي ) به دستور پادشاه اسپانيا درمسير بندرقشم ساخته اند . اين قلعه در سال1622 به دست سپاهان ايران فتح گرديد و تا امروز نيز آثار ديوار خارجي آن باقي مانده است . قلعه مذكور دو حصار و برج هايي در چهارگوش دارد . در پشت حصار بيروني قلعه ، خندقي وجود داشته كه اينك پر شده است . ديوار سازي قلعه با سنگهاي مرجاني و سنگ لاشه و ملات گچ و ساروج به شكل بناهاي عهد ساساني انجام گرفته است .
در ميان خرابه هاي قلعه هنوز تعدادي لوله زنگ زده توپ وجود دارد : چهار لوله از اين لوله ها را در اطراف در ورودي پاسگاههاي قديمي شهر قشم و لافت نصب كرده اند و چند لوله توپ ديگر نيز به بندرلنگه حمل شده است .
قلعه هرمز-اين قلعه كه در ضلع شمالي جزيره هرمز و درساحل دريا قرار دارد ، مهمترين قلعه باقي مانده از روزگار تسلط پرتغاليها برسواحل و جزاير خليج فارس است . اين قلعه به فرمان ( آلفونسو آلبوكرك ) دريانورد پرتغالي در سال 1507 ميلادي ، در محلي موسوم به ( مورنا ) احداث شد . قلعه به شكل چند ضلعي نامنظم است . ساختمان آن بسيار محكم است و ديوارهايي به قطر 5/3 متر با چند برج به ارتفاع 12 متر دارد . تاسيسات قلعه شامل انبارهاي تسليحات ، آب انبار و اتاق هايي باسقف هلالي است . در زمان شاه عباس كه استعمار پرتغالي ها درايران خاتمه داده شد ، اين قلعه به دست امام قلي خان از سرداران شاه عباس فتح گرديد علاوه بر قلعه هاي مذكور ، آثارو بقاياي قلعه هاي شهرهاي ميناب و جاسك نيز از بقاياي سايرقلعه هاي استان است.
شهر قديـمي خــربز : اخيرا هنگام حفاري هاي باستان شناسي در جزيره قشم آثار يك شهر قديمي كشف شد . اين شهر كه تا قرن چهارم هجري قمري شهري آباد بوده است به دوره ساسانيان مربوط است . در حفاري هاي انجام شده ، سفالينه ها و آثار بسياري از محل به دست آمده است . طول تقريبي شهر خربز هفت كيلو متر است و از منابع آب شيرين برخوردار است .
اسكله باستاني بندر لافت – در بندر لافت ، آثاراسكله اي وجود دارد كه به دوران مادها ، هخامنشيان و ساسانيان مربوط است . طول اين اسكله 130 متر و ضخامت اصلي كف آن 7 متر و ديوارهاي روي اسكله 3 متر مي باشد كه باسنگهاي لبه دار ساخته شده است .
تپه كولغان قشم – بالاي يكي از تپه هاي كولغان ، آثار معماري و آبراهها ( كانالهاي) سالمي باديوارهاي سنگي به طول بيش از صد مترباقي مانده است كه نوعاً جالب توجه هستند .در قسمت ديگري از قبرستان منظمي با قبرهايي در درديف و با فاصله دومتراز يكديگر وجود دارد . نشانه هاي باقي مانده از اتاقك هاي مجاور تپه گوياي آن است كه اين محل احتمالاً بازاري بوده كه رونق بسيار داشته است . در كنار اين ويرانه ها سه حوض حفر شده در داخل سنگ وجود دارد كه بزرگ ترين آنها 12 متر و طول 4 متر و عرض دارد . درخت كنار تنومند و زيبايي نيز در جوار آن قرار دارد . تپه هاي كولغان مشرف بر دريا و سد خاكي ( بالاتل ) هستند و از زيبايي و چشم انداز بسيار جالبي برخوردارند . عده اي معتقدند كه اين مكان نيايشگاه ناهيد بوده است .
آب انبــارها و چـــاهها
محدوديت منابع آب شيرين در استان هرمزگان موجب گرديده است ، مردم محلي و مهاجمان براي ذخيره آب شيرين ، آب انبارها و چاههايي را احداث كنند كه مشخصات برخي از آنها در پي مي آيد :
آب انبار بي بي – اولين بركه آب شهر قشم در سال 1202 هجري قمري به وسيله زن خيرونيكو كاري به نام صوغيه همسر شيخ عبدالله حاكم وقت قشم ساخته شده است . سقف اين بركه كه به آب انبار معروف است بارها تجديد بنا شده است و درحال حاضر پس از دويست سال هنوز به نام بركه بي بي مورد استفاده مردم بومي است . اين آب انبار از حيث معماري جالب توجه است .
آب انبار خربز- در كنار شهر باستاني خربز در جنوب جزيره قشم حدفاصل بين شهر و يك نيايشگاه مهري يك مخزن بزرگ آب مربوط به دوره ساسانيان وجود دارد . اين بركه مدت ها مخروبه بود و لي در سالهاي اخير به نحو بسيار مطلوبي باز سازي شده است .
چاه پرتغالي ها – معروف به چاه قديمي استان هرمزگان چاه پرتغالي ها است . اين چاه در حال حاضر در محوطه نيروگاه برق قشم در سربندر قشم واقع شده است .
چاههاي بندرلافت – در پشت قلعه لافت و در داخل گودال مجاور قلعه به تعداد روزهاي سال كبيسه 366 چاه كم عمق براي جمع آوري آب باران حفر شد ه اند . برخي از محققين معتقدند اين چاهها مربوط به دوران هخامنشي و ساساني است.
روشی برای رمزگذاری میباشد. رمزگذاری برای حفاظت از وسایل پنهان کرده شده آنهم از خطرات گوناگون بوده بسیار مفید و کارآمد نیز بوده است ، چرا که یا در جایی خودش باقی می ماند یا بعدا میتوانستند دفینه مدفون شده را دوباره برداشته و مورد استفاده قرار دهند ، بدون آنکه گزنده ای متوجه آن گردیده باشد.
نشانه ها بهمراه راه حل و تدبیرشان نوعی زبان برای فهماندن منظور و موضوعی می باشد . نشانه ها بصورت حکاکی گود برجسته و نقاشی بتاریخ امروزه رسیده اند هر شکلی که بر صخره ها و تخته سنگها توسط انسان ها اعمال شده باشد حتما دارای مقصود خاصی بوده و در کل دارای معنایی خواهد بود توجه داشته باشید که هیچ تلاش و زحمتی در گذاردن علامت و نشانه ای بی دلیل انجام نشده اما این به این معنا نیست که هر حکاکی و نگاره ای که بر روی سنگ ها دیده میشود به معنای وجود دفینه در آن محل نمی باشد زیرا گاهی برای اعلام موضوعاتی مهم و یا اخطار به دیگر افراد نیز علایم و نشانه هایی ایجاد می گشت و یا اینکه نشانه یافت شده معمولا بصورت مستقیم جای دفینه را نشان نمی دهد و می بایست نشانه یا نشانه هایی دیگر نیز تا رسیدن به هدف اصلی بیابیم
سنگ نگاره ها قطعا چیزی را به ما می گویند و هدف از ساختنش هم نیز همین بوده است بطور مثال: اکثر حکاکی های گرد که در روی بسیاری از سنگها و همچنین کوهها و صخره دیده میشود ، به معنای قبر و مزار می باشد که اکثرا این قبرها هم خالی می باشند هدف از ساخت و حکاکی آنها در نزدیکی یا کنار قبرها دلیلی جز اجرا مراسم دینی و مذهبی نداشته و در داخلشان روغن ریخته و آتشی روشن می ساختند که این همان شمع هایی هست که امروزه نیز بر روی قبر روشن می کنیم باید در اینجا این نکته را هم اضافه کنیم که تمام جوغان ها به این منظور ساخته نشده اند و بسته به اندازه قطر یا عمق آنها و همچنین محل قرارگیری و اشکال مختلف آنها کاربردشان متفاوت بوده است مانند حکاکی های گود هندسی که ما برای سهولت کار به تمام آنها جوغان (جوغن) می گوییم و شامل اشکالی همچون دایره بیضی مربع مثلث مستطیل و… میباشد ضمنا برای یادگیری معنای مختلف جوغن ها و یادگیری طریقه صحیح رمزگشایی آنها کتاب نمادها و نشانه های بنده را تهیه و مطالعه نمایید.
در هر حال اگر بخواهیم موضوع را خلاصه کنیم باید گفت که هر نشانه ای فراخور شکل و ویژگی هایش معنی می گردد . مثلا یک تیر برای تعیین جهت و مسیر حرکت تا هدف یا نشانه بعدی مورد استفاده قرار گرفته است یا اینکه : خوشه گندم به معنای برکت بوده نمادی از برکت را نشان داده است و بصورت مستقیم نیز دفینه را نشان نمی دهد از نمادها و نشانه های آیینی است باید بدانیم که هر علامت و سنگ نگاره ای به منزله دفینه و گنج نمی باشد
بر همین اساس ما آنها را باید بصورت زیر دسته بندی کنیم:
1 – نمادهای حکومتی و متعلق به حکام و درباریان که یا مقام و منزلت آن را نشان می دهد یا اینکه قدرت یا توان و بزرگی دولت یا حکومت را به تصویر می کشد
2- نمادهای دینی مذهبی و اعتقادی که معرف ادیان واماکن مقدس و معابد بوده و نیز روحانیون بلند پایه و مقبره آنان می باشد
3- نمادهای متعلق به اقوام و قبابل مختلف که نشانه و علامتی برای معرفی آن اقوام می باشد
4- نمادهای متعلق به اشخاص متمول و سرداران وغیره که نشان دهنده شان هر یک می باشد
5- نمادهای هنری و تزیینی که برای خود هنر و زیبایی مورد استفاده قرار گرفته است

تقریباً در تمام قبرها پاهای مردگان خم و یکی از دستها به طرف دهان آورده شده، از این رو معلوم میشود عقیدهٔ این مردم چنین بوده که انسان پس از مرگ از بین نرفته و همچنین قرار دادن ظروف، اغذیه و جواهرات اشارهای به زندگی ماوراء زمینی باشد . در طبقه اول تپه حصار، مردگان را به سمت مشرق، جایی که خورشید طلوع میکند، دفن میکردند . این نشانگر این است که خورشید و آفتاب مورد توجه آنان بودده است . اما صورت مردگان به یک طرف نبوده، به نظر میآید که در هر زمانی از روز که می خواستند مرده را دفن کنند، بدنش را به سمت مصرق و صورتش را به سمت جایی که افتاب در آن لحظه آنجا بوده است، قرار میدادند . به طور کلی مردگان را به سه شکل دفن میکردند :
1. دفن مردگان به پهلوی چپ : این روش تدفین که تقریباً نیمی از تدفین را در فلات مرکزی به خود اختصاص داده است، شامل سه حالت « خم شده » ، « جمع شده » و « چمباتمه » است . در حالت « خم شده »، تنها دستان مرده ( گاهی یک دست ) را به طرف دهان و سر او قرار داده و او را دفن میکنند . در نوع دیگر یعنی در حالت « جمع شده »، همچنان که دستان به طرف دهان و سر جمع شده اند، زانوهایشان هم کمی خم شده اند . اما در حالت « چمباتمه » که به « جمع شده کامل » و « تدفین جنینی » هم معروف است، دستها و پاها کاملاً جمع شده اند، درست همانند جنینی در رحم مادر ( دربارهٔ علت آن در گذشته بحث شد )، به همین دلیل هم به تدفین جنینی معروف گشته است . باید دقت داشت که این نوع تدفین تنها در قبور خمرهای رسم نیست و گاهی در قبور حفرهای هم دیده شده است .
2. دفن مردگان به پهلوی راست : این نوع تدفین که خیلی کم در فلات مرکزی ایران رایج بوده است، بیشتر در تپه حصار III مشاهده شده است . در این نوع تدفین حالت دستها معیار خاصی ندارند، گاهی بروی شکم، نزدیک زانوها و گاهی به سمت کوزهها و ظرفهای دفن شده همراه گور دیده شده است . هنوز اطلاعات دقیقی از علت تمایز این دو نوع تدفین که نوع دوم بیشتر در حصار و در جاهای دیگر کمتر دیده شده، منتشر نشده است .
3. دفن مردگان به حالت طاقباز : در این نوع تدفین که به ندرت و حتی کمتر از نوع دوم در فلات مرکزی مشاهده شده، تقریباً بر سه نوع است : طاقباز با پاهای جمع شده به حالت چمباتمه، طاقباز با پاهای به حالت نشسته و طاقباز با پاهای روی هم انداخته شده، تنها چند نمونهٔ انگشت شمار از این نوع تدفین گزارش شده که ان هم در تپه حصار دامغان میباشد . ما در اینجا به بعضی از خصوصیات اولین قبر اشاره می کنیم . در اولین نمونه مرده به پشت یا طاقباز دفن شده است، دستها روی سینه و پاها روی هم افتاده است که متعلق به یک مرد بالغ است . در بعضی از این موارد یافت شده هم یکی از دستها زیر چانه قرار داشته است .







