وب گیتاریست
- وب جاوانسان در طول تاریخ اجتماعات به اشکال گوناگون مردگانش را دفن کرده است. شکلهایی از تدفین وجود دارد که با هنجارهای فرهنگ ایرانی واسلامی ما ناهمخوان است. با این حال نباید فراموش کرد که ملتهایی هم هستند که فرهنگ تدفین ما را نمیپسندند. دراین میان اما مرگ بیپرواترین و صریحترین سویهی زندگی و یک واقعیتِ مسلم است. به این جهت یکی از مشکلات انسانها همواره این بوده است که مردگانشان را چگونه و کجا دفن کنند.
در کهنترین شکل تدفین ، جنازه را در حالت جنینی دفن میکردند پیشینهی کهنترین گورهایی که تاکنون یافت شده است، به پنجاه هزار سال پیش از میلاد مسیح میرسد. در کهنترین شکل تدفین ، در عصر پیشاسنگی جنازه را مانند جنین در شکم مادر به پهلو در یک گور سنگی میخواباندند.
تدفین به شکل جنین از یک سو این توهم را ایجاد میکرد که جنازه به خواب فرورفته است و از سوی دیگر از امید به بیداری و تولدی دیگر پس از رستاخیز نشان داشت. اجداد ما در آن دوران بسیار دور جنازهی مردگان را طنابپیچ میکردند. احتمالاً به این دلیل که میترسیدند مردگان زنده شوند و سراغ زندگان بیایند.
مراسم تدفین در فرهنگهای کهن که پیشینهشان به سه هزار و پانصد سال پیش از میلاد مسیح میرسد بسیار اهمیت داشت. گورهایی عظیم به طول دوازده متر که با تختهسنگ بنا میکردند از اهمیت تدفین در این فرهنگها نشان دارد.
در این گورها یکصد جنازه جا میگرفت و روی آن را با خاک میپوشاندند. چنین گورهای عظیمی به بناهای باشکوه شباهت داشت و ساختن آنها وقت و هزینهی زیادی میطلبید. درسدههای میانه، پیش از آغاز دوران روشنگری که همه چیز با افسانه درآمیخته بود، برخی اروپائیان، از جمله آلمانیها اعتقاد داشتند که این گورها راغولها برای خودشان ساختهاند.
در یونان قدیم مردگان را در تابوتی از سنگ آهک قرار میدادند و این تابوت سنگی را سارکوفاگوس یا «گوشتخوار» میخواندند. واژهی تابوت در برخی زبانها مانند آلمانی و فرانسه را بعدها از همین واژهی سارکوفاگ استخراج کردند.
در قرون وسطی گمان میبردند که روح انسان در قلب او جای دارد. از این رو برخی پادشاهان و هنرمندان بزرگ وصیت میکردند که قلبشان را جداگانه دفن کنند. ریچارد شیردل، ناپلئون بناپارت، دانته و شوپن از مشاهیریاند که قلب آنان
جداگانه دفن شده است.
در کنعان و ایران ، جنازهی میت را در غار یا در دل کوه قرار میدادند در کنعان و در ایران، جنازهی میت را در غار یا در دل کوه قرار میدادند. در نقش رستم، در سینهی کوه مقبرههای عظیمی از دوران هخامنشی و ساسانی به
یادگار مانده است.
داریوش کبیر، اردشیر، داریوش دوم و خشایارشا را در دل کوه دفن کردهاند.پس از تصلیب مسیح ، جنازهی او روی زمین مانده بود. روایت است که ژوزفِ آریماتئا، از یاران مسیح، گور خود را که در غاری قرار داشت به مسیح بخشید و جنازهی او را در آن غار نهادند. مسیحیان اعتقاد دارند که مسیح، سه روز بعد زنده شد و از این غار به آسمان عروج کرد. این واقعه که در کتاب مقدس آمده است به روایتِ عید پاک شهرت دارد و منشأ مهمترین عید مسیحیست.
حوالی ستودانها، هزاران کلاغ و مراغ لاشهخوار در پرواز بودند مردگان را فقط در خاک یا در دل کوهها دفن نمیکردند. در فرهنگ ایرانی – زرتشتی تدفین در هوا مرسوم بود. در این آئین زمین و آتش تبرکی دارد و روح که از بدن انسان بیرون رفت پیکر مرده بسیار پلید و ناپاک است و هر چیز را آلوده میکند. به همین جهت مرده را نباید به خاک یا به آتش سپرد.
زرتشتیان از زمان ساسانیان هر جا که بودند دخمههایی میساختند و مرده را به آنجا
میبردند و در هوای آزاد، کنار دیواری مینهادند تا مرغان شکاری و حیوانات
درنده آنها را بدرند و متلاشی کنند و وقتی که فقط استخوانی از مرده باقی
میماند، استخوان او را برمیداشتند و در محوطهی کوچکی میگذاشتند و به آن
«ستودان» میگفتند که به روایت استاد فقید، سعید نفیسی مخفف کلمهی
استخواندان است.
استاد نفیسی در خاطرات دوران جوانیاش از برخی اعتقادات خاص زرتشتیان یاد
میکند. اگر کلاغ یا لاشخور چشم راست مرده را درآورده بود، گمان میکردند
مرده آمرزیدهتر است. اگر دست راست زودتر از بدن جدا میشد، باز هم مرده
آمرزیدهتر بود. اگر مرده را کنار دیوار دخمهای میایستاندند و تعادل خود
را از دست میداد و برای مثال به پشت میافتاد، آمرزیدهتر بود تا این که
به رو افتاده باشد.
اگر روی پای خود میافتاد یا به حال نشستن درمیآمد، گمان میکردند روح او
معذب است. بدتر از همه مردهای بود که سرش از تنش جدا میشد. بدیهیست که
حوالی این دخمهها همیشه هزاران کلاغ و مرغان لاشخوار در پرواز بودند.
در آمریکای شمالی، در فلوریدا قبیلهی سمیول از قبایل سرخپوست مردگانش را در
تنهی پوک درختان میگذاشت تا به تدریج تجزیه شود. برخی قبایل سرخپوست
هنگام کوچ از جایی به جایی دیگر مردگانشان را روی زمین میگذاشتند و به
کوچ خود ادامه میدادند.
پیش میآمد که سالخوردگان این قبایل، وقتی هنگام مرگشان فرامیرسید، از قبیله
جدا میشدند و به کوه میزدند و در آرامش و در انزوا میمردند. جنازهی
آنان در همان محل میماند تا به تدریج تجزیه شود و از بین برود.
تدفین در آب در تبت، هرگاه زنان باردار و جذامیان میمردند، جنازهی آنان را به رود
میسپردند. وایکینگها نعش مردگانشان را سوار قایق کوچکی میکردند و به آب
میسپردند. در آلمان اخیراً تدفین در آب مرسوم شده است. در این نوع تدفین
جنازه را ابتدا میسوزانند و سپس خاکستر آن را در ظرفی قرار میدهند که در
آب حل میشود. ظرف را به آب میسپارند.
هندوها و ژرمنها، مردههایشان را میسوزاندند در هندوستان، سوزاندن مردهها مرسومترین شکل تدفین است. هزار و پانصد سال
پیش از میلاد مسیح ژرمنها مرده را میسوزاندند و خاکستر آن را به همراه
اشیای زینتی که از مرده به جای مانده بود، در یک ظرف گلی ساده جمع
میکردند. در میان هندوها رسم است که وقتی کسی میمیرد، اگر دارای فرزند است، پسر ارشد
میبایست آتش را بیفروزد. هندوها اعتقاد دارند که روح مرده با سوزندان جسم
او آزاد میشود.
در غرب سوزاندن مرده مرسوم است. خاکستر مرده و برخی حیوانات خانگی را در ظرفی مینهند و این ظرف را به خاک میسپارند. در همهی فرهنگها، تدفین با مذهب درآمیخته است
مراسم تدفین از یک سویهی تسلیدهنده برای بازماندگان برخوردار است. در زمان
رومیها وقتی مردهای در آتش میسوخت، بازماندگان از دیدن دودی که از
جنازه برمیخاست تصور میکردند که روح مرده همراه با آن دود به آسمان
میرود و با این فکر خود را تسلی میدادند در حالیکه بعدها با آمدن مسیحیت
و اسلام سوزاندن مرده، نشانگر بیاحترامی به جسم انسان بود.
بهتر بود که جسم انسان را در کفن بپیچانند یا در تابوت بگذارند و در قبر قرار دهند تا روز رستاخیز فرارسد و معاد اتفاق بیفتد. به همین جهت پس از فراگیر شدن مسیحیت در اروپا، سوزاندن جنازهها که تا پیش از آن مرسوم بود ورافتاد و به همین شکل پس از غلبهی مسلمانان بر ایرانیان نهادن جنازهها در دخمهها منسوخ شد.
در قرون وسطی تنها زنانی را که به جادوگری متهم میشدند، پس از محاکمه در
محاکم تفتیش عقاید با آتش میسوزاندند. دلیل میآوردند که با این تمهید روح
شیطانی و پلید جادوگران همراه با جسمشان برای همیشه نابود شود.
با توجه به دگرگونی باورها و آئینهای تدفین در تاریخ اجتماعات میتوانیم
بگوییم که در همهی فرهنگها تدفین با مذهب درآمیخته و به همین جهت با
تغییر مذهب، آیین تدفین نیز دگرگون میشده است.
تدفین در زمانهی ما مسلمانان و یهودیان با سوزاندن مرده مخالفاند. در اسلام و یهودیت میبایست مرده را حتماً در خاک دفن کرد. در یهودیت هر گور، تنها به یک جنازه اختصاص دارد.
اما در ایران با افزایش جمعیت، به تدریج از اوایل دههی پنجاه خورشیدی گورهای دو و سه طبقه به وجود آمد. پیش میآید که اعضای یک خانواده را در یک گور سه طبقه قرار دهند. سنگی به نام سنگ لحد هر یک از این طبقات را از هم جدا میکند و به هر مرده یک سنگ قبر مجزا تعلق میگیرد.
در اسلام و یهودیت، نبش قبر جایز نیست و اصولاً شایسته نیست که آرامش مردگانبه هم بخورد. گورستان در این مفهوم یک خانهی ابدی و از برخی لحاظ پندآموزاست.
گورستان اهل تسنن، ساده است و پیش میآید که گورها بینام و نشان باشند و تنها سنگی ساده بر آن بنهند. در مراکش سنگ قبر را به اندازهی قامت مرده میتراشند و جز این هیچ نام و نشانی از مردگان باقی نمیگذارند.
اما در فرهنگ ایرانی و اسلامی ، آرامگاه و سنگ قبر اهمیت دارد، چنانکه بسیاری از آرامگاهها از نظر معماری و بسیاری از سنگ قبرها از نظر خوشنویسی، شاهکارهایی به شمار میآیند.
پس از دوران روشنگری در غرب، سوزاندن جنازهها از نو مرسوم شد. کلیسای
کاتولیک تا سالها با این نوع تدفین مخالف بود. با این حال در سال ۱۹۶۹ به دلیل کمبود جا ، کلیسا مجبور شد با سوزاندن جنازه موافقت کند.
سوزاندن جنازه و دفن خاکستر آن ، به مراتب ارزانتر از تهیهی تابوت و اجارهی یک گور به مدت پنج تا سی سال است. به همین جهت بسیاری از اشخاص در غرب وصیت میکنند که بعد از مرگ جنازهی آنان را بسوزانند.
در ایتالیا و در هلند، مرده را الزاماً نمیبایست در گورستان دفن کرد. اما در بسباری از کشورها مانند ایران، آلمان و فرانسه، مرده باید حتماً در گورستان دفن شود و برای این کار، بازماندگان به جواز دفن نیاز دارند.
در آلمان تا سال ۲۰۰۳ مرده را حتماً میبایست در تابوت بگذارند و دفن کنند. اما در سال ۲۰۰۳ این قانون را برداشتند و اکنون مسلمانان میتوانند مشروط بر موافقت سازمان گورستان، مردههایشان را در کفن بپیچانند و به خاک بسپرند.
اکثر حفاران در کنار قلعه ها این نماد را پیدا میکنند و سریع اقدام به شکستن این آثار میکنند البته به این عنوان که شاید داخل آن دفینه ای باشد ولی به همین راحتی که فکر میکنند نیست این آثار حالت های مختلف داردو نمیشود گفت حتما برای دفینه کارگذاری شده مگر در شرایطی خاص در صورتی که طبق عکس این علائم روی سنگ حجاری شده باشند معنی دفینه نیست و فقط هنر خود را به نمایش گذاشته اند و نماد قدرت و جنگ آوری در گذشته بوده است . ولی اگر سنگ به همان صورت گرد و روی آن سوراخی به صورت گرد و به اندازه یک بند و حتی بزرگرتر به صورت گرد و به قطر 10 سانت بود و در طرفی دیگر جای پنجه دست داشت در این صورت میتوان گفت برای دفینه طراحی و کارگذاری شده اگر سوراخ به صورت چندتایی و حتی تکی بود مقداری اشیاء قیمتی داخل آن نهفته است ولی اگر سوراخ همراه با جای پنجه آدم بود قضیه به طور کل فرق میکند و اینبار دفینه در زیر سنگ وجود دارد و جای پنجه به این منظور است که یعنی باید سنگ را با دست جابجا کنید . که در این صورت دفینه یا به طور مستقیم زیر سنگ است و یا تونلی در زیر سنگ باز میشود که به قلعه نزدیک آن راه دارد که دفینه در زیر قلعه وجود دارد .
سنگ گهواره:

نشانی دیگر در دفینه یابی خیلی ساده و مختصر . این سنگ در بالای تپه ها بیشتر دیده شده و ساختار این سنگ یا با سنگ مخلوط است یا ساروج . اگر جنس سنگ مخلوط بود دفینه در زیر آن در عمق یک الی سه متری مدفون است ولی اگر ساروج بود دفینه در داخل آن مهرو موم شده سنگ را بشکافید و مال را بردارید .


گوردخمه مادي فخريكا در نزديكي شهر مهاباد قرار دارد و در دل صخره اي كنده شده است. ورودي آن با دو ستون گرد تزيين شده است و درون مقبره سكوهايي براي گذاشتن نذورات و تعدادي قبر موجود است.بناي آنرا به فرآتيس پدر دياكو شاه ماد نسبت ميدهند.اضلاع داخل دخمه كاملا سنگي هستند و با دقت بالايي زواياي قائمه دارند. ساكنان اين محل دخمه مزبور را محل زندگي فرهاد كوه كن ميدانند . يك سالن به اندازه ايوان اين دخمه درون مقبره قرار دارد كه با دو پله از ايوان جدا شده است. درون اتاق اصلي گور دخمه سه قبر قرار دارد . قبر وسط موازي ايوان و دو قبر كناري عمود بر ايوان كنده شده است. هر يك از اين سه قبر پنجاه سانتيمتر از سطح مقبره پايين تر هستند.
هر نوع از اکسیر فقط برای درمان امراض خود ساخته شده است و هیچکدام بدرد کاری جز فرمول خود نمی خورد. مثلا وقتی شما اکسیر دندان دارید و بعد از صد سال دندانهایتان ریخته است می توانید با مصرف آن دوباره دندان در بیاورید و سالهای زیاد با دندانهای جدید زندگی کنید.اکسیر اعظم بزرگترین یافته دانشمندان آن زمان بود که با داشتن آن میتوان هیچ وقت به مرگ طبیعی یا مریضی فکر نکرد چون با استفاده از آن انسان نه مریض میشود نه میمیرد


نمونه اکسیر تازه کشف شده
اکسیر به صورت دو قلو هست یعنی نر و ماده دارد و هر کدام به تنهائی به هیچ دردی نمی خورند و باید با فرمول دقیق با هم مخلوط شوند تا کارایی داشته باشند.اکسیر اکثرا در شیشه هست و درب آن با ساروج پلمپ گردیده است و اگر کسی آگاهی نداشته باشد و درب آن را باز کند ظرف چند دقیقه فاسد می شود. و کسی می تواند از آن استفاده کند که علم مصرف آن را داشته باشد.هر نوع از اکسیر فقط برای درمان امراض خود ساخته شده است و هیچکدام بدرد کاری جز فرمول خود نمی خورد. مثلا وقتی شما اکسیر دندان دارید و بعد از صد سال دندانهایتان ریخته است می توانید با مصرف آن دوباره دندان در بیاورید و سالهای زیاد با دندانهای جدید زندگی کنید.اکسیر اعظم بزرگترین یافته دانشمندان آن زمان بود که با داشتن آن میتوان هیچ وقت به مرگ طبیعی یا مریضی فکر نکرد چون با استفاده از آن انسان نه مریض میشود نه میمیرد.افراد زیادی اکسیر اعظم را خوردند و عمری طولانی پیدا کردند مانند نمرود که ششصد سال عمر کرد و باعث مرگش نیز خودش شد وگرنه خیلی بیشتر از اینها عمر میکرد.اینطور نیست که فکر کنیم هر کسی اکسیر دارد عمر جاودان میکند ، بلکه تا وقتی که اکسیر برای خوردن دارد مرگ به سراغش نمیآید.بعضی وقتها میبینیم یا میشنویم که در یک دهات مردی یا زنی عمرش به صدو پنجاه سال رسید یا بیشتر. همه به اشتباه میگویند که چون در دهات و جای خوش آب و هوا هست و چیزهای طبیعی می خورد اینچنین عمری طولانی دارد ولی تا به حال کسی پرسیده است که چرا بقیه اهالی آن دهات یک چنین عمری ندارند؟؟ دلیل عمر طولانی آن مرد خوبی آب و هوا یا خوردن چیزهای سالم و مقوی نیست.این مرد نا خواسته و بدون اینکه خود بداند یکی از مواد تشکیل دهنده اکسیر را خورده است. شاید در کوه یا بیابان نوعی علف که حتی خود نفهمیده که این گیاه در میان ناهار یا عصرانه آن مرد بوده است. و به این صورت عمری طولانی یافته است.مقدار اکسیر بسیار محدود است و تعداد انگشت شماری از دانشمندان قدیم موفق به ساخت آن شده اند. یکی از این دانشمندان بزرگ سندوس طبیب بود که در دربار اردشیر دراز دست خدمت میکرد و روایت است که هنوز زنده است و پس از فرار از دربار اردشیر در جایی بدون اینکه کسی او را بسناسد مشعول زندگی شد.خیلی ها سعی کردند اکسیر تقلبی را در بازار های حفاری بفروش برسانند ولی بر عکس این که همه فکر میکنند شناخت اکسیر تقلبی بسیار سخت است و می توانند از این را شیادی کنند و مردم را گول بزنند ، شناخت اکسیر اصل بسیار راحت است و اگر راهش را بلد باشی و کور هم باشی میتوانی تشخیص بدهی که این اصل است یا تقلبی.بعضی ها می گویند که اگر اکسیر وجود داشته باشد بعد از کشف آن می توان در آزمایشگاهای مجهز از روی آن ساخت و دیگر مرگ معنی ندارد. در صورتی که اینطور نیست ، همه ما میدانیم که در طول زمان بسیاری از حیوانات و گیاهان که در گذشته وجود داشته اند درگر وجود ندارند و نسل آنها از بین رفته است. پس شاید بتوان اکسیر را تفکیک کرد و مواد تشکیل دهنده آن را شناخت که تازه این هم امکان ندارد ولی بفرض این که بشود باید دید آیا این گیاهان هنوز هم وجود خارجی دارند یا از بین رفته اند؟ (خدا میداند).
سوال کاربر : با سلام استاد آیا این چشمه که سنگهای داخل آن گرده دارای دفینه هست ؟
دوست عزیز این سنگها فی نفسه فاقد ارزش هستند و جزو آثار دفینه محسوب نمیشوند ولی با توجه به خاص بودن این پدیده در منطقه و منحصر به فرد بودن این چشمه میشود از این چشمه به عنوان نشانه دفینه استفاده کرد . بررسی کنید که آیا درخت قدیمی در اطراف چشمه دارد یا خیر اگر دارد زیر آن را تا سه متر بکاوید و یا اینکه در دو جهت اصلی قدیم یعنی طلوع و غروب آثار دوم دیگری مثل سنگ خاص یا تل کوچک .
استاد چندتا درخت افرا داره ولی یکی از درختها ی افرا هم از همه بزرگتره هم روی تنش بعداز دومترتبدیل به چهارشاخه بزرگ میشه که در طرف طلوع افتاب قرار داره که یک طرف درخت زمینش دومتر با سطح بالایش ارتفاع داره انگار که در روی یه تپه دومتری باشه.
چگونه اندازه / واحدهای اندازه گیری درازا پدید آمدند؟
دوستان در بعضی مواقع در پیدا کردن علایم یا در حفاری به مشکل بر میخورند و زود نا امید می شوند که این مشکل ناشی از اختلاف متراژهاست .عزیزان زیاد روی متراژ ها در پیدا کردن علایم و یا حفاری تکیه نکنید.ببینید خیلی ساده است واحدهای اندازه گیری در باستان از نظر نام در بین انسانها امپراطوری ها و قومها یکی بوده اما از نظر مقیاس اختلاف کمی با هم دارند که در بعضی مواقع جمع این اختلاف ها باعث اختلافات فاحشی می شود. بخش بزرگی از این اختلاف ها ناشی از استخوان بندی انسانها در دوره های مختلف است مثلا گز و یا عرش مربوط به اندازه گیری با دست و پاها هستند. مطمنا گذشتگان ما از نظر بدنی نسبت به انسانهای عصر حاضر قوی بنیه و قوی هیکل تر بوده اند.پس سعی کنید اگر متراژ شما مثلا یک زراع (بین 90 سانت تا یک 1 مترو 4 سانت) بود شما حد وسط آن که 97 سانت را در نظر بگیرید تا گمراه نشوید. در پایین مطلب بسیار جامعی در این رابطه در یکی از وبلاگ ها مشاهده کردم که برای عزیزان علاقه مند در اینجا قرار می دهم…
در زمان های خیلی دور، انسان از اندازه قسمت های مختلف بدنش برای اندازه گیری استفاده می کرد.

اندازه گیری با قدم
انسان از قدم هایش برای اندازه گیری مزرعه استفاده می کرد.

اندازه گیری با پا
برای اندازه گیری چیزهای کوچکتر هم از کف پاهایش استفاده می کرد. مانند اندازه گیری پوست خرس.

اندازه گیری با دست (اَرَج / ارش)
برای اندازه گیری چیزهای بزرگتر، از فاصله بین آرنج تا انگشتانش استفاده کرده و این اندازه را اَرَج یا ارَش نامید.

اندازه گیری با کف دست (وجب)
اما گاهی برای اندازه گیری بعضی چیزها یک اندازه / مقیاس به تنهایی کافی نبود؛ از این رو، انسان مجبور بود تا آنجا که می توانست با ارَج، و مقدار باقیمانده را با وَجَب اندازه گیری کند.

اندازه گیری با اندازه های ارَج و وجب
مانند اینکه وقتی می خواست یک تنه درخت را اندازه گیری کند، هم از ارَج و هم از وجَب استفاده می کرد.

اندازه گیری با اندازه چهار انگشت
بعضی چیزها از یک وجب هم کوچکتر بودند. انسان برای اندازه گیری آنها از چهار انگشت استفاده می کرد.
برای اندازه گیری چیزهایی حتی از این هم کوچکتر، از اندازه عرض انگشتانش استفاده کرد و آن را انگشت نام نهاد.
در ایران، واحد کوچکی به نام بند انگشت هم به کار می رفته است.
چگونه واحدهای اندازه گیری یکسان درازا به وجود آمدند؟
انسان برای انجام کارهای بازرگانی و هر گونه مبادله نیز با اندازه قسمت های مختلف بدنش چیزها را اندازه گیری می کرد.
این امر باعث می شد که اندازه ها، گاهی کم و گاهی زیاد، و بطور کلی در هر هر بار اندازه گیری، اندازه های متفاوتی به دست می آمد.
مانند اینکه کسی می خواست پوست خرسی بخرد که درازایش 6 پا باشد.

اما از آنجا که قد انسان ها متفاوت بود، اندازه پاهایشان هم با هم فرق داشت و همه به یک اندازه نبود،

درازی ۶ پا می توانست به اندازه نمای بالا، یا به اندازه نمای زیر باشد.

بنابراین انسان ها به اندازه / واحدهای یکسان و ثابت نیاز داشتند که امروز واحد یا مقیاس استاندارد / اندازه معیار نامیده می شود.

سکه ها به نوعی گویا اوضاع اقتصادی، مذهبی، هنری و … دوران خود می باشند.
مرد باستان از استفاده از سکه هایی که بر روی آنها طرح هایی حکاکی شده بود به مبادلات خود می پرداختند.
باستان شناسان از سکه به عنوان یکی از مهم ترین ابزار ها در تاریخ یابی استفاده می کنند.
مطالعات باستان شناسان همواره نشان داده که تولید و ضرب سکه پیوسته به دست حکومت ها انجام میگرفته، و آنها می توانستند از سکه ها به عنوان ابزاری برای تبلیغات سیاسی در کنار انجام بادلات اقتصادی استفاده کنند.
در ایران باستان همواره پادشاهان از طرح هایی که دارای جنبه مذهبی و سیاسی بود، در ضرب سکه استفاده می کردند. لذا در این صورت می توانستن پیام خود را به مردمان ابلاغ کنند.

اولین سکه در دوره ۳۳۰ الی ۵۵۷ پیش از میلاد، در ایران و به دستور داریوش بزرگ تولید شد.
به گفته تاریخ شناسان داریوش ابتدا اقتصادی بر مبنای دو فلز یعنی طلا و نقره بنا کرد.
داریوش با دعوت از هنرمندان و حکاکان مهره های سنگی (حکاکی بر ری سنگ در تاریخ ایران دارای قدمت چندین هزار ساله می باشد) دو سکه “دریک ” و ” شکل ” را ایجاد کرد. (گاهی سکه شکل را با نام ” سیگلوی ” نیز خوانده می شود.)
جنس سکه دریک از طلا بوده و وزنی حدود ۸ گرم داشت.
سکه دریکسکه شکل نیز از جنس نقره بوده و حدود ۵ گرم وزن داشت.

سکه دریک بطور موفقیت آمیز به عنوان پول معتبر در سراسر جهان مدیترانه رایج شد.
از دریک در مبادلات بین المللی هخامنشیان با سایر ملل مختلف استفاده می شد.
بر روی یک طرف سکه ها دریک و شکل تصویری از یک کمان دار هخامنشی و در طرف دیگر آن فرو رفتگی به شکل های مختلف دیده می شد.
سکه دریک یکی از مهمترین ابزارهای پادشاهان هخامنشی بود، این سکه ها علاوه بر جنبه اقتصادی، کاربرد سیاسی نیز داشت.
هخامنشیان از دریک برای پرداخت مواجب خود به یونان و جنگ علیه این امپراتوری استفاده می کردند.
آنها با پرداخت دریک به شهر های مختلف نظیر آتن و اسپارت، آنها را بر علیه دیگری می شوراندند.
تصویری بازسازی شده از سکه دریک
در حفاری های اشمیت که در پای یکی از ستون های آپادانا تخت جمشید صورت گرفت، تعداد ۸ عدد سکه یونانی کشف شد.
این سند بیانگر این مسئله می باشد که تا سال ۵۱۷ پیش از میلاد هنوز سکه های ایرانی (دریک و شکل) ضرب شده بودند.
بدین ترتین ضرب سکه می بایست بعد از سال ۵۱۷ پیش از میلاد انجام گرفته باشد.
سکه ۲ دریکی که در پایان دوران هخامنشی ضرب میشد
در آن دوران پادشاهان هخامنشی که از هند تا مصر وخلیج فارس و رود دانوب در اروپا فرمانروایی می کرند، به ساتراپهای خود اجازه ضرب سکه داده بودند.
در دوران سلوکی به دلیل استفاده بیشتر از سکه در معادلات اقتصادی ضرابخانه های مختلفی احداث گردید.
در حدود ۲۵۰ سال پیش از میلاد ارشک بر ایران حمله کرد و در آن سلسله با دوام ۵۰۰ سال بنیان نهاد.
این سلسه در تاریخ که شناسی بسیار پر اهمیت می باشد.
یک سکه شکل (سیگلوی) نقره هخامنشی
در این دوران پارتیان با ایجاد سکه های یک وچهار درهمی از جنس نقره توانسته بودند نظام پولی قدرتمندی رابه وجود آورند.
این نظام پولی در کلیه حوادث و اتفاقات این دوران بسایر تاثیر گذار بود.
کلیه شاهزادان پارس که خود را از نوادگان هخامنشیان می دانستند، با ضرب سکه هایی فرهنگ اقتصادی سیاسی و مدهبی خود را نگه داشته بودند.
پادشاه الیمایی در خوزستان به مدت ۴۰۰ سال در قبل از حکومت اشکانیان سکه هایی از جنس آلپاژ مس ایجاد کرده بود.
جوغن یا جوغان ( جوقن یا جوقان ) در قبور گبری چیست ؟ آیا نشانه دفینه و گنج است ؟

جوغن در زبان آریاییان به معنی کاسه می باشد . در بعضی متون نیز از جوغان میتوان معنی هاون را برداشت نمود . در هر صورت مفهومی که منتقل میکند فضایی دایره شکل است که پیرامون و اطرافش به وسیله سنگ ، فلز ، سفال و هرچیز دیگری پوشیده باشد . تعبیر کاسه برای کلمه جوغن بسیار مناسب است .در حال حاضر به سنگ نگاره های مثلثی شکل و مربع و مستطیل و ... نیز جوغن اطلاق می شود. چند مکان تاریخی و روستا در کشورمان داریم که نامی برگرفته از جوغن دارند مثلا چغان تپه کردستان ، تپه چوغان لو در آذربایجان و ....
اقوام هند و اروپایی بنا بر اعتقاداتشان گورهایی مدور و کوچک میساختند و مردگان خودرا درون آن به دفن میکردند . ( دلایل آن در نسخ استخوانی و نحوه تدفین آریایی تشریح شده ) این قبور حفره مانند ، شباهت زیادی با کاسه و یا هاون داشت به نظر نگارنده علامت جوغن از همان زمان برای نماد قبر مورد استفاده قرار گرفته است . البته مشاهدات باستانشناسان نیز موید هم زمانی آغاز بکار گیری نماد جوغن ، برای شناسایی قبور گبریان ، با این نوع تدفین میباشد . جوغن فقط و فقط نشانه وجود قبر است . به همین دلیل است که در ارتفاعات پایین تر قبرستانهای گبری ، که تعداد بیشتری از مردم که همانا کشاورزان و ...مردم عادی هستند ، وجود دارد و در ارتفاعات بلند تر که اکثر مقبره ها در آن قرار دارد تعداد جوغنها خیلی کمتر می شود .
جوغنها به صورت افقی روی سطح سنگ ، عمودی بر دیواره سنگ و مایل وجود دارند که همگی نشانه وجود قبرند مگر اینکه نماد های دیگری نیز به همراه آن بکار گرفته باشند که این نمادها میتوانند نشانه وجود هدایا باشند .
یکی از مواردی که از این جوغنها استفاده میشده این بوده که درون آن مواد یا روغن خاصی می ریختند و آتش میزدند و در کنار نور و گرمای آن و چه بسا دود حاصل از آن ، به اجرای مراسم های مذهبی خود می پرداختند.
سوال کاربر: در زمین کشاورزی مشغول شخم زدن بودیم به یک تکه سنگ خیلی صاف برخورد کردم .حفر کردم . کل اون منطقه رو زیر و رو کردم فقط یه قبر با شمشیر که جنسش یه جوریه و یک تکه سنگ جهت نما ( پیکان ) که صیقلی شده بود داخلش بود به طرف غرب بود . کل منطقه رو تست کردم .امکان داره سنگ پیکان نقشه گنج باشه و من رو به یه جای دیگه هدایت کنه ؟ قبرو با احترام مثل اولش بستم .

پاسخ:شمشیری که فرمودید به احتمال زیاد هفت جوش هست و آن سنگی که فرمودید ، سنگ سرنیزه است که متعلق به اجداد مرده است و گاها پانصد تا هزار سال قبلتر از مرگ فرد مدفون ، ساخته و مورد استفاده بوده و نسل به نسل به او رسیده و جنبه اعتقادی مذهبی دارد . این نوع قبور فقط در نیمه شمالی و غربی کشور وجود دارد ( حداقل بنده نه دیدم و نه شنیدم که در جاهای دیگر باشد ) و معمولا آخرین بازمانده یک خانواده اگر میمرد تبر و یا سرنیزه ای که از اجدادشان رسیده را با او دفن می کردند ( اکثرا تبر بدون دسته وجود دارد ) در غیر اینصورت به نسل بعدی میدادند . دو دیدگاه در مورد این قبور وجود دارد . اول آنکه این افراد با دفن یادگار پدرانشان ، از حمایت و پشتیبانی اجدادشان در دنیای دیگر بهره ببرند و دوم آنکه حدود قبر یک خانواده را نشان میدهد که یعنی فقط تا اینجا قبرهای خانواده فلانی ادامه دارد . حداقل قدمت این سنگ سرنیزه ، قرن نهم یا هشتم قبل از میلاد است یعنی نزدیک به سه هزار سال قبل . توصیه میکنم آن سنگ سرنیزه را به گونه ای که به شما و زمینتان آسیبی نرسد به میراث بدهید
نخیر نقشه گنج نیست و فرد یک سرباز معمولی بوده که در درگیری ( احتمال زیاد ) کشته شده است و همانجا دفن شده .
نشانه های غیر سطحی دفینه ها و یا نشانه هایی که در دل خاک وجود دارند .
برخی نشانه از چشمان ما پنهان میمانند و یا به مرور زمان ( زلزله ، سیل ، رانش زمین و ...) از بین رفته اند . این مشخصه گاهی کاوشگران را به سوی مکانی غیر از مکان هدف ، راهنمایی میکنند . برای اجتناب از حفاری های اشتباه و تخریب بی دلیل ، به بررسی عواملی که در زمان کاوش باید وجود داشته باشد می پردازیم . برای مثال نشانه ها مارا به سمت محلی که فرو رفتگی محسوس و خاک متفاوتی هم از منظر چشم دارد هدایت کرده . حال قرار به حفاریست . اگر بعد از نیم متر به خاکی که نرم تر و پوکتر از سطح خاک است نرسیدیم باید به محل کاوش شک کنیم . اگر به صخره سنگی ثابت رسیدیم نباید دیگر ادامه دهیم . دلیل را بررسی کنیم . برای تدفین و پوشش روی قبور از چه چیزهایی استفاده میشده است ؟برای پلمپ و پوشاندن درب مقابر و همچنین روی مقابر چه میکردند ؟ بر روی قبور کسی صخره قرار نمیداده و یا کسی زیر صخره ای درون خاک ، قبر درست نمیکرده . قبور را به اشکال مختلف مستطیل و مثلث و بیضی و دایره در عمقهای مختلف میکندند و روی آن را با سنگ های تخت و صاف می پوشاندند مانند سنگ لحد . تا مانع از ریزش خاک بر مردگان و همچنین دوری حیوانات از ایشان ، گردند . روی این سنگها از شاخ و برگ درختان استفاده میشده و روی آن نیز نوعی خاک سرند شده و سنگ چین به کار می رفته . این سنگها معمولا در ابعاد 30 در 30 یا 40 در 40 ، با قطر کم هستند ( حدودا ) . بعد از سنگ چین خاکی که از داخل قبر ، برای حفر بیرون آمده بود را با حذف سنگهای آن ، دوباره میریختند . پس خاکی که روی سنگ چین است با خاک محل از نظر فشردگی متفاوت باید باشد . زیرا این خاک زیر و رو شده ولی خاک منطقه ، چند ملیون سال است که تکان نخورده . بعد از یک متر ( کمی بیشتر یا کمتر ) باید به سنگ چین برسید و گاها مستقیما به سنگ روی قبر برسید .
اگر به سنگ چین رسیدید و بوی کاربیت و تخم مرغ گندیده ، همزمان به مشام رسید ادامه دهید .بعد از سنگ چین به همان خاک سرند شده خواهید رسید ولی گذشت زمان شاخ و برگ آنجا را به ذغال آمیخته به خاک تبدیل کرده . بعد از خاک ذغالی به سنگ روی قبر میرسید . در قبور ساروجی هم بعد از خاک ذغالی به ساروج خواهید رسید . ساروج در برخی قبور تا 100 سانتی متر هم وجود دارد .خاک و سنگ استخراج شده باید به صورت کامل بررسی شود تا از صحت مکان کاوش مطمین شوید . اگر در حین خاکبرداری صدای باد و خالی شدن باد را به آرامی از درون محل کاوش شنیدید به سرعت از محل دور شوید و بعد از چند ساعت بازگردید امکان مسمومیت دارد .
برای کاوش مقبره حتما باید درب مقبره را پیدا کنید . در مقابر نیز ( که چند نوع آن وجود دارد ) چیزی شبیه همین لایه ها وجود دارند . شما از سقف ویا دیواره مقبره نخواهید توانست که وارد شوید زیرا با صخره ها و ساروجی مقاوم باید دست و پنجه نرم کنید به همین دلیل باید درب را بیابید . درب مقبره با ساروجی همرنگ سنگی که بر درب مقبره نهاده شده ، پلمپ شده و با نگاه معمولی قادر به تشخیص نخواهید بود . شکستن پلپ مقبره کاری سخت خواهد بود زیرا تا 60 سانت هم ساروج مقاوم ، دیده شده . ساخت مقابر به گونه ای است که نفوذ به داخل آن بسیار سخت است دلیل آن هم روشن است . ایران چند هزار سال است که با کاوشگران مقبره و به سرقت رفتن اشیا آشناست . مردم باستان نیز برای جلوگیری از سرقت هدایا ، بسیار محکم کاری کرده اند . تقریبا 90 درصد مقابر ، با ریزش سنگ و خاک روبرو هستند ( غیر از تله ها )و این نکته لزوم بکار گیری افراد زبده با لوازمی کارآمد را گوشزد میکند . اگر لوازم و فرد خبره ندارید به هیچ وجه با جانتان بازی نکنید .کمتر مقبره ای است که شما بعد از ورود ، با خمره های طلا روبرو شوید . معمولا هدایا در دیواره و سقف پنهان است و با اولین ضربه ریزش خاک و سنگ شروع و امنیت شما را به خطر می اندازد . دفینه های داخل چاه و چشمه ها نیز از خطرناکترین کاوشهاست . دفینه های چاه روی سقف چاه یک سنگ آسیاب قرار دارد از سنگ آسیاب به بعد ، کاری سخت و خطرناک خواهد بود .







